والماست و المرباي تين!
ديالوگي هست كه مي گويد هيچ چيز ارزش مردن ندارد. هر روز بي احساسي و افسوس گذشته و نداشته ها را خوردن، نوعي هر روز جان دادن است. هر روز هم كه در خانه را باز نمي كنيم ببينيم كسي در هيبت پاپانوئل جعبه اي به سمت ما دراز كند و آرزوهايمان را تقديم كند و هاها بخندد!
ماست را طرلان، از روستاهاي مشكين شهر برايم آورده است. طرلان پير است و خميده، نوه اش مي گويد براي هركدام تان، ماست كوزه اي انداخته و يك شيشه دوغ كنار گذاشته است. ماست را با قيماق چرب و خوشمزه اش در دهان كه مي گذاشتم، دلم پر كشيد براي مرباي انجير مادرم. داشتم مائده هاي آسماني را مي خوردم و با خودم تكرار مي كردم هيچ چيز ارزش مردن ندارد، ارزش حسرت ندارد تا وقتي طعم ها، رنگها،ابراز محبت هايي در جهان جاري است. به گمانم ديگر وقت آن رسيده است كه خداوند ما انسانها را به مرباي انجير و ماست چكيده هم سوگند دهد تا بلكه دلي آرام گيريم...
ماست را طرلان، از روستاهاي مشكين شهر برايم آورده است. طرلان پير است و خميده، نوه اش مي گويد براي هركدام تان، ماست كوزه اي انداخته و يك شيشه دوغ كنار گذاشته است. ماست را با قيماق چرب و خوشمزه اش در دهان كه مي گذاشتم، دلم پر كشيد براي مرباي انجير مادرم. داشتم مائده هاي آسماني را مي خوردم و با خودم تكرار مي كردم هيچ چيز ارزش مردن ندارد، ارزش حسرت ندارد تا وقتي طعم ها، رنگها،ابراز محبت هايي در جهان جاري است. به گمانم ديگر وقت آن رسيده است كه خداوند ما انسانها را به مرباي انجير و ماست چكيده هم سوگند دهد تا بلكه دلي آرام گيريم...
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آذر ۱۳۹۵ ساعت 20:44 توسط
|