روبروي joungfrau
كل شهر interlaken را به نظرم پياده گز كرده باشيم. غروب با فانيكولري كه مستقيم حدود ده دقيقه طول كشيد تا مسير مستقيم از پايين تا بلندترين نقطه اينترلاكن را كه ١٣٢٢ متر بود طي كنيم. عجيب ياد احتمالا آخرين قسمت سريال پوآرو كه در عمارت استايلز در هتلي قديمي و كوهستاني برف گير بود افتادم...
وقتي به آخر خط رسيديم، راهي را طي كرديم تا به تراس و رستوراني كه در نوك كوه بود برسيم. تراس كفي چوبي داشت به شكل مثلث با پايه هايي به كوه وصل شده بود. تكه اي از آن هم مثلث شيشه اي بود. وقتي نوك تراس مي رفتيم به وضوح زيرپا مي لرزيد...
شهر در ارتفاع پايين زير پا بود. مفهوم دقيق اينترلاكن كه بين دو درياچه بود را مي شد ديد. رودخانه هاي داخل شهر كه آبي بس زلال و سرد داشتند پيدا بودند. به قول دوستي كه گفت اينترلاكن همان مياندوآب خودمان است:))
و درروبرو قله برفگير joungfrau ديده مي شد. ارتفاعش 4158 متر است، و گويا رستوراني گردان هم دارد كه لوكيشن يكي از فيلم هاي جيمز باند بوده است...عصر رعد و برق و باران حسابي زده بود و دماي هوا هم حسابي خنك شده بود. ولي سكوت و عظمت كوهستان و مناظرش چيز ديگري بود. به نظرم خداوند روزي كه كوهها را خلق كرده، بسيار كيف كرده و از آفريده اش محظوظ شده است...
وقتي به آخر خط رسيديم، راهي را طي كرديم تا به تراس و رستوراني كه در نوك كوه بود برسيم. تراس كفي چوبي داشت به شكل مثلث با پايه هايي به كوه وصل شده بود. تكه اي از آن هم مثلث شيشه اي بود. وقتي نوك تراس مي رفتيم به وضوح زيرپا مي لرزيد...
شهر در ارتفاع پايين زير پا بود. مفهوم دقيق اينترلاكن كه بين دو درياچه بود را مي شد ديد. رودخانه هاي داخل شهر كه آبي بس زلال و سرد داشتند پيدا بودند. به قول دوستي كه گفت اينترلاكن همان مياندوآب خودمان است:))
و درروبرو قله برفگير joungfrau ديده مي شد. ارتفاعش 4158 متر است، و گويا رستوراني گردان هم دارد كه لوكيشن يكي از فيلم هاي جيمز باند بوده است...عصر رعد و برق و باران حسابي زده بود و دماي هوا هم حسابي خنك شده بود. ولي سكوت و عظمت كوهستان و مناظرش چيز ديگري بود. به نظرم خداوند روزي كه كوهها را خلق كرده، بسيار كيف كرده و از آفريده اش محظوظ شده است...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 2:54 توسط
|