از زوريخ با قطار آمديم به شهر برن، قطار عوض كرديم و رسيديم به شهر كوچك اينترلاكن. قطار زوريخ برن حسابي شلوغ بود و چندتا از اروپايي ها، گل و گشاد نشسته بودند و سه نفري جاي هفت نفر را با پا دراز كردن و چيدن وسايل گرفته بودند. ديديم چندنفر دنبال جا مي گردند و فارسي حرف مي زنند. صداشون كرديم كه بيايين پيش هم مهربون بشينيم. خلاصه دو تا خواهر و باجناق ها و چهارتا بچه ي سه چهارساله بودند و كمي كه حرف زديم ديديم اصليت يكي شون تبريزي، خواهرها اصليت شبستري دارند. بعد كم كم همكار از آب دراومديم، يكي ارتوپد يكي متخصص اطفال، يكي تو وزارتخونه...خلاصه تا اينترلاكن كلي حرف زديم و خاطره تعريف كرديم و بچه ها از سر و كول همه مون رفتند بالا و تو ايستگاه اتوبوس از هم جدا شديم:))
نتيجه: همچنان مواظب حرف زدن در همه جا باشيد و حتما بعد از تيراندازي و شنا و رقص، زبان تركي را به بچه هاي خود بياموزيد. اقلا دانستن زبان تركي در اروپا بسيار بسيار مشكل گشاست!

اينترلاكن( تلفظ سوئيسي)، در اصل همون اينتر ليكن هستش كه يعني منطقه اي بين دو درياچه. و دقيقا اين سر و اون سر منطقه، دو درياچه بود پاي كوههاي آلپ. اينجا عجيب منو ياد رامسر يا نمك آبرود انداخت. البته با كمي دقت كوههاي تخته سنگي و در دوردست قله هاي پوشيده از برف ديده مي شد. اينجا جاي انواع اقسام ورزشهاي هوايي و صخره اي و درياييه! كلي تورهاي پاراشوت، پاراگلايدر، سقوط از هلي كوپتر، رفتينگ، دايوينگ، صخره نوردي، برف نوردي، بلندترين نقطه ي اينجا، موتورسواري، دوچرخه سواري...هست.

خيابون اصلي اينترلاكن، كه گراند هتل و كازينو و يك عالم ساعت فروشي بيخ هم پاي كوه بودند. يك آمار چشمي گرفتم بيشترين ادمهايي كه در رفت و آمد و تو ماشينها بودند، عربها بودند، بعد چيني ها و چشم بادومي ها و بعد هندي و پاكستاني. تعداد قليلي اروپايي ديدم كه اكثرا انگليسي زبان بودند...! كلي هم رستوران حلال و هندي و چيني هست.

jungfrau يكي از تورهاي معروف اين منطقه هست. مي برن بالاي يه قله اي كه رستوران گردون هم داره و لوكيشن يكي از فيلم هاي جيمز باند بوده. دماي منطقه ش هم در حال حاضر روزها شش درجه مي شه ☃

تو اين چند روز خيلي تلاش كردم خونه ي دنيل يا آنت رو پيدا كنم، يعني اون دهات رو با اون كليسا و ساعتش و يه مدرسه و كوچه پس كوچه ها و مزارع ديدم ها، ولي اون حس خونه ي آنت اينا رو هنوز كامل پيدا نكردم...