١) ( مربوط به پست  روز قبل) با سلام! بعد از جشن استريت پاراده شب قبل زوريخ، صبح ساعت ده، تمام خيابانها شسته و رُفته شده بودند. به قول خانومي كه مي گفت زوريخ به خاطر غارنشينان ديشب كثيف شده است، والا تميزتر از اين حرفهاست. و من هرچه نگاه كردم در اكثر خيابانهاي آن منطقه، خبري از آت آشغال نديدم. گرچه بقاياي مست هاي شب قبل كه كنار پل ها و ايستگاه راه آهن به خواب رفته بودند، تك و توك به چشم مي خوردند. سرعت عملشان را قربان:)

٢) مسير زوريخ به شرق از قسمتي به كوههاي آلپ رسيد. جاده هاي دوبانده و تونل هاي يك طرفه چند كيلومتري كه دو تا بودند. يكي براي رفت و ديگري برگشت. خيلي جاها تله كابين به ارتفاعات بود. يكي دوتا آبشار كم عرض و مرتفع از بالاي كوهها سرازير بود كه گويا به علت بارندگي هاي دوهفته اخير بوده است.

روستاهايي كه در آن سمت درياچه زوريخ و پاي صخره ها هستند هيچ گونه وسيله ارتباطي جز قايق ندارند.
گاهي كه به آسمان نگاه مي كردم پاراشوت و پاراگلايدر سوار ها را مي ديدم...

شرق زوريخ. راپرزويل. شهر كوچكي كه به شهر گل رز معروف است. البته كل گل رزهاي اين شهر، احتمالا به اندازه ي رزهاي باغچه هاي خانه هاي پدري و پدربزرگي همه مان، نبود! ولي بوي گل سرخ، همان بوي معروف...بوي مفرح. شهري كوچك با يك كليسا و ساحل درياچه و پل چوبي عابرگذر و كافه ها و آدمهايي كه در سايه چترها، كافي و نوشابه مي خوردند.

راستي، در سوئيس همه كليساها ساعت دارند.