دخترك چشم آبي، درشكه چي بود. انگليسي را بسيار روان و شيرين حرف مي زد. بين صحبت هايش گفت ديروز پليس، يك عمليات بزرگ انجام داد كه در تمام دنيا صحبتش هست. گفت كه ديگر تمام تروريست ها دستگير شدند و تمام شد...خواستم بگويم كه يك زماني هم يك راننده تاكسي در تونس با همين اطمينان از امنيت و آرامش كشورش برايمان سخنراني كرد، دو هفته بعدش بهار عربي راه افتاد...نگفتم، چون نخواستم حميد كه افغان بود و كنار درشكه چي مي نشست و مشتري جمع مي كرد، بفهمد...سه روز بعد از خنده هاي دخترك، خبر بمب گذاري هاي بروكسل همه گير شد.

تقريبا اكثر دوستان قديمي كه از رزومه من خبر داشتند امروز اين طور خبر گرفتند:
_خوبي؟ بلژيك رو هم به خاك و خون كشيدي؟
_سلامتي؟ الان از اينكه بلژيك رو تركوندي چه احساسي داري؟
_در چه حالي؟ الان بهار اروپاييه؟!
_شهر آشوب خودمي !
_من موندم تو چطور اين كارا رو مي كني؟!
و وقتي هم نمي خواهم با فجايع به زبان طنز برخورد كنم، سراغم مي آيد!
راستي، مجسمه manneken pis، تقريبا نماد بروكسل است. تنديس پسربچه اي برهنه كه در حال ادراركردن است. تقريبا از چهارصد سال قبل ساخته و نصب شده است، افسانه هاي زيادي دارد، بيشتر روايات حول محور نجات دادن شهر در جنگ توسط ادرار اين پسربچه است. گويا روي شعله ي توپ قبل از انفجار ادرار كرده و شعله خاموش شده، يا از بالاي درخت روي سربازان آبياري كرده، خلاصه نجات داده است. و به مناسبتهاي گوناگون لباسهاي محلي مختلفي بر تن مجسمه مي كنند.
به نظرم منكن پيس بايد با تمام قوت به ادرار كردن ادامه دهد بلكه آدم كشي ها پايان يابد...