اعتراف كنم كه اصلا حال نوشتن پست آخر سال نداشتم. ولي در اين نيمه شب، انگار كسي هي زد كه اين بي احترامي به خوانندگان اينجاست. آنها كه از قديم و جديد اين نوشته ها را مي خوانند، خاموش و فعال. هرچه، بالاخره كساني هستند كه به قول عليرضا8، كه يكبار در كامنتي نوشت" پس من چطور وقت مي ذارم چرت و پرت هاي تو رو مي خونم"، و شايد درست هم مي گفت...من از همه ي عزيزان ممنونم و آرزوي سلامتي، رسيدن به آرزوهاي برحق، يارِ خوب، جيب پرپول، رنگهاي شاد، روزهاي پاك فراوان و سفرهاي مهيج در سال جديد برايتان دارم.
نود و چهار هم گذشت. به نظرم عجيب گذشت. بيشترين قسمتش، مرگ هاي غير منتظره اي بود كه به خصوص در ميان همكاران پزشك، متاسف مان كرد...خداوند همه رفتگان را بيامرزد. جايشان خاليست، بعضي وقتها عجيب هم خاليست...
احتمالا نود و چهار از پرسفرترين سالهاي زندگي ام بود. نمي دانم كتاب " سه شنبه ها با موري" را خوانده ايد يا نه؟ بيشتر از پنج ماه دوشنبه هاي من همان حال بود. بسيار سبك سفر شدم. شارژر موبايل شد تنها وسيله اضافه ي من در سفرهاي هفتگي...حال عجيبي بود.
به يكي دو كار گير دادم كه انجامشان دهم و از رو نرفتم تا به نتيجه رسيد...و مي دانيد، تقريبا لحظه ي به نتيجه رسيدن معمولا بسته شدن آن دفتر است. طي مسير با تمام استرس هايش گاهي قشنگ تر از رسيدن به خط پايان است.
متاسفانه مثل قبل نتوانستم كتاب بخوانم. خصوصا دي و بهمن ماه افتضاح! ولي امسال زياد نوشتم. به نظرم زيادتر از هر سالي...و موسيقي زياد گوش دادم. سعي كردم موسيقي خوب بشنوم به كمك اپليكيشن هاي گوشي هوشمند. عكس فراوان گرفتم. سعي كردم دقت كنم در سوژه يابي...
مطمئنا تمام سال، گل و بلبل نبوده. بالاخره حرص و جوش و چالش هم فراوان داشتم. ولي يك نكته و به عبارتي درس خوبي در مورد يك ضعف رفتاري، گرفتم. و اميدوارم كه حسابي آويزه گوشهايم كنم! در هر صورت تا آخر دنيا هم بدويم، براي يادگرفتن انقدر هست كه هرگز نرسيم. پس چه بهتر كه حرص نزنيم و آرام آرام در مسير اشتياق هايمان زندگي كنيم.( ادامه در پست بعدي!)