اين سوپ خامه اي كه در تبريز سرو مي شود به جان خودم عالي ست! يك سوپ رقيق كمي نمكي تا كمي ترش در بعضي مناطق شور و ترش همراه با پاره هايي فلفل سياه و چند رگه ي نارنجي و زرد كمرنگ كه نشاني از هويج و سيب زميني رنده شده دارد...از نظر نيمه ي تُركم، سوپ جو در مناطق فارس نشين گاهي به سمت آش جو گرويده است. سوپ از نظر من بايد انقدر رقيق باشد كه وقتي خرت و پرت هايش را خوردم، بتوانم آن مايع حيات را با كاسه هورتي سر بكشم!
جانم برايتان بگويد از سوپ سفيدي كه در برخي چلوكبابي هاي تبريز ارائه مي شود...زماني بود كه من آرزو مي كردم مثل پليكان، محفظه اي زير دهانم داشتم تا سوپخوري را يكجا در آن قرار دهم و سپس با خيال راحت، آرام از سوپ خوردنم لذت ببرم! بعد هميشه يك آقاي گارسن عجولي مي آمد تا سوپخوري را در حاليكه تهش چند ملاقه سوپ باقي مانده با خود ببرد تا غذاي اصلي زودتر سرو شود...نمي دانست آن كاسه سوپي كه مي رود، آرام جانم با خود مي برد. حتي مي توانستم در فراقش بلند بلند بخوانم چرا رفتي، چرا من بي قرارم. مراحل خشم و انكار را در درون طي مي كردم. و وقتي ديس چلوكباب مي آمد به مرحله ي پذيرش با كودكِ سوپْ دوستِ درون مي رسيدم كه ديگه سوپ رفت! سوپُ لولو برد! سوپ فينيتو!
فكر كه مي كنم مدتي است سوپ سفيد نخورده ام. بايد دلتنگي ام را برايش ابراز مي كردم. راستي اي كساني كه امروز سوپ خامه اي خورده ايد، روزگار به شما خيلي حال داده است:)