از بعضی چیزا واقعا چندشم میشه.مهمترینش این که موقع شیر خوردن یهو تیکه های سرشیر بیاد تو دهنمواقعا در حد تهوع حالم بد میشه....و یا اینکه بری دستشویی یا حمام پا تو دمپایی خیس بذاری..ووویییی.از اینکه موقع غذا خوردن غذا رو از رو میز به خاطر شستن ظرفا بردارن بدم میاد.بابام جان٬من همیشه میگم غذا خوردن انجام وظیفه نیست که تند تند بدون اینکه بجویم هورتی قورت بدیم..با آرامش تو مهمونی بشینیم دور میز بخوریم،حرف بزنیم ،حتی انقدر دوست دارم چای رو بیارن رو میز ناهارخوری..ولی کو گوش شنوا؟

امروز کوزت بودم اساسی.هنوز هم مقداری از کوزت بودنم باقی مونده ولی عصری باید برم سر کار.انشالله بقیه خانه داری واسه شب.ماشالله ۳ هفته ای میشه تو این خونه درست حسابی نیستم.

هیچ وقت نتونستم واسه آینده دور تصمیم بگیرم و برنامه ریزی کنم.حداکثر واسه ۴٬۵ ماه اینده میتونم برنامه ریزی کنم.چون میدونم زندگی آنقدر هم که ما فکر میکنیم رو نظم و ترتیبی که ما میخواییم پیش نمیره.ضمنا همیشه به بهمن و اسفند به چشم یک ترانزیتی به سال آینده نگاه میکنم.فروردین هم که تا به خودمون بیاییم ۱۵ روز اولش به خاله بازی و چه میدونم مسافرت و از این جور چیزا میگذره.و زندگی در سال نو معمولا بعد از اون تاریخ شروع میشه!

یه جمله جالب دخترخاله مامانم گفت:آروادی اولان کیشی٬هش         آروادی اولمین کیشی ٬لاپ هش!!

(خداییش نمیشه به فارسی ترجمه کرد ٬چون بی مزه میشه)