وسواس خناس
دربيست و هفت هشت سالگي، كتابي از اريش فروم خواندم. كتاب جلدي قرمز رنگ با كاغذهاي كاهي داشت. از كتابخانه دايي همسرجان، كش رفته بودم. از ان كتابي كه اسمش يادم نيست، فقط يك جمله يادم مانده است: بهترين راه غلبه بر وسوسه، انجام دادن آن وسوسه است.
شديد با عقلم جور درآمده بود! يك نفر خل بازيهايم را تاييد كرده بود، كه اسمش اريك يا اريش فروم بود!
سه چهارسال بعد چندان بر درستي آن ايده، اعتقاد نداشتم. دو سه سالي هست، كه باز فكر مي كنم عقيده ي بدي نيست. جاهايي كه نگفتن بعضي حرفها، انجام ندادن بعضي كارها، انرژي چند برابري مي گيرد.
البته كه تشخيص بد و خوبِ انجام دادن يا ندادن هركاري و يا به زبان نياوردن يا بيان كردن هر حرفي، هرجايي بستگي به قوه تشخيص و ميزان غرور و وسعت دل و تفكر انسانها دارد. ولي حقيقت اين است، بعد از يك سني، اهميت بسياري از مساىل كمرنگ مي شود. اگر پانزده سال قبل به خاطر گفتن يك حرف، يك هفته خودمان را شرحه شرحه مي كرديم، الان به يك روز يا چند ساعت مي رسد. و به نظرم قسمت مهم قضيه، حقيقت خلوص نيتي است كه داشته ايم. بالاخره، آدم به خودش نمي تواند دروغ بگويد. حالا اين هنر انسان است كه پاي حرفها و احساسات و كارهايي كه كرده بايستد، و اگر فكر مي كند به خاطر دل خودش انجام داده است، لذتش را ببرد، و آداب بي قراري و غم را رعايت كند، البته گاهي هم مبادي آداب نباشد و وحشي بازي دربياورد، به هيچ جاي اين دنيا برنمي خورد!
شايد فقط ربطش را خودم بدانم، كه يادي كنم از نادرابراهيمي كه در جايي از كتاب يك عاشقانه آرام مي گويد: دلگير نشدن، كارِ آساني نيست. ظرفيت مي خواهد...
شديد با عقلم جور درآمده بود! يك نفر خل بازيهايم را تاييد كرده بود، كه اسمش اريك يا اريش فروم بود!
سه چهارسال بعد چندان بر درستي آن ايده، اعتقاد نداشتم. دو سه سالي هست، كه باز فكر مي كنم عقيده ي بدي نيست. جاهايي كه نگفتن بعضي حرفها، انجام ندادن بعضي كارها، انرژي چند برابري مي گيرد.
البته كه تشخيص بد و خوبِ انجام دادن يا ندادن هركاري و يا به زبان نياوردن يا بيان كردن هر حرفي، هرجايي بستگي به قوه تشخيص و ميزان غرور و وسعت دل و تفكر انسانها دارد. ولي حقيقت اين است، بعد از يك سني، اهميت بسياري از مساىل كمرنگ مي شود. اگر پانزده سال قبل به خاطر گفتن يك حرف، يك هفته خودمان را شرحه شرحه مي كرديم، الان به يك روز يا چند ساعت مي رسد. و به نظرم قسمت مهم قضيه، حقيقت خلوص نيتي است كه داشته ايم. بالاخره، آدم به خودش نمي تواند دروغ بگويد. حالا اين هنر انسان است كه پاي حرفها و احساسات و كارهايي كه كرده بايستد، و اگر فكر مي كند به خاطر دل خودش انجام داده است، لذتش را ببرد، و آداب بي قراري و غم را رعايت كند، البته گاهي هم مبادي آداب نباشد و وحشي بازي دربياورد، به هيچ جاي اين دنيا برنمي خورد!
شايد فقط ربطش را خودم بدانم، كه يادي كنم از نادرابراهيمي كه در جايي از كتاب يك عاشقانه آرام مي گويد: دلگير نشدن، كارِ آساني نيست. ظرفيت مي خواهد...
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۴ ساعت 21:1 توسط
|