كك و مك، به نظر من نه بد بود، نه خوب.در حقيقت، وقتي با كسي حرف مي زدم، معمولا كك و مك صورتش،توجهم را جلب نمي كرد.برايم جالب بود كه برخي از دوستانم، هرچند وقت يك بار، به متخصص پوست مراجعه مي كردند و كرم هاي لك بر استفاده مي كردند.يك روز با مامان،راجع به كك و مك صورت دوستم صحبت مي كردم كه در پي درمان بود، مامان گفت:چرا؟كك و مك كه سكسيه!
از اون لحظه، سعي كردم در چهره ي كساني كه كك و مكي بودند، دقت كنم.حس كردم، اكثرا اجزاي صورت ظريفي دارند.معمولا بيني و دهان كوچكي دارند.ابروهايشان كوتاه است و لبهايشان سرخ تر از ديگران است.ولي معمولا دندانهايشان رديف مرتبي ندارد.خوش تيپ و نمكين هستند.
برخي از دوستانم،سالها با مشكل جوشها يا اسكارهاي روي صورتشان دست به گريبان بودند.از اين بُمب هاي ماليدني و خوردني استفاده مي كردند.صورتشان گُر مي گرفت.پوسته مي ريخت.بايد، آزمايشات كبدي مي دادند.از حاملگي پيشگيري مي كردند...
چند سالي است كه برخي از همين دوستان را مي بينم و حس مي كنم دقيقا همان وقتي كه مي گويند:"خسته شدم از اينهمه سال درمان...پدرم در اومد. داروها عارضه داد و ديگه نشستم سر جام"، انگار زيباتر شدند.آن اسكارها جزيي از هويت و صورتشان شده بود.جاي برخي فرورفتگي ها،دردي و زخمي بود كه به فراموشي اي نسبي سپرده شده بود.جاي بقيه، آرامش و اعتماد به نفس.
از آن لحظه كه دوستي، ديگر كرم پودر و پنكك، را كنار گذاشت،خودش را قبول كرد، چه قشنگتر شد.ديگر موقع صحبت،قشر ضخيم اين مزقونها، حس مصنوعي بودن بهم نمي داد.
راستي،يادم رفت بگويم،دقت كرده ايد،  اكثر كساني كه اسكار روي گونه دارند، چشمهاي درشت و خيلي قشنگي دارند.يعني قشنگتر از نرمال جامعه.تو و تو و تو...آهان! حتي تو هم اين جا هستي و اين متن را داري مي خواني، مي دانم كه مي روي و در آينه،چشمهاي درشت و كشيده و معني دارت را دوباره نگاه مي كني...

من هيچ وقت با اسكار بخيه ي  بالاي ابرو و زير چانه و آن اسكار دانه درشت وسط پيشاني ام كه يادگار آبله مرغان است، مشكلي نداشته ام.حوادث زندگي من بوده اند.آن وقتي كه خودكار بيك، زير كفش كتاني ام لغزيد و چانه ام در تيزي كنار سنگ پله ها فرو رفت، مادرم خانه نبود.خواهر پرپر،مرا زد زير بغلش و برد مطب دكتر يعقوبي و بخيه زدند...بعدها خواهر پرپر و دخترش رفتند زير تريلي و جان سپردند.
كرمهاي پوشاننده وحتي ضدآفتاب و نمي دونم چي چي ها-خوشبختانه يا متاسفانه-در زندگي من جاي نداشته اند.حالا كه كم كم، با افزايش سن،كك ومك و لك و چين و چروك ، روي پوستم جا خوش مي كنند، ياد عنوان كتاب " يوز پلنگاني كه با من دويده اند" مي افتم.
پ.ن:" يوزپلنگاني كه با من دويده اند"،نوشته ي بيژن نجدي