"آگنس"
كتاب "آگنس"را اواخر پاييز،در كتابخانه ي دوستم سحر ديده بودم.با اولين تورق،از سحر خواستم كتاب را به من امانت بدهد.سحر به درجه اي از عرفان رسيده است كه در مقابل امانت دادن كتاب مقاومت كند و بگويد،برايت مي خرم!و مي خرد،ولي من آن لحظه داشتم التماس مي كردم و مي دانستم فايده ندارد!خوش به حالش،مثل من نيست،كه وقتي كسي از من كتابي به امانت مي برد،آرام جانم مي رود ولي هنوز نمي توانم نه بگويم!
"آگنس"را همان روزها خريدم.ولي بايد سه جلد كتابهاي تام راب را مي خواندم.چند جمعه ي قبل "آگنس"را در طول مسير سفر مثل احمقها خواندم.و اصلا به اين فكر نكردم كه بعضي كتابها را بايد مزه مزه كرد...تجسم كرد،قاطي شخصيتهاش شد.
"آگنس"،رماني عاشقانه و كوتاه است كه خوره ي من است!دو در ميان اگر از اينها نخوانم،لابد آگنس خونم پايين مي آيد.
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 11:13 توسط
|