من ،یک متجاوز روحی هستم.
رمان "گتسبی بزرگ"رو میخونم...چون دلم میخواد قبل از اینکه یه روزی فیلمشو ببینم،حتما کتابشو خونده باشم....بر طبق همون اصل قدیمی خودم که بعد از دیدن یک فیلم هیچ وقت نمیتونم کتابشو بخونم،و بعد از خوندن هر کتاب اگه فیلمشو دیدم کلی تو ذوقم خورده!!شاید چون کارگردان یک جور تجاوز روحی به تصورات و تخیلات من خواننده میکنه...!
تو صفحه 106 نوشته"در این میان کمترین خدشه ای به اسم دی زی وارد نشد.شاید به این علت که مشروب نمی خوره.مشروب نخوردن،در جماعت مشروب خورها،مزیت بزرگی یه،آدم میتونه جلو زبون خودش رو بگیره و بعد اگر بی قاعدگی مختصری تو کارش باشه میتونه بندازتش به وقتی که یا دیگرون کور هستن یا اهمیت نمی دن."
وقتی چشمهای صاحب خانه یا برخی از مهمانها اندازه ته کاسه سوپخوری گرد میشه که واقعا مشروب نمیخوری؟جدی میگی؟دوست دارم تو آینه نگاه کنم...حالت این ادمها شبیه اینه که به کسی که شب رو صبح نمیکنه مگه تو کازینو یا بار مست و پاتیل شده باشه در شگفت می نگرند...
دوستی که 34 ساله تو اروپا زندگی میکنه میگه چرا هرجا میرم به زور به من مشروب تعارف میکنند و فکر میکنند هرکس تو خارج زندگی کرده قاعدتا باید یه لیتر کنیاک رو یک ضرب بره بالا!!و وقتی میگم من مشروب نمی خورم چشمهاشون اندازه ته بشقاب پلوخوری میشه!
تجاوزات روحی از بدو تولد و شاید از اولین لحظه ای که آدمی میتونه بله یا خیر بگه شروع میشه...یکی از مزخرفترین سوالهایی که نزدیکان به قصد مزاح ممکنه از کودک بپرسن اینه که مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو؟!شوخیه...ولی من بهش میگم تجاوز روحی!
یه جا از آدم میپرسن نماز میخونی؟و اگه بگی آره،چشماشون اندازه ته لیوان میشه...یه جا از آدم میپرسن نماز می خونی؟و اگه بگی نه،چشماشون اندازه ته همون لیوان میشه...
تو اتوبوس،تو صف،تو بقالی،تو پارک،ازت می پرسن چی خوندی؟چیکاره ای؟ازدواج کردی؟بچه داری؟خونت کجاست؟
جوابشون تو آستینه...چرا درس نخوندی؟برو اقلا یه لیسانسی از این دانشگاههای بدون کنکور بگیر...
درس خوندی؟خوبه...حالا اونا که دکتر شدن مگه چی شدن!
کار نمیکنی؟؟حتما یه کار پیدا کن...ادم باید رو پای خودش بایسته...تا کی بابات میخواد خرجتو بده..
کار میکنی؟؟والا اون زنهایی که خانه دارن،پوستشون خوبه،همش مشغول مانیکور پدیکور هستن و اینم از دستهای تو!!بذار مردا جونشون درآد ...زن باید به خودش برسه!
ازدواج کردی؟؟چرا....واقعا شوهر نکردی؟چند سالته؟قصد ازدواج نداری؟؟دیگه کم کم سنت میگذره...زود شوهر کن بچه بیار...تو خونه بابات نمون!
ازدواج کردی؟؟هعی...کاشکی ادم برگرده به دوران مجردی...نه سرخری بالاسرته!نه بشور بسابی هست،نه باید به خونواده طرف سرویس بدی!چشم چشم بگی،نه جواب پس بدی...من اگه عقل الانم رو داشتم ،عمرا ازدواج نمیکردم!
بچه داری؟؟نداری؟چرا؟؟؟نمیخوای بچه دار بشی؟دیگه هر چیزی وقتی داره،تا فرصته،اقدام کنین،بعدا حال و حوصله بچه داری نخواهید داشت!مگه میخوایین بشین مامان بزرگ بابابزرگ بچه؟!
بچه داری؟؟هم...خدایا،ناشکری نمیکنما...ولی بچه یعنی بلای جون و مال ادمی...حسرت یه شب خواب راحت دارم!دلم میخواد با آرامش برم مهمونی،بادوستام برم کوه...!چقدر ببر،بیار،به مشقش برس،به سرو وضعش برس...منم خودم آدمم..من اگه عقل الانمو داشتم کلا ازدواج نمیکردم!!البته خدایا ناشکری نمیکنما!!
خونه شما کجاست؟آهان...درسته جای خوبیه،ولی خیلی شلوغه...دیگه شده جای کورس گذاشتن هرچی الواته!من ترجیح میدم پایین شهر خونه داشته باشم ولی یه جای اروم باشم...
خونه شما کجاست؟اهان...جدا؟شما اونجا میشینین؟والا همه دوستان که تو فلان منطقه هستند...بابا،کم کم دست وردارین بیایین بالاتر...در شان شما نیست ...
ماشینت چیه؟آهان...من ترجیح میدم پیاده یا با تاکسی برم این ور و اونور تا با این ماشینهایی ان میلیون تومانی اندازه کامیون ،که معلوم نیست پولشو از کجا و با خون چه کسانی در آوردن،اینور و اونور برم!
ماشینت چیه؟اهان...بد نیست...ولی خداییش در شان شما نیست!طرف نون نداره بخوره،میره ماشین شاسی بلند میخره.یه وامی چیزی بگیرین،ماشین رو عوض کنین دیگه!!
موهاتو چرا لو لایت نمیکنی؟چرا طلاهاتو عوض نمیکنی؟چرا پوتین نمیپوشی؟چرا آرایشگاه نرفتی؟چرا دکلته نپوشیدی؟چرا فلان عکاس نرفتی؟چرا گوشی موبایلتو عوض نمیکنی؟چاق شدیا...چرا از فلان مارک خرید نکردی؟من همیشه کفش مارکدار میپوشم!!
تجاوزات روحی مانند خریت انسان،حد و انتها ندارند...
از رانندگی های دیوانه وار،از فحشها و بد وبیراه هایی که به هر بهانه در فضای خیابان و اماکن عمومی به ذرات معلق در هوا افزوده شده است،حتی از کسانی که به صورت خودجوش و پر شور،موقع پارک کردن درست پشت صندوق عقب می ایستند و فرمان میدهند بدون اینکه ذره ای کمک خواسته باشی..!
از فضولی در مورد درآمد اشخاص،زندگی خصوصی،رابطه های مشروع و نامشروع ،سن وسال،داشتن و نداشتن هرچیزی،انگ خوشبختی یا بدبختی زدن بر پیشانی افراد،از مقایسه کردن تمام صفات انسانی با پول،از اینکه هر چیزی را میتوان با پول خرید،از اینکه خیلی از افراد" مبارک باشه"تو دایره لغاتشون ندارند،از اینکه به انچه که دیگران میپوشند و سوار میشوند و زندگی میکنند احترام نمی گذارند و همش به دنبال عیب جویی هستند،و مقایسه با دارایی های خودشان که چقدر همیشه آنها برنده بوده اند و دیگران در هر جایی،زندگی را باخته اند،توهم خود زرنگ پنداری مفرط دارند....از آنانکه وقتی میخواهند مثالی بیاورندُ،با اسم و رسم تمام زندگی یک شخص روُمیریزن بیرون!اینها همه تجاوزات روحیه...
ما مجبور نیستیم در هر جمعی حتما اسم اشخاص رو ببریم...ما مجبور نیستیم بوقلمون صفت باشیم...جانماز آب بکشیم..در مقابل شنیدن کاری که کسی کرده و ممکن است در هر مقطعی برای هر کسی اتفاق بیفتد،و حتی شاید خودمان همان عمل شنیع و خارج از عرف را انجام داده باشیم،به حالت سرزنش سر تکان بدهیم و نچ نچ کنیم...سکوت برای همچین جاهایی میتواند کارایی داشته باشد ها...
اگر مشغول مسخره کردن دیگران هستیم،بد نیست هر از گاهی از سوتیها و خنگ بازیهای خودمان هم بگوییم و جمعی را از خنده منفجر کنیم...
از جمله متجاوزان روحی ،انانکه یک روز عین اجل معلق پیدایشان میشود و اصلا آدمی نمیفهمد،چرا آمده است؟چه منظوری دارد؟حرفی میگوید و کاری میکند و عین جن بو داده میرود!ادمی را دربهتی عظیم فرو می برد که چی شد؟واقعا چرا؟معنی این کار ،این حرکت،این حرف چی بود؟!
آنانکه حتی وقتی آدمی اعلام میکند که اعصاب ندارم،حالم خوش نیست،مشکل دارم،یکهو می آیند به واسطه بحران روحی ادمی، آگاهانه، روان آدمی را مخدوش می کنند...
من تمام اینها و خیلی رفتارهای دیگر را تجاوزات روحی می خوانم...
نمیگویم،من این کارها را اصلا نکرده ام،نمیگوم من فضول نیستم..چرا فضول هم هستم..خیلی!قضاوت هم کرده ام ،خیلی..!عیب جویی و مسخره هم کرده ام ..خیلی!ولی به مرور تمرین کرده ام،تا از میزان تجاوزات روحی ام کم کنم...حتی اگر ژست اینکار رو گرفته باشم!از انجا که خیلی رفتارها اکتسابی است،میتوان با تمرین رفتار رو در خود نهادینه کرد...میتوان از قضاوت کردن دیگران کم کرد.میتوان همه را سیاه یا سفید ندید...می توان از سوال کردن در مورد زندگی شخصی دیگران مخصوصا اگر دوستی نزدیکی وجود ندارد کم کردُ..حداقل میتوان،وقتی تجاوز روحی کرد،انقدر عذاب وجدان کشید تا من درون را تنبیه کرد...میتوان در دسته بی شرفها،جزو بی شرف با شرف بود،نه بی شرف بی شرف...