یکی از دوستان قدیم رو اتفاقی،بعد از سالها تو بیمارستان دیدم.داشتیم ازراه پله ها پایین می آمدیم ،ناخوداگاه چشمم به پوتینهای تا بالای زانو و پاشنه میخیش افتاد و  به این فکر کردم که ای ول...نزدیک 20 ساله که میشناسمش و هم چنان پله های ترقی رو با کفشهای 15 سانتی  می پیماید!

تو پاگرد یکی از راه پله ها،یه مردی پرسید :خانوم ،دکتر فلانی تو کدوم طبقه است؟

دوستم با همون صدای نازک و خاصش گفت:طبقه اول هستند..

مرد شدیدالحن جواب داد:نه خییییییرررر...!!اونجا نیست!

دوستم با  ژست خاصش گفت:اهان،پس من اطلاعی ندارم..

مرد با عصبانیت گفت:اگه اطلاع نداری،پس بیخود کردی روپوش سفید پوشیدی!!!

دوستم به من:وااا....دعوا داشت انگار!!