دریاچه قو
امروز صبح پیاده روی نسبتا طولانی در پارکهای اطراف هتل داشتیم.از بد شانسی ما،موزه زیر میدان پیروزی تعطیل بود و نتوانستیم فیلم خرابی های لنینگراد را طی جنگ جهانی و سپس باز سازی هایش را ببینیم..
بعد از ظهر به دهکده تزارها که حدودا 30 کیلومتری شهر قرار دارد رفتیم.البته حدودا ده سالی است که نام این شهر،به شهر پوشکین تغییر یافته است.بعد از گذر از دروازه مصری،وارد شهر ییلاقی می شویم.مزار شهدای جنگ در سمت چپ است.به دهکده یا مجموعه دیگری از کاخهای تابستانی تزار ها میرسیم.در ابتدا،مجسمه پوشکین شاعرو نابغه ادب معروف روس را میبینیم.به کلیسایی ارتودوکس می رویم.مدرسه ای که پوشکین در آن درس خوانده را میبینیم.وارد باغ کاخ کاترین می شویم.باغی بزرگ و سرسبز با کاخی آبی رنگ و گچبریهای سفید فراوان..
بعد از گذر از ورودی وپوشیدن روکفشی(برای جلوگیری از آسیب به پارکت ها)و بالا رفتن از پله ها،به سالن ها و تالارهای متعدد و پشت سر هم می رسیم.تالارهایی که همگی تزئینات طلایی فراوان دارند.با عظمت ترین تالار،تالار باله است با گچبریها و شمعدانهاو دیوار کوبهای طلای فراوان ..و نقاشی سقفی بسیار بسیار بسیار بزرگ...چند سال پیش التون جان و استینگ در مراسمی در حضور پوتین و دیگر سران دولتی مهم کنسرتی در این سالن اجرا کرده اند..پشت سر هم از سالنها و اتاقهای غذاخوری و پذیرایی و بازی و کتابخانه رد می شویم...یکی از مهمنرین و معروفترین اتاقها،اتاق کهرباست..اتاقی که تزیینات دیواری کهربای ان با اشکال و داستانهای متعدد واقعا عجیب و خیره کننده و گرانبهاست...در طبقه پایین کاخ،عکس هایی قدیمی از کاخ وجود دارد..و ضمنا تصاویری از حمله آلمانها به کاخ و خرابی های باور نکردنی که در این کاخ به بار آورده اند..بمبی هم جند سال بعد در زیر زمین کاخ یافت شد که منفجر نشده بود..
و جالب تر از همه تصاویری از کارمندان غیور و فداکار موزه بود ،که قبل از حمله آلمانها تا آخرین لحظات اشیا عتیقه و باارزش کاخ را در جعبه های بزرگ بسته بندی می کردند و آنها را یا به سیبری فرستاده اند یا در زیر خاک دفن کرده اند تا از گزند دشمن در امان بمانند..در پایان تصاویری از شخصیتهای مهم سیاسی بود که به این کاخ آمده بودند به دیوار زده شده بود...
باغ کاخ ،باغی زیبا بود که قشنگترین قسمت آن دریاچه ای بود که در آن با گاندولا مسافران جابه جا میشدند و دور تا دور آن ویلاها و کاخ و کلیسا و یک حمام ترکی قدیمی بود..یک گروه کر،آوازی کر در کلیسایی که صدا به علت نوع گنبد آن ،بسیار بلند می پیچید برای ما اجرا کردند...
باغ را تا آنجا که میشد گشتیم وبه سمت اتوبوسها باز گشتیم تا به شهر برویم..
در مسیر،منزل مندلیوف را دیدیم که روی دیوار بیرونی اش،جدول تناوبی بزرگی به چشم می خورد..
کافه پوشکین،جایی که پوشکین نقشه دوئل با افسری فرانسوی را می کشد ،دیدیم.
به سالن باله سنت پطرزبورگ رفتیم.
باله دریاچه قو،نوشته چایکوفسکی،را دیدیم...واقعا دیدنی بود..بخصوص اینکه تمام موسیقی این باله برای اکثریت آشناست...
شب ساعت 10:30 که از سالن بیرون آمدیم،هوا باران زده بود..تصویر ناو ابرورا،در روبرو و ساختمانهای قدیمی و رنگی و رود نوا،در هوایی ابری ،مسحور کننده بود...
فردا از این شهر خواهیم رفت..این شهر واقعا زیبا و دیدنی و تاریخی است...
فکر می کنم اکنون روح پطر با افتخار به شهری که آفریده است،می نگرد...