شب قبل،گشتی در شهر داشتیم.جلوی کلیسای اسمولینی توقف کردیم.کلیسایی سفید و آبی رنگ و بزرگ که به دستور دختر پطر کبیر ساخته شده بود تا درآخر عمرش وارد آن صومعه شود و به عبارتی از گزند کاترین در امان بماند که گویا این امر هم میسر نشده بود!به هر حال بعد از ساخت کلیسا،کسی خودش را در کلیسا حلق آویز میکند!و از انجا که ارتودکس ها معتقد هستند اگر در کلیسایی خون ریخته شود دیگر به درد نمی خورد،از ان به بعد در آنجا به عنوان کلیسا تخته می شود.لیدر ما گفت که الان به عنوان اداره امور مذهبی استفاده می شود..به عبارتی سازمان حج و اوقافشونه !!

بعد به کانال گریبایدوف رفتیم و کلیسای بسیار زیبا و رنگارنگ خون ریخته شده یا رستاخیز مسیح را دیدیم..(سحر،بسیار بسیار یادت کردم..)این کلیسا محل ترور الکساندر دوم است و به دستور پسرش طوری ساخته شده است که دقیقا محل کشته شدن تزار که داخل کانال است،کمی از ساختمان کلیسا داخل کانال بر امده است..

بعد به سمت یکی از کانالها رفتیم و سوار قایق بزرگی شدیم.کمی در کانالها چرخی زدیم و سپس به پهنه گسترده رود نوا رسیدیم تا نور پردازی های خیره کننده شهر را در شب ببینیم...سردی هوا ملس بود و با دو سه لا!لباس حل میشد.. دیدن فانوسهای نورانی که به هوا فرستاده میشد خیلی حس قشنگی داشت..

در حدود ساعت 1:30 دقیقه شب 9 تا از پلهای رود از قسمتی از پل باز می شوند تا کشتیهای بزرگ بتوانند از رود عبور کنند...البته طول رود 74 کیلومتر است و در منطقه دید ما فقط 2 پل وجود داشت...نزدیک به باز شدن پلها،مردم و توریستهای زیادی کنار پلها جمع شده بودند..به گفته لیدر،اینها سکه به آب می اندازند و دعا و نذر می کنند...فکر کنید که در گذشته این پلها چوبی بوده است و با ارابه و اسب از هم باز می شده است...

ساعت 2:30 نیمه شب،جنازه ما به هتل رسید!!

امروز صبح گشتی در شهر داشتیم.به میدانی که کلیسای بزرگ و با شکوه سنت اسحاق در آن قرار دارد و گنبدهای طلای آن تقریبا از تمام شهر دیده می شود،رسیدیم...روبروی این کلیسا ،کاخ مارینسکی به دستور نیکلای اول برای دخترش ساخته شده است..مابین کلیسای سنت اسحاق و کاخ مارینسکی میدانی قرار دارد،که مجسمه نیکلای اول سوار بر اسب رو به کلیسا و تندیس های زن و دخترانش در قسمت پایینی مجسمه قرار دارد..گفته می شود وقتی دختر نیکلای اول به داخل قصر هدیه پدرش پا می گذارد و پرده های پنجره رو به میدان را کنار می زند می گوید چرا پشت پدرم رو به کاخ من است؟من این کاخ را دوست ندارم..و از آن پس گویا به عنوان ساختمان قوای مقننه استفاده شده است..

نبش همین میدان،هتل آستوریا، معروفترین  و کلاسیک ترین هتل سنت پترزبورگ واقع شده است.هیتلر در جنگ جهانی آنقدر از پیروزی خود در روسیه اطمینان داشته که به سران کشورها نامه نوشته که من سنت پترزبورگ را فتح خواهم کرد و جشن پیروزی خود را در هتل آستوریا خواهم گرفت!!

داخل لابی هتل رفتیم.لابی نه چندان بزرگ ولی بسیار کلاسیک و پر از اشیا احتمالا انتیک..آسانسوری که در کنار آن دیوار کوبهای کوچک و طلایی وجود داشت که اسامی افراد معروفی که در آن هتل اقامت داشته اند روی آنها نوشته شده بود.. جورج بوش و تونی بلر،شارون استون،امر موسی،مایکل جکسون،یوری گاگارین،پاواروتی،مارگرت تاچر،مدونا،خولیو اگلوزیا،پرنس چارلز،کاترین زتا جونز .....و آقای خاتمی کسانی بوده اند که اقامتی نیکو در این هتل داشته اند..

به سمت کلیسای دیگری مشرف به خیابان نوفسکی می رویم به نام کلیسای کازان یا قازان..کلیسایی بسیار بزرگ که به پاس بزرگداشت ژنرال کوتوزوف که باعث پیروزی روسها در جنگ بر عیله ناپلئون شده است،بنا شد..کلیسایی که اهالی آنرا بسیار مقدس می دانند..و صفی از عبادت کنندگان در آن برای متبرک شدن تشکیل شده بود..این کلیسا ،دو سازه در اطراف دارد که گویا همچون دو بالی شهر را در بر خود می گیرد و از ان محافظت می کند...

کنار ناو موزه آبرورا ،کمی بالاتر از ستونهای روسترلی،عکس گرفتیم.این ناو 1۳0 سال به روسها خدمت کرده است .جزیره واسیلی را از دور می بینیم...جزیره خرگوشها را از پنجره اتوبوس می بینیم..علتش آن است که از بالا شش ضلعی و به نحوی شبیه خرگوش است..و گویا زمانی خرگوشها هم در آن زاد و ولدی داشته اند...البته پتر پاول هم داخل همین جزیره است..پتر پاول زمانی زندان بوده است و افراد مشهوری همچون ماکسیم گورگی و داستایوفسکی در آن زندانی بوده اند...

کنار خلیج،دو ناو جنگی و یک کشتی بسیار بزرگ کروز پهلو گرفته اند...

بعد به یک فروشگاه صنایع دستی رفتیم..که بین این فروشگاههای صنایع دستی که این چند روزه دیدم خیلی مفصل بود..(سحر،بالاخره یک ماتریوشکا برات خریدم!جات خالی،یک ماتریوشکا برات پسندیدم،نقش زنی اسکیمو در زمستان و داستانی عاشقانه بر روی مجسمه های داخلش...فوق العاده بود... فقط اشکالش این بود که 500 یورو بود!!انشالله خودت که اومدی روسیه،واسه خودت بخر..

ضمنا این چبورشکا،اصلا در این فروشگاهها نیست..یک جا ،یه رو یخچالیشو دیدم که خیلی زشت و کوچیک بود..می دونی چبورشکا پرسیدن من اینجا همونقدر واسه فروشنده ها جالب و عجیبه که انگار یک توریست روس ،بیاد ایران و داخل مغازه صنایع دستی،سراغ عروسک کلاه قرمزی رو بگیره!!)

ناهار را بعد از یک پیاده روی طولانی در یک رستوران کوچک سوریه ای مشرف به پارک بسیار بسیار بزرگ لنین خوردیم..این پارک پر از فواره هایی است که مدام باز هستند..مجسمه ای از لنین در خطابه معروفش در وسط این پارک است..

عصر به کاخ نسبتا!ساده شاهزاده نیکولوفسکی رفتیم تا نمایش آواز و رقص های فولکلور روسیه را ببینیم...واقعا تماشایی و پر شور بود..

شب دوباره با تعدادی از همسفران،کنار خیابان نوفسکی پیاده می شویم...این بار در جهت دیگری از خیابان میرویم..به خیابان بسیار بسیار زیبایی می رسیم و کلسیای خون ریخته شده را از طرف دیگر و در روشنایی می بینیم..اصن یه وضی قشنگه ها...باحال اینجاست که داخل کانال گریبایدوف،پنج ،شش نفر با چه سرعتی مشغول جت اسکی سواری بودند...

با مترو باید به هتل برگردیم... در حالی که نوای موسیقی زنده ای که از پیاده رو می آید کم کم کمتر میشود،پله های مترو را پایین می رویم.بلیط می خریم و باز هم پایین تر می رویم..و به پله برقی ها می رسیم....خدای من!!نمیدونم چند متر و با چه شیبی این پله برقی ها به سمت پایین می رفتند...بسیار بسیار طولانی و عمیق بود...یاد ژول ورن و بیست هزار فرسنگ زیر دریا افتادم...منتظرم ببینیم مترو مسکو دیگه چیه..

این جند روز خواب بر من حرام است...این شهر بسیار بسیار باشکوه و وسیع و زیباست..برای من هنوز جای سوال است که وقتی شاعر گفته:هنر نزد ایرانیان است و بس،واقعا در چه موقعیتی بوده؟؟!

 

شب قبل،گشتی در شهر داشتیم.جلوی یک کلیسا(که الان هرکار می کنم اسمش یادم نمی آید!)توقف کردیم.کلیسایی سفید و آب رنگ و بزرگ که به دستور دختر پطر کبیر ساخته شده بود تا درآخر عمرش وارد آن صومعه شود و به عبارتی از گزند کاترین در امان بماند که گویا این امر هم میسر نشده بود!به هر حال بعد از ساخت کلیسا،کسی خودش را در کلیسا حلق آویز میکند!و از انجا که ارتودکس ها معتقد هستند اگر در کلیسایی خون ریخته شود دیگر به درد نمی خورد،از ان به بعد در آنجا به عنوان کلیسا تخته می شود.لیدر ما گفت که الان به عنوان اداره امور مذهبی استفاده می شود..به عبارتی سازمان حج و اوقاف !!

بعد به کانال گریبایدوف رفتیم و کلیسای بسیار زیبا و رنگارنگ خون ریخته شده یا رستاخیز مسیح را دیدیم..(سحر،بسیار بسیار یادت کردم..)این کلیسا محل ترور الکساندر دوم است و به دستور پسرش طوری ساخته شده است که دقیقا محل کشته شدن تزار که داخل کانال است،کمی از ساختمان کلیسا داخل کانال بر امده است..

بعد به سمت یکی از کانالها رفتیم و سوار قایق بزرگی شدیم.کمی در کانالها چرخی زدیم و سپس به پهنه گسترده رود نوا رسیدیم تا نور پردازی های خیره کننده شهر را در شب ببینیم...سردی هوا ملس بود و با دو سه لا!لباس حل میشد.. دیدن فانوسهای نورانی که به هوا فرستاده میشد خیلی حس قشنگی داشت..

در حدود ساعت 1:30 دقیقه شب 9 تا از پلهای رود از قسمتی از پل باز می شوند تا کشتیهای بزرگ بتوانند از رود عبور کنند...البته طول رود 74 کیلومتر است و در منطقه دید ما فقط 2 پل وجود داشت...نزدیک به باز شدن پلها،مردم و توریستهای زیادی کنار پلها جمع شده بودند..به گفته لیدر،اینها سکه به آب می اندازند و دعا و نذر می کنند...فکر کنید که در گذشته این پلها چوبی بوده است و با ارابه و اسب از هم باز می شده است...

ساعت 2:30 نیمه شب،جنازه ما به هتل رسید!!

امروز صبح گشتی در شهر داشتیم.به میدانی که کلیسای بزرگ و با شکوه سنت اسحاق در آن قرار دارد و گنبدهای طلای آن تقریبا از تمام شهر دیده می شود،رسیدیم...روبروی این کلیسا ،کاخ مارینوفسکی به دستور نیکلای اول برای دخترش ساخته شده است..مابین کلیسای سنت اسحاق و کاخ مارینوسکی میدانی قرار دارد،که مجسمه نیکلای اول سوار بر اسب رو به کلیسا و تندیس های زن و دخترانش در قسمت پایینی مجسمه قرار دارد..گفته می شود وقتی دختر نیکلای اول به داخل قصر هدیه پدرش پا می گذارد و پرده های پنجره رو به میدان را کنار می زند می گوید چرا پشت پدرم رو به کاخ من است؟من این کاخ را دوست ندارم..و از آن پس گویا به عنوان ساختمان فرمانداری استفاده شده است..

نبش همین میدان،هتل آستوریا، معروفترین  و کلاسیک ترین هتل سنت پترزبورگ واقع شده است.هیتلر در جنگ جهانی آنقدر از پیروزی خود در روسیه اطمینان داشته که به سران کشورها نامه نوشته که من سنت پترزبورگ را فتح خواهم کرد و جشن پیروزی خود را در هتل آستوریا خواهم گرفت!!

داخل لابی هتل رفتیم.لابی نه چندان بزرگ ولی بسیار کلاسیک و پر از اشیا احتمالا انتیک..آسانسوری که در کنار آن دیوار کوبهای کوچک و طلایی وجود داشت که اسامی افراد معروفی که در آن هتل اقامت داشته اند روی آنها نوشته شده بود..از جورج بوش و تونی بلر،شارون استون،امر موسی،مایکل جکسون،یوری گاگارین،پاواروتی،مارگرت تاچر،مدونا،خولیو اگلوزیا،پرنس چارلز،کاترین زتا جونز .....و آقای خاتمی کسانی بوده اند که اقامتی نیکو در این هتل داشته اند..

به سمت کلیسای دیگری مشزف به خیابان نوفسکی می رویم به نام کلیسای کازان یا قازان..کلیسایی بسیار بزرگ که به پاس بزرگداشت ژنرال کوتوزوف که باعث پیروزی روسها در جنگ بر عیله ناپلئون شده است..کلیسایی که اهالی آنرا بسیار مقدس می دانند..و صفی از عبادت کنندگان در آن برای متبرک شدن تشکیل شده بود..این کلیسا ،دو سازه در اطراف دارد که گویا همچون دو بالی شهر را در بر خود می گیرد و از ان محافظت می کند...

کنار ناو موزه آبرورا ،کمی بالاتر از ستونهای روسترلی،عکس گرفتیم.این ناو 110 سال به روسها خدمت کرده است و مهمترین عامل پیروزی روسها در جنگ با ژاپن بوده است..جزیره واسیلی را از دور می بینیم...جزیره خرگوشها را از پنجره اتوبوس می بینیم..علتش آن است که از بالا شش ضلعی و به نحوی شبیه خرگوش است..و گویا زمانی خرگوشها هم در آن زاد و ولدی داشته اند...البته پتر هول هم داخل همین جزیره است..پتر هول زمانی زندان بوده است و افراد مشهوری همچون ماکسیم گورگی و داستایوفسکی در آن زندانی بوده اند...

کنار خلیج،دو ناو جنگی و یک کشتی بسیار بزرگ کروز پهلو گرفته اند...

بعد به یک فروشگاه صنایع دستی رفتیم..که بین این فروشگاههای صنایع دستی که این چند روزه دیدم خیلی مفصل بود..(سحر،بالاخره یک ماتریوشکا برات خریدم!جات خالی،یک ماتریوشکا برات پسندیدم،منقش زنی اسکیمو در زمستان و داستانی عاشقانه بر روی مجسمه های داخلش...فوق العاده بود... فقط اشکالش این بود که 500 یورو بود!!انشالله خودت که اومدی روسیه،واسه خودت بخر..

ضمنا این چبورشکا،اصلا در این فروشگاهها نیست..یک جا ،یه رو یخچالیشو دیدم که خیلی زشت و کوچیک بود..می دونی چبورشکا پرسیدن من اینجا همونقدر واسه فروشنده ها جالب و عجیبه که انگار یک توریست روس ،بیاد ایران و داخل مغازه صنایع دستی،سراغ عروسک کلاه قرمزی رو بگیره!!)

ناهار را بعد از یک پیاده روی طولانی در یک رستوران کوچک سوریه ای مشرف به پارک بسیار بسیار بزرگ لنین خوردیم..این پارک پر از فواره هایی است که مدام باز هستند..مجسمه ای از لنین در خطابه معروفش در وسط این پارک است..

عصر به کاخ نسبتا!ساده شاهزاده نیکولوفسکی رفتیم تا نمایش آواز و رقص های فولکلور روسیه را ببینیم...واقعا تماشایی و پر شور بود..

شب دوباره با تعدادی از همسفران،کنار خیابان نوفسکی پیاده می شویم...این بار در جهت دیگری از خیابان میرویم..به خیابان بسیار بسیار زیبایی می رسیم و کلسیای خون ریخته شده را از طرف دیگر و در روشنایی می بینیم..اصن یه وضی قشنگه ها...باحال اینجاست که داخل کانال گریبایدوف،پنج ،شش نفر با چه سرعتی مشغول جت اسکی سواری بودند...

با مترو باید به هتل برگردیم... در حالی که نوای موسیقی زنده ای که از پیاده رو می آید کم کم کمتر میشود،پله های مترو را پایین می رویم.بلیط می خریم و باز هم پایین تر می رویم..و به پله برقی ها می رسیم....خدای من!!نمیدونم چند متر و با چه شیبی این پله برقی ها به سمت پایین می رفتند...بسیار بسیار طولانی و عمیق بود...یاد ژول ورن و بیست هزار فرسنگ زیر دریا افتادم...منتظرم ببینیم مترو مسکو دیگه چیه..

این جند روز خواب بر من حرام است...این شهر بسیار بسیار باشکوه و وسیع و زیباست..برای من هنوز جای سوال است که وقتی شاعر گفته:هنر نزد ایرانیان است و بس،واقعا در چه موقعیتی بوده؟؟!i;}