*خانومه که مادرشو برای ویزیت آورده ،برگه آزمایش رو هم میذاره رو میز...استاد نگاهی میکنه و میگه حاج خانوم کم خون هستن..زن میگه:بله آقای دکتر!اتفاقا متخصص خون هم بهمون گفت گلبول های قرمز مادرم در حال چشمک زدن هستند!!

الان شما واسه چشمک زدنشون دارو بنویسین!!

استاد یه کم مکث کرد بعد گفت والا من برای کم خونی ساده بلدم!واسه چشمک زدن ببرین پیش همون متخصص خون دارو بنویسه!!

با خودم فک میکنم گلبول قرمز هم گلبول قرمز قدیم....سرشونو مینداختن پایین ،سنگین رنگین از تو رگها رد میشدن..الان گلبول قرمز چشمک بزنه،لابد فردا میخواد قر هم بده....استغفرالله!!

*چرا روزی که یک ربع زودتر از وقت موعد از مطب خارج میشی و ذوق میکنی که برسی خونه،سی و پنج دقیقه تو اولین چهارراه تو ترافیک گیر میکنی!!

*چرا وقتی یه روز به صورت غیر منتظره تعدادی از مریضها عوض اومدن به مطب و تنظیم باطری قلبی رفتن به بازار جهت تنظیم جیب مبارک!و تقریبا یک ساعت زودتر از وقت معمول از مطب میای بیرون،و در حالی که تو اتوبان داری با آهنگ شهرام شب پره حال میکنی یهو با صحنه ای مواجه میشی که در طول این ده دوازده سال رانندگی،یک یا دو بار بیشتر ندیدی!!و اون اینکه چراغ بنزین ماشین روشن بشه!!بعد مجبور بشی سر خرو کج کنی بری تو پمپ بنزین،در اون صف طولانی سماق بمکی..و سر وقت همیشگی برسی خونه!!

*واقعا چرا؟؟!!با درود بر مورفی عزیز!!

*یه خانومی یه ظرف کوچیک مربا آورد..و گفت که آقای دکتر بخورین دهنتونو شیرین کنین!!من هم از فرصت استفاده کرده مربا رو به آبدارخونه آورده تا با همکاران بزنیم تورگ!!

به دوستم میگم این مربای بالنگه(منظورم پوست بالنگ بود ولی این پوست رو یادم رفت بگم!!)همکارم میگه..نه بابا!بالنگ نیست..

میگم خوب نارنج که نیست..از رنگش معلومه..اگه بالنگ نباشه پس لیمو ترشه(منظور پوست لیمو ترش!!)چشمهای همکارم گرد شده میگه نه بابا..این کجاش لیمو ترشه!!خلاصه بحث به جایی نمیرسه..دوستم یکی از مرباها رو میزنه به چنگال میبره میذاره تو دهان دوست دیگه مون...میگه بخور ببین این چیه؟!!

همکار دیگه مون با صدای بلند از تو سالن انتظاراعلام میکنه که بچه ها این مرباست!!!

میگم تو تنهایی اینو فهمیدی یا مریضا هم کمکت کردن!!ما فک میکردیم ترشیه!!

خلاصه بعد از توضیحات و رفع سوتفاهمات  و تناول بسیارهمگی به این نتیجه رسیدیم که این مربای پوست بالنگه!!

یادم نیست یکی از مرباها برای آقای دکتر باقی موند یا خیر!!!

*یادش به خیر سالها پیش عموی بزرگم از آمریکا اومده بود،مربای گردو گذاشتیم جلوش و گفتیم حدس بزن چیه!!عمو یکی خورد گفت خیلی خوشمزه ست..ولی نفهمیدم چیه!دو تا خورد گفت بذار ببینم این چیه..سه تا..چهار تا... پنج تا...بابام گفت داداش بی خیال!!اون مربای گردو ئه!اون ظرفو رد کن بیاد اینور!!!!