زن گویا 54 سالی داره.ولی بسیار شیک پوش و خوش هیکل و خوشگله...اصلا سن و سالشو نشون نمیده..جراح پلاستیک فرستاده تا برای عمل،از متخصص قلب ،گواهی بیاره...وقتی برگه رو میخونم،تعجب میکنم!واسه لیپو ساکشن شکم میخواد اقدام کنه...موقع اکو،هر چی دقت میکنم تا بفهمم این کجای شکمشو میخواد عمل کنه،نمیفهمم!!خلاصه،مشخص میشه که بخاطر رماتیسم قلبی،دریچه میترالش مشکل داره و دکتر تو گواهی مینویسه که ریسک عمل متوسط داره...

بعد از چند روز،دوباره زن میاد.اینبار با یه تیپ کاملا متفاوت و قشنگ تر از دفعه قبل!!ولی اخمهاش تو همه...به دکتر اعتراض میکنه که چرا همچین گواهی داده...استاد شروع میکنه با آرامش توضیح میده که خوب همچین مشکلی داری،و این خودتی که باید تصمیم بگیری که میخوای بری عمل یا نه...زن کم کم لحنش عصبی میشه و میگه از خیلی سال پیش به من میگفتند که انگار مشکل قلبی دارم ولی من اصلا پیگیری نکردم..چون نمیخوام خودمو مریض بدونم!!من دوست ندارم خودمو از پا بندازمو بیفتم تو رختخواب!!استاد میگه آخه کی به شما میگه بخوابین!!شما تا حالا زندگی کردین الان هم مثل قبل راحت به زندگیتون ادامه بدین...

زن میگه من تا یکی دو سال پیش اصلا اضافه وزن نداشتم.ولی تو این یکی دو سال هرچی رژیم میگیرم و پیاده روی میرم،این دو سه کیلو چسبیده به شکمم و اصلا آب نمیشه!!الان دیگه تصمیم گرفتم برم عمل..رفتم پیش جراح،لحظه آخر دخترم گفت که آقای دکتر،مامانم انگار بیماری قلبی داره..منم گفتم خفه شو دختر!!ولی جراح که اینو شنید دیگه گیر داد که باید بری تایید متخصص قلب بیاری!!

دیگه نمیتونم جلوی خودمو نگه دارم و میگم:من اصلا نمیدونم چرا شما گیر دادین به خودتون!!اصلا اضافه وزنی ندارین که شما...تازه مگه  فکر میکنین لیپو ساکشن عوارض نداره...زن دکتر...به اون معروفی،به خاطر آمبولی چربی ناشی از لیپو ساکشن فوت کرد..آخه تازه مگه فکر میکنین چقدر فرق میکنه و...

که یهو زن میزنه زیر گریه..و گوله گوله قطره های اشک از رو گونه هاش جاری میشه و میگه میدونین چیه؟!دختر خاله من،از ایتالیا دو دست لباس واسم آورده..و من الان تنها آرزوم اینه که این لباسها اندازه من بشه و من باهاش برم مهمونی!!!

آنقدر از دیدن این صحنه شوک زده هستم که متوجه نیستم که استاد دوبار تکرار کرده که دستمال کاغذی بده بهش!!و در حالی از بهت و حیرت بهش دستمال میدم و..شروع میکنم باهاش به حرف زدن که بابا بیخیال..والا تو خیلی قشنگی و سن و سالتو نشون نمیدی..کاش منم همسن شما بشم،همین طوری خوب بمونم....کم کم حالش بهتر میشه و میگه آخه ما فامیلی،جوون و خوشگل هستیم!!اخه ما اصلیتمون روس هستش!!متوجه شدین خانوم دکتر؟ما روس هستیم،نه ایرانی!!

استاد هی بهم اشاره میکنه که تموم کن...مریض بعدی بیاد دیگه...خلاصه  بهش میگیم یه چند وقت صبر کن،خدا رو چه دیدی شاید فرجی حاصل شد و این دو کیلو لاغر شد و عمل لازم نشد...ولی بهش میگم حتی اگه رفتی عمل،یه مشاوره روانپزشکی هم برو..!!

از این داستان این نتیجه رو میگیریم که اگه خواستین حال دخترخاله،دختر عمه،زن همسایه ،خانوم دکتر فلانی ....رو بگیرین،از ایتالیا یا هر جای دیگه دو دست لباس خوشگل بیارین،که عوض سایز 40،سایز 38 باشه!!حتی اگه میزان عداوت و حس انتقامجویی شما بیشتره،میتونین سایز 36 سوغاتی بیارین و تاکید کنید که هرکدوم اینارو 2000 یورو خریدم،یا از این لباس پاریس هیلتون هم یکی خریده...!!یعنی مطمئن باشین دختر خاله رو با خاک یکسان کردین...یعنی دردی که موقع دیدن اون لباس تو کمد میکشه،بیشتر از دردیه که بولدوزر از روش رد بشه!!

چند روز پیش،دختر یکی از دوستان مامان گفت که من یکی موقع گرفتن جواب کنکور از استرس داشتم میمردم،یکی هم هر دفعه موهامو رنگ میکنم،از استرس اینکه بعد از اینکه شستن چه رنگی از آب درمیاد،هر دفعه میمیرم و زنده میشم!!

دغدغه های ملت منو داره از بین میبره!!!