آمار گرفتم،  ۰۳/۶۹درصد بیمارانی که وارد اتاق معاینه میشن ،تلفن همراهشون زنگ میزنه!از این تعداد ۷/۴۸درصد ،موبایلشون پشت سر هم زنگ میخوره!!یعنی اگر مریض شخص فهمیده ای باشه و همون لحظه تماس رو قطع کنه،طرف همین طور به زنگ زدن ادامه خواهد داد!!و اصلا چیزی به نام اینکه شاید یکی یه لحظه نمیتونه جواب بده تو قاموسش وجود نداره!!

گاهی این زنگ زدن و این قطع کردن به هفت هشت بار هم میرسه...یعنی اگه مریض جواب بده خیلی بهتره به خدا!!

حالا،از ۰۳/۶۹درصد،۳/۳۶ درصد به تماس پاسخ میدن مبنی بر اینکه :من مطب دکتر هستم،بعدا زنگ بزن!!

البته هشتاد درصد موارد این جمله با صدای آهسته گفته میشه!!

از اونجا که در 99 درصد موارد طرف نمیشنوه یا نمیفهمه یا اصلا نمیخواد بفهمه،(ریز به ریز آمار اینا رو دارما!!نمینویسم که خسته کننده نباشه براتون!!)میپرسه :چی؟کجایی؟!!

و اینبار بیمار با صدایی بلند و رسا یکی دو بار تکرار میکنه،مطب هستم!!اومدم دکتر!!دکترررر!!

و 66 درصد موارد طرف میپرسه کجا؟!چرا؟؟کدوم دکتر؟چی شده؟!!

د بیا درستش کن!!و معمولا اقایون میانسال با صدایی تو مایه های فریاد میگن:بابا،بعدا زنگ میزنم دیگه!!و معمولا دیگه زنگی به صدا درنمیاد!!

بین خانومها و آقایون جوان ،این مساله یه کم فرق داره...و معمولا مردان جوان و خانومهای مسن  با آرامش کامل ،به سوالات طرف مقابل مبنی بر اینکه این بیماری از چند سال پیش شروع شده تا به امروز رسیده،پاسخ میدن!!

حالا..من به شخصا تو این چند سال فقط یکبار یادم میاد که به صحبت کردن همراه مریض که تفاوت چندانی با گزارش فوتبال عادل فردوسی پور نداشت ،اعتراض کردم و گفتم حواسم داره پرت میشه..میخواین مریض بعدی بیاد،هر وقت صحبت شما تموم شد دوباره با مادرتون بیایید داخل!!که بلافاصله جمع و جور کرد و ادامه مکالمه موند به نیمه دوم!!

چند ماه پیش ،از بهداشت ،خانومی رو فرستادن واسه معاینه سالیانه..زن جوون و خونگرمی بود و زیاد رو صندلی آروم و قرار نداشت و هر چند لحظه یکبار پسر بچه 5 ساله شو صدا میزد که تو سالن شلوغی نکن..!

جلدی شروع کردم به معاینه تا بره دنبال بچه ش . درست همون لحظه که گوشی رو گذاشتم رو قلبش ،یهو موبایلش زنگ زد..در همون حال که سعی میکردم به معاینه ادامه بدم،اینم  به صورت کور کورانه تو کیفش دنبال گوشی میگشت!!گوشی پیدا شد و در آورد که به زعم من خاموش کنه که یهو دیدم گوشی رو گذاشت دم گوشش و صدایی تو این گوشهای من طنین افکن شد که ...:آرایشگاه زیبااا...بفرماییییددددد!!

فقط گوشی رو از رو سینه برداشتم که گوشهام کر نشن..

-بله..خانوم،شینیون های ما فوق العاده شیک و مدرن و فوق تخصصی هستن!!از 20000 تومان داریم تا 100000 تومان..نه خیر شما باید تشریف بیارین عکسها و ژورنال هامونو ببینین!!

دو لول گوشی تو گوشم و نگاهم به خانومه است...زن هر از گاهی  رو به من دستشو به چونه و ریش نداشته ش میکشه و لبشو میگزه که یعنی شرمنده!!منم سرمو طبق عادت به سمت چپ تکون میدمو و چشمامو میبندم که دشمنت شرمنده!!راحت باش!!

-نه خانوم..شما خیالتون راحت..ما یه جوری سرتونو درست میکنیم که نا فردا صبحش هم مدلش بهم نخوره!

بله..شما برای چه روزی وقت میخواستین؟؟پنج شنبه؟آهان...بله ..یه لحظه گوشی من یاد داشت کنم...

پس شد..

پنج شنبه..ساعت 3 بعد از ظهر...خااانو...م...محموو...د...زاد...ه!!بله یادداشت کردم!!خداحافظ شما!

گوشی رو قطع میکنه و جفنمون به هم لبخند میزنیم و من به دستهای عاری از کاغذ و قلمش نگاه میکنم!!میگه شرمنده ...شماره آرایشگاهو رو گوشیم دایورت کردم!باید به مشتری جواب بدم!!

آمار اشخاصی که میان تو اتاق معاینه و گوشیشونو برای چند دقیقه خاموش یا سایلنت میکنن و خللی در  مدیریت جهان توسط اونها پیش نمیاد رو زیاد ارزش نداشت بگیرم....چون تعداد زیادی نیستند!!