امتحان داشتم.ولی نه با هم کلاسی هام. با کلی از بچه های رشته های دیگه....نمیدونم قبلش حذف کرده بودم یا اصلا انتخاب واحد نکردم بودم!

تا شب امتحان لای کتاب باز نکردم.شب که نشستم پای کتاب،دیدم بابا اوضاعیه...اصلا نمیتونم چیزی حفظ کنم..کتابو بستم و خوابیدم...فردا رفتم سر جلسه...تعداد دانشجوها خیلی زیاد بود...سوالاتو دادن و امتحان تشریحی بود!!

یکم فکر کردم و دیدم اینطوری نمیشه...باید تلاش خودمو بکنم و یه چیزایی بنویسم....!!کلا از اونجا که آدم جوگیری هستم و آهوی قلم از من جوگیر تر،شروع کردم به نوشتن...نوشتم ....نوشتم ....نوشتم....یهو کاغذ تموم شد!یه برگ اضافی خواستم....نوشتم...نوشتم....نوشتم....یه برگ اضافی دیگه خواستم...دوباره نوشتم ....نوشتم....دیگه فکر کنم وقت امتحان تموم شد...از اون صحنه ها که ممتحن اومده داره ورقه رو از زیر دستم میگیره و من میگم توروخدا بذار اینم بنویسم!!!

از امتحان که اومدم بیرون اصلا دیگه نخواستم به گندی که زدم فکر کنم..رفت تا یکی دو هفته بعد که نمره ها رو زدن رو بورد...همه جلوی بولتن تجمع کرده بودن...از اون گوشه موشه ها یه روزنه ای پیدا کردم تا بلکه شاهکارمو بی صرو صدا ببینم...خداروشکر میکردم که کسی منو نمیشناسه که بفهمه رد شدم!!

یه کم گشتم اسممو پیدا کردم...با کمال تعجب دیدم 17.5 گرفتم!!یه کم که گذشت به نمره های دیگه نگاه کردم....تازه فهمیدم،نمره اول  رو من گرفتم!و نفر بعدی با اخلاف 3 نمره 14 گرفته!!!

نتیجه ای که از این امتحان گرفتم این بود که فهمیدم خود استاد هم تا به حال لای کتاب رو باز نکرده بود!!