هر وقت شکلات باراکا،میبینم یاد پونی و همسرش و دو تا کوچولوهای بامزه شون میفتم...یاد خرداد ماه امسال که با باران بعد از کلی بالا پایین شدن، قرار گذاشتیم تو پارک همدیگه رو ببینیم..یادمه مامان فرزاد اون موقع تبریز بود و یهو بدجور از ناحیه پا و کمر دچار مشکل شد که شکر خدا ۴۸ ساعته برطرف شد..و به همون جهت با یه اوضاعی با بچه ها قرار گذاشتیم...تنها نشونه ای که میدونستم موهای فرفری کاوه کوچولو بود...خلاصه از همون پسر بچه مو طلایی مو فرفری و کتی که بزرگتر از عکسش شده بود شناختمشون...رو نیمکت نشستیم و با  این خواننده ها و دوستان اردبیلی عزیز صخبت کردیم...

برام چند تا شیرینی خوشمزه و تازه و یک جعبه شکلات باراکای خیلی خوش طعم هدیه آورده بودند..

از اون به بعد شکلات باراکا منو یاد این خانواده میندازه..امیدوارم هر جا باشین سلامت باشید...