نخبه
اول بگم که من مطمئنم که در هیچ کدوم از زندگیهای قبلی و بعدیم نخبه نبودم و نخواهم بود و کلا هرگونه نخبه بودن خواستن!را در تمام دورانها تکذیب میکنم!!
اینکه وزیر بهداشت یا علوم یا غیر بهداشت میاد موقع جایزه دادن به یک کاشف السلطنه میگه جناب اقا یا سرکار خانوم فلانی با این اختراع و اکتشاف و اتم شکافتن جزو نخبگان به حساب میان و از تمام مزایای بنیاد ملی نخبگان بهره مند خواهند شد،باعث میشه به اندازه دیدن فندق، روح از بدن من خارج بشه!!حالا اینکه چه احساسی در همسر گرامی به وجود میاره ،من حس میکنم بهتره توضیح ندم و اینا...!
تا همین یک دو سال پیش که ما در خواب غفلت به سر میبردیم و اصلا جهالت باعث رسیده شدن آب مروارید چشمانمان شده بود، نمیدونستیم که باید عضو بنیاد ملی نخبگان بود تا دید که چه ها خواهد شد..!!
حالا بزنه یکی از روسا،مدیران ،سردمداران این سازمان شکیل،پیوند کبد شده باشه و از قضا برادر دوست همسر گرامی باشه و زنگ بزنه به همسرجان و بگه برادرم میگه چرا دوستت نمیاد عضو بنیاد بشه ،اخه چرا؟چرا؟چرااا...؟خلاصه،این پرده تیره و تار از جلوی چشمان همسر جان بره کنار و با آقای دکتر رییس حرف بزنه و قبل از خودش بگه ،حالا غیر از خودم داداشمم،جزو رتبه ممتازهای کنکور بوده و اونم بگه بابا،ای داداشها،پاشین بیاین که فرش قرمز گسترانیدیم!!
اولین کار این بود که نخبه بودن را ثابت کرد..از اعماق کمد،روزنامه و کارنامه کنکور و لوح تقدیر و...بیرون اومد و من مجددا چشمم به جمال معدل دیپلم همسر جان و نمره های دانشگاهی ایشون روشن شد و دوباره بر این اصل تاکید کردم که اینا رو مرتب نگه دار،اگه زمانی بچه داشتیم و خواستم بزنم تو سرش بگم ببین بچه! این از کارنامه تو،اینم از کارنامه بابات!کارنامه منم دقیقا عین کارنامه باباته ها،یه چند صدمی تفاوت داره ،اونم معلم ورزش باهام لج کرده بود،نمره کم داده بودا!!دیگه تو همین کارنامه باباتو ببین،من حوصله ندارم کارنامه خودمو نشون بدم،دوباره کاری میشه!!!!!!
خلاصه،مدارک رو فرستادیم یا بردیم تهران ،یادم نیست و بعد از مدتی نامه اومد و همسر جان از اولین مزیت نخبه بودن بهره مند شدند!!به این ترتیب که نامه اومد که تحقیق تفحص کردیم ،دیدیم بله،جنابعالی نفر پنجم کنکور تجربی بودین!!
من باز هم نمیخوام،توضیح بدم احساسات همسر جان رو تو اون لحظه!!یعنی خیلی باحاله بعد از بیست سال که عکس یکی رو تو روزنامه به عنوان نفر سوم کنکور زدند و کارنامه اش هم اومده و لوح تقدیری که با امضای آقای رفسنجانی رییس جمهور وقت،به عنوان نفر سوم کنکوراهدا شده،یه جا همش بشه پودر،بره هوا و بگن که نفر پنجم هستین!!
حالا،هی من بگم که بابا،بی خیال چه فرقی داره،در اصل موضوع هیچ توفیری نداره که!!البته،بنیاد ملی نخبگان به هر حال،لابد پر از نخبه است دیگه..!بالاخره اونی که پشت میز نشسته که مثل من آی کیوی زیر پنجاه نداره!!بالاخره علم پیشرفت کرده،اینترنت اومده،دستاورد،فناوری نانو،پس به چه درد میخوره؟!به همین درد که مثلا بعد از بیست سال میشینن،عکس یه آقایی رو نگاه میکنن،و بعد میگن،این سازمان سنجش بیست سال پش اصلا عقلش نمیرسیده ها!!آخه اصلا به قیافه این آقا میاد،نفر سوم باشه؟!!عمرا...بنویس،پنجم خیرشو ببینی..!!اگه اعترا ض کرد ،میدیم یه اچ ال ای تایپینگ میکنن،اصلا شاید دیپلمم نداشته باشه!!
خلاصه....چه سرتونو درد بیارم که از اونروز،همین طوری،مزیت و مزایاست که از در و دیوار خونه ما داره میریزه...هی وام یک میلیاردی بلا عوض میدن،هی به مناسبت روز پزشک،سوییچ موهاوی میدن،هی وام پژوهش میدن ،اصن یه وضی...!!یعنی دیگه تلفن که زنگ میزنه،میبینم اولش صفر بیست و یکه،اصلا گوشی رو برنمیدارم که...اینقدرم مزیت؟شور مزیت دراومده!!یعنی هی میان در خونه و دنبال همسر گرامی میگردن و من میگم:مزیت ،مزیت ،حیا کن!! این نخبه رو رها کن!!