*به نقل از دخترخاله سحر:

تو دانشکده دندانپزشکی قرار شده رو دندون یه بچه کار کنه..برای اینکه استرس بچه کم بشه و نترسه،بهش توضیح میده که :کوچولو،اصلا نترسیا..اینی که میزارم تو دهنت،جارو برقیه!!آب تو دهنتو جمع میکنه کوچولو..

کوچولوی مورد نظر برمیگرده به مامانش میگه:مامان،یه طوری به این حالی کن که این،جارو برقی نیست!ساکشنه!!!!

احتمالا (دخترخاله سحر!) با یه وضی،ضایع شده...

*تو بخش آگهی های یه روزنامه،یکی برا تدریس ریاضی اعلان داده بود و نوشته بود:زندگانی به این درد میخورد که انسان به دو کار مشغول باشد:۱)ریاضی بخواند. ۲)ریاضی درس بدهد.

خوب،تکلیف من و زندگیم که معلومه کلا..!!حالا خوبه نگفته بود فیزیک بخواند و فیزیک درس بدهد!!اون موقع من باید مستقیم میرفتم رو پشت بوم،و به این رندگانی از بیخ به درد نخورده ام،خاتمه میدادم!!!

*اثرات مزمن آلبر و کافکا و فئودور و یهومیل خوندن داره در من متجلی میشه کم کم...آهوی قلمم مملو از تاریکی و سیاهچال و موش و دیوار و تنهاییه!!!

پ.ن:عادت کردن زیاد سخت نیست،ولی عادت دادن سخت تره..

ترک عادت گویا موجب مرضه،ولی ترک عادت دادن موجب طاعونه