نمیاد..نمیاد....
هی میگم:آها ..آها!بیا..آها آها!!
ولی نمیاد!چرا نوشتنم نمیاد؟این آهوی قلم من نمیدونم کجا رفته؟یا شاید در رفته؟!خدایا،نکنه با شروع فصل سرما آهوی قلم یخ زده..چی بگم..حالا باید برم این آهو رو از یه گوری پیدا کنم بیارمش سر خونه زندگیش..
فعلا نمیاد..نمیاد..نمیاد تا ...........
راستی رفتم عروسی شیرین!طبق معمول عروسی دوستان خواهر شوهرم بیشتر از دوستان خودم میرم!!از اونجا که زوج ،زوج هنری بودند،عروسی هم تو شهرک سینمایی بود...نمردیم و گراند هتل هم رفتیم!و عروس داماد در پایان وارد ایوان گراند هتل شده و به همه دست تکون دادند..توروخدا منو نکشین که برای بار هزارم باید توضیح بدم من کیف انگلیسی رو ندیدم و گویا از این صحنه لیلا حاتمی و علی مصفا خبر ندارم!!(درست گفتم دیگه!آخه من علی مصفا رو برای اولین بار تو سریال پریچهره دیدم و کلی شیفته تن صدا و اون کاریزمای خاصش شدم..تازه برای اولین بار تو اون سریال شاهرخ استخری رو هم دیدم،شایدم برای اولین بار بود که توی یه سریال بازی میکرد ولی در هر صورت تو اون سریال فوق العاده بود و من داشتم خودمو میکشتم که یک ستاره به دنیای سینما چشمک زده و خبر نداشتم که بعدا میره موهاشو هویجی رنگ میکنه و کرم گریم برنزه به سر و صورتش میماله و ابروهاشو هر روز یه مدل برمیداره و خلاصه گند میزنه به هر چی آسمون پرستاره سینمای ذهن من بوده .......)
حالا خوبه آهو گم و گور شده بوده و نوشتنم نمیومده ها!!اگه میومد دیگه چیا میخواستم بنویسم!ضمنا مینای شهر خاموش تولدت مبارک...
کامینگ سوون!