*یه آقایی اومده،میگه:از دیشب تمام تنم درد میکنه،تب دارم،تمام تنم داره میسوزه..

دستمو که گذاشتم رو پیشونیش،یهو سرشو آورد بالا و گفت:ببخشیدا،شما که خودتون بیشتر از من تب دارین!!!!

*یکی از بچه ها تعریف میکرد،که چند شب پبش که هوا خیلی گرم بود و داشت هلاک میشد،پدر شوهرش اصلا تمایلی برای روشن کردن کولر از خودش نشون نداده و وقتی با زبون بی زبونی ازش پرسیده،جواب شنیده که:دخترم،اولا کولر دست و پا درد میاره و در ضمن یه قانونی هست که میگه هرکس تو تابستون بیشتر عرق کنه،تو زمستون کمتر سردش میشه!!!

ملاحظات ۱:طبق دیده ها،آقای پدر شوهر همیشه تو زمستون به بخاری میچسبند!

ملاحظات ۲:عروس خانوم بچه فابریک خوزستانه!و همیشه تو پاییز و زمستون ،نوک بینی و انگشتان دست و پاش در حال یخ زدنه!!

ملاحظات ۳:از صحت و سقم این قانون و زمان به تصویب رسیدنش،من یکی بی اطلاعم!!

*چند نفر سیاه پوش با چشمان پف کرده اومدن تو اتاق معاینه.حال یکی از خانومها که معلوم بود مادرشونه بد بود و فشار خونش رفته بود بالا..پرسیدم کسی فوت کرده؟خیلی نزدیک بوده؟

خانومه گفت پسر خواهرم بود که من بهش شیر داده بودم وعین پسر خودم دوستش داشتم..

پسرش با لحنی عصبی گفت:آقا به همراه عشقش خودکشی کرده..

گفتم:جدی میگی؟چرا؟چطوری؟گفتن:این پسرو دختر چند وقت بود همدیگه رو میخواستند ولی خانواده هاشون مخالف بودند.تا اینکه امروز صبح رفتند تو گاراژ و با گاز خودکشی کردند.(برداشت من این بود که احتمالا ماشین رو تو گاراژ در بسته روشن کردند و خفه شدند).

منم گفتم :ای بابا...اخه این چه کاریه..لابد خانواده ها یه چیزی میدونستند که مخالفت میکردند دیگه..

خلاصه،این شد سوژه بحث اونروز ما و حین بخیه زدن به پای آش و لاش شده یک کارگر ساختمان شدیدا با آیسان به نقد و بررسی این حادثه پرداختیم..

اولش که کلی متاسف شدیم،بعد به این نتیجه رسیدیم که حتما کم سن و سال بودند این دو جوان و در مراحل بعدی به تجسم صحنه حادثه پرداختیم و از اونجا که خانومها بیشتر اقدام به خودکشی میکنند و آقایون خودکشی های موفق دارند،گفتم،به نظرم تو لحظات آخر دختره پشیمون شده و گفته بیا بیخیال شیم و پسره یهو مج دختره رو گرفته و گفته:بیخود،با هم اومدیم و با هم هم میمیریم..من بمیرم که تو بعد از چهلمم بری زن فلان پسره بشی؟!عمرا...

*نتیجه گیری:الان تو فامیل همه دارن به هم میپرن که تو باعث شدی،و تو نذاشتی این دو تا به هم برسند و ....

*نتیجه گیری بعدی:دوست عزیزم که همیشه سر به زیر دارد گفت عجب پخمه ای بودند اینا...باید با هم فقط یه شب فرار میکردند و بعد خانواده ها مجبور میشدند که موافقت کنند..اگه من بودم اینکارو میکردم!بابا،دختر(اسمتو به دلایل امنیتی نمیبرم ولی میدونم اینجا رو میخونی!!)...بابا،پتانسیل....فلفل ریزه میزه...بابا،بالقوه!!

*تنها مزیت این حادثه :از اون لحظه به بعد تمام دلداده های فامیل اون دختر و پسر،شروع به تهدید خانواده ها کرده مبنی بر اینکه اگه نرین واسه من خواستگاری میرم تو گاراژ!!اگه منو به فلانی شوهر ندین میرم تو گاراژ!!...گاراژ!...گاراژ...!!!

در پایان یه آهنگ به افتخار خوزستانی های عزیز:

ما بچه شطم،ما مار هفت خطم...ز کس نمی ترسوم...ما آخر خطم..