فکر قلب مردم باشین بی انصافا!!
یه کم مکث کرد و راه افتاد به سمت صندلی..با اون کفشهای بلندی که نمیتونست راه بره باهاشون و در حالی که روپوشش رفته بود رو باسنش،با یه افاده خاصی نشست رو صندلی...
گفتم چی شده؟با یک صدای تو دماغی و بچه گانه گفت:حالم خیلی خیلی بده..تهوع و اسفراغ دارم...همه جام درد میکنه..هرچی میخوای بنویس تا صبح خوب بشم بتونم کار کنم
..خلاصه،معاینش کردم و خواستم که فشارشو بگیرم،گفت بذار روپوشمو دربیارم...دگمه های روپوشو که باز کرد ،یه لحظه حس کردم جنیفر لوپزی،ماریا کریی ..کسی جلوم نشسته!
واسش سرم و دارو نوشتم...کمی بعد خواستم برم سر بزنم به اتاق تحت نظر،دیدم خدمه درمانگاهمون که پیرمردیه واسه خودش و چند تا نوه داره،هی داره از دم اتاق تحت نظر تی میکشه تا دم دیوارش،بعد دوباره همین مسیرو برمیگرده!!
تونستم از سد خدمه رد بشم و رفتم تو اتاق تحت نظر..که دیدم به به!!!اینجا درمانگاهه یا ساحل هاوایی؟!!
لامصب،کل روسری و روپوش و دارو ندارشو در آورده بود ،موهاشو افشون و پریشون کرده و با اون لباس در حد بی کی نی،دراز کشیده بود رو تخت!!جالبه که وقتی من رفتم پیشش،پتو رو کشید رو شکمش و نشست!!تازه به نظر من سکسی تر شد،عین این هنرپیشه ها که یه حوله کوچیکو دور تنشون میپیچن!!
من نگران خدمه بودم شدید!!بیچاره فشار خون و آسم هم داره...سنش هم که بالاست....اینجور هیجانها واسش همچین یه جورایی خطرناکه به نظر!!
ما که شیفتو تحویل دادیم...ولی آقای خدمه همچنان از راست به چب اون دو تا سرامیک رو تی میکشید و دوباره از چپ به راست!!
به قول مهرداد تا صبح همچین اون یه تیکه رو برقی بندازه که عکس خودمونو بتونیم رو زمین ببینیم!!