گل بنفشه.
برگشته بهم میگه:من آهو میخوام چیکار؟اصلا چرا منو از اول تو مدرسه دولتی جنگل ثبت نام کردی؟میگم:مگه مدرسه ای که رفتی چه مشکلی داشت؟بهت جفتک پروندن یاد ندادن که دادن؟رمیدن یاد ندادن که دادن؟چریدن یاد نگرفتی که گرفتی؟دیگه چی میخواستی یاد بگیری؟همکلاساتم همه بچه اهوهای خوب،خانواده دار....
با اون چشمای درشتش و با حرص یه نگاهی بهم میندازه میگه:همین دیگه!بچه اهوهای خوب و خانواده دار معمولی!!!ولی اگه از بچگی ثبت نامم کرده بودین مدرسه اعیان و اشراف،،الان منم این افتخارو داشتم که از بچگی با بچه شیرا و بچه ببرا و بچه یوز پلنگها همکلاس بشم!!!
میگم:که چی بشه؟تازه اگه تا به حال تیکه پاره نکرده بودنت،عوض جهیدن و جستن،غریدن و دریدن یاد گرفته بودی!!!
آهو سرشو میندازه پایین میگه:شایدم تو یکی از همین کلاسای دریدن یا غریدن با پسر سلطان جنگل آشنا میشدم....یه قر و غمزه ای میومدم واسش،بالاخره منم چشمای درشت دارم...زبرو زرنگم...شاید یه جوری به چشم توله ارشد شاه شیر میومدم!!حالا
اون نشد،توله کوچیکه!!
دو دستی میزنم رو زانوهام،ای دل غافل...این شبکه های بیگانه رو حیوانات هم تاثیر گذاشته!!این آهوی قلم من هم نشسته پای برنامه عروسی پرنس ویلیامز ...و لابد خودشو با کیت مقایسه کرده!!اخه یکی نیست بگه اهو جان تو اینهمه دختر این قرعه فقط به نام کاترین افتاده..قرار نیست تو هم خودتو با اون مقایسه کنی!!
میگه:در هر صورت،پسر شاه نشد،پسر پلنگ وزیر!پسر جاگوار سفیر!!به هر حال من زن آهوی معمولی نمیشم!!میگم:لابد عروسیتم باید تو کاخ وسط جنگل بگیرن!میگه :پس چی؟کالسکه سلطنتی هم میخوام!!میگم:آهو جان....اونا آدم هستن،کالسکه ای رو که سوار میشن،اسبها میکشن!اخه تو رو کی باید بکشه!!تو که فامیلای باکلاست ،سورتمه بابا نوئل رو میکشن!!
میگه:من این چیزا حالیم نیست!!من شوهر پرنس میخوام،عروسی باشکوه هم میخوام!!
خدا عاقبت منو با این اهو به خیر کنه....
*به تازگی دو تا مهمون ایرلندی داشتم!قرار شد واسه شام بیان.منم تریپ دختر تبریز اومدم و واسه شام غذای سنتی بار گذاشتم.منوی شام از این قرار بود:آش آبغوره،گارنی یاریخ(شکم پاره)و کوفته تبریزی با سبزی خوردن و نان سنگک!
وقتی غذا رو آوردم ،فرزاد و مامان گفتن:این بیچاره ها احتمالا گرسنه میمونن امشب!!گفتم:هه!اومدن ایران و تبریز تا با فرهنگ و غذاهای مناطق مختلف آشنا بشن!!والا همه میدونن ماکارونی چیه!
خلاصه،آش کشیدم واسشون تو بشقابها...شما نمیدونین از دیدن آلو و آلبالو تو آش به چه اندازه به وجد اومده بودن...البالو رو تو قاشق اینور و اونور میکرد و میگفت:جین،لوک ات مای اسپون....!!!!
خلاصه در حد یافتن مروارید تو شکم ماهی ،واکنش نشون دادن !!لحساس میکردم تا به امروز در حق آلبالوهای ذخیره شده تو فریزرم کم لطفی کرده بودم!باید قدرشونو بیشتر میدونستم!!
رسیدیم به شکم پاره!جین یه نگاه به بشقابهای ما کرد تا ببینه چطوری باید تناول کنه!!وقتی متوجه شد که میتونه راحت باشه،این نون سنگک رو همچین رو بادمجون فشار میداد و ته بشقاب رو تمیز میکرد بیا و ببین...!!
بعد از من میپرسه طرز تهیه این غذارو بگو!!میگم:زکی!!من اسم اینو نمیتونم بگم حالا بیام انگلیسی طرز تهیه شو توضیح بدم؟!!
جالب اینجاست که آنقدر از سبزی خوردن جال کردن بیا و ببین!!درسته که خودشونم سبزی دارن ولی به قول نوئل،این کامبینیشن،خیلی جالب انگیز ناک بود واسشون!!!!
جین،تلخون رو گرفته تو دستش:میگه به این چی میگن؟!!حالا بیا و درست کن....شاهی رو گرفته لای انگشتاش میگه:این چیه؟میگم:کینگی!!!خلاصه....کوفته رو که با قاشق تیکه میکردن از دیدن گردو زرشک و آلو تو شکم کوفته کلی سورپرایز شدن مجددا!!!
در پایان ،مامان،واسه دسر،خاگینه به صورت رولت و پر از گردو و دارچین درست کرده بود که نوئل دو تا دوتا بالا رفت!!
خلاصه من هرکاری از دستم بر میامد واسه نشون دادن چهره زن تبریزی انجام دادم!!حالا بازتاب جهانیش چی بشه،الله اعلم!!