فکر کنم یه هزار دفعه ای این آرزوهای برباد رفته مو اینجا بلغور کرده باشم...ولی اینکه میگن هیچ کاری بی حکمت نیست،راسته ها...

*وقتی بچه بودم آرزو داشتم با دکتر ولایتی ازدواج کنم!!چون به نظرم تنها کت شلوار پوش کابینه بود و هم اینکه وزیر امور خارجه!!منم که عاشق جهانگردی....مامان میگفت:اخه دختر فکر میکنی وزیر هرجا بره مسافرت تو را هم با خودش میبره؟!!!....به هر حال ،من چشم بر این رویای معصوم و کودکانه ام بستم..بعد تازه چند سال پیش، خانوم جناب آقای وزیر سابق،تحت عمل جراحی لیپوساکشن دار فانی رو وداع گفت.....اینجا بود که من فهمیدم نباید تو ازدواج پافشاری کرد!!والا الان لابد منم اون دنیا بودم!

بعد از اون دوباره وقتی بچه بودم( ماشالله من چقدر بچه بودم!) متوجه کشور دوست و برادر سوریه شدم!!گرچه زیاد دل خوشی هم  ازش ندارما...یه بار بچه که بودم با مامان سوار بر یکی از تاکسی بنزهای قدیمی تو دمشق گم شدیم..کلی ترسیدیم!!تازه یه بار یه غذا خوردیم که دیگه خیلی مثلا خواسته بودیم حال بدیم به شکممون:مرغ شکم پر از مربای زرد آلو!!

خلاصه...بچه ها..جونم براتون بگه که من کم کم به عمو بشار اسد عزیز احساس ارادت فراوان پیدا کردم!باباش رییس جمهور،خودش رییس جمهور..قد بلند،جنتلمن،چشم پزشک(در این مورد خیلی مطمئن نیستم البته؟!)..خلاصه موردی بود که نسبتا!با من و خانواده من جور درمیومد!!!!دیگه به هر حال این حسودا نذاشتن یا نمیدونم چی شد که عمو بشار رفت با اون همسر بسیار باکلاس دوست داشتنیش ازدواج کرد...

امروز به بابا میگم:جدا ادم نباید رو بعضی مسائل پافشاری کنه!ببین قسمت نبوده که من فرست لیدی سوریه بشم،در عوض الان مجبور نیستم هر لحظه تنم بلرزه که باید این کاخ و تجملات و خدم و حشم رو ول کنم به کجای این دنیا فرار کنم.....

ایندفعه وقتی بزرگ بودم خیلی حسودی کامران نجف زاده رو میکردم!(کلا من به مجری جماعت خیلی حسودی میکنم!!)دیگه وقتی شنیدم فرستادنش پاریس که کلا منفجر شدم!!ولی اینجا هم میبینم که حکمت داشته ها که من مجری نشدم!والا اگه بهم میگفتن پاشو جل پلاستو جمع کن بزن به چاک و دیپورت میشدم دق میکردم!!حتی مثل کامی کوچک عرضه خاله زنک بازی هم نداشتم که تو اخرین گزارشش از پاریس میگفت حالا که منو میندازین بیرون،پرونده هایی رو که تا به امروز رو نکرده بودم،باز میکنم!دقیقا مثل اون زنها که وقتی شوهره میخواد طلاقشون بده میگن تا به امروز به خاطر بچه هام صدام درنیومد ولی از این به بعد پته خودتو خانوادتو میریزم رو آب!!

*وقتی تو ماشین یهو یکی از اهنگهای قدیمی شهره رو میشنوی و دچار نیناش ناش و ابرو بالا بالا و شونه ها جلو و عقب میشی و فکر میکنی چون خیابون یک طرفه است کسی این حرکاتو نمیبینه،بدون ،که ممکنه یک اتوبوس خط واحد به موازات تو در حرکت باشه و یه آقا پسر رو یکی از صندلی های رو به عقب ماشین نشسته باشه و شاهد ادا و اطوارهای تو باشه!!!