زمان تحصیلات نیمه عالیه ما که هنوز پیک نوروزی اختراع نشده بود و در تعطیلات نوروز، ما موظف بودیم پنج بار دهقان فدارکار و حسنک کجایی و نصف کتاب ریاضی رو بنویسیم!!احتمالا قسمت عمده این تکالیف بدرد بخور هم شب سیزده بدر انجام میشد!!

الان بعد از چهارده روز که میخوام بنویسم،آنقدر حرف تو ذهنم هست  که نمیدونم از کجا شروع کنم که فردا خانوم معلمم دعوام نکنه!!

این تعطیلات رو به دو قسمت تقسیم میکنم!هفته اول و هفته دوم.در ابتدا وقایع هفته اول نوروز رو برشته تحریر درمیارم!(آذر معتضد شدم!!)

دور روز قبل از تحویل به سواحل دریای مدیترانه(کی میگه آنتالیا؟هان؟کیه؟انتالیا کجاست؟کیه ؟کیه؟!!) مشرف شدیم.گرچه قبلا سابقه سفر تابستانی و بدون همسفران ایرانی رو به همین مناطق اسمشو نبر داشتم ولی اینبار اصلا کل قضیه فرق میکرد...اصلا بنیادش یه چیز دیگه بود!!

اولا که یکی از مهمترین دستاوردهای من در این سفر،این گل سرهای خانومهای ایرانی بود.یعنی این گل سرها در اندازه های بزرگ و بسیار بزرگ و منگوله دار و زنگوله دار و پلنگی و ملنگی  منو کشته منو کشته وای......

یکی از قشنگترین صحنه هایی که دیدم،این بود که ساعت هشت صبح؛که مردم در حالی که حداکثر یه شونه به موهاشون زدند و یه بلوز شلوار و حداکثر شلوارک اسپرت پوشیدن،یهو ببینی:یه دختر خانوم ایرانی ،موهای احتمالا اکستنشن دار تا کمر فر کرده شو افشون کرده،و یه گل سر به شکل داوودی اندازه یک  کلم  گنده و به رنگ زرد زده درست تو ناحیه گیجگاه سرش و دو حلقه گوشواره زرد رنگ هر کدوم در ابعاد یک هولا هوپ،آویزون گوشش کرده و با یک کفش پاشنه دار زرد رنگ و بلوز مشکی  و تشکیلات  آنچنانی اومده واسه صبحانه !!انگار وسط کارناوال ریو،یکی از خانومهای هوس انگیز برزیلی حین رقص سالسا،بیاد از سکو پایین و نون پنیر ورداره از رو میز!!

دستاورد دوم من که البته مدتها قبل هم تو زندگیم به این مهم رسیده بودم ولی خالی از لطف نیست گفتنش،این رعایت حجاب خانومهای ایرانی بود..اینکه روزهای اول برخی با روسری و روپوش،روز دوم با روسری و بدون روپوش،روز سوم گاهی با روسری و گاهی بی روسری،آنهم جهت عکس گرفتن در مناطق خلوت هتل،روز چهارم عکس گرفتن با روسری که یکهو طبق نیروی ماوراالطبیعه لیز خورده وروی شانه میفتد و عجیب اینکه دقایقی چند خانوم محترم متوجه این نکته نمیشوند،روز پنجم کلا بی روسری ولی با روپوشی با دگمه های باز،روز ششم رقصیدن در مناطق تاریک  و گوشه موشه های آمفی تئاتر وحیف که روز هفتم رو ندیدم!!والا مطئنم به روز نهم نکشیده با دکلته رو سن به انجام حرکات موزون میپرداختند!دلیل اصلی برای اینکار،دیده شدن مسوول حراست اداره ای که در آنجا استخدام هستند در همین سواحل مدیترانه بوده!!و ترس از اینکه توسط مسوول محترم عکسبرداری به عمل آید!!

دستاورد سوم و صد البته تاریخی و دیرینه،قرابت شدید ایرانیان با بازار گردی و خرید بود!!از آنجا که اکثر هتلهای لوکس و با امکانات بالا،در مناطق دور از مرکز شهر و با فواصل یک ساعته،چهل و پنج دقیقه و شاید حتی بیشتر در چنین اماکنی تاسیس شده،و هر باز هزینه رفت و آمد به شهر با تاکسی معادل یکصد و بیست هزار تومان و بیشتر هستش،به روح خانومهای ایرانی و جیب آقایون فشار بسیاری وارد میشه...بعد در طی یکی دو روز بعد،یقه مدیر آژانس رو میگیرن که این جای مزخرفیه که مارو آوردی!!هیچی نداره!!این هیچی نداره،شامل زمینهای گلف بسیار زیبا که مرکز بازیهای گلف  ترکبه میشد،هشت زمین تنیس و چندین و چند استخر و مراکز ماساژ و حمامهای مختلف و زمین والییبال و فوتبال ساحلی و بسکتبال و پینگ پنگ و بیلیارد و بولینگ و گیم سنترو مهد کودکهای دیدنی و یوگا و فیتنس سنتر و بخور بخور در تمام ساعات روز و مهمتر از همه رایگان بودن تمام اینها....بود.ولی چون بیشتر تفریح اکثر هوطنان عزیز در خوردن و خرید کردن خلاصه میشه،خوب راست میگفتند!این چه جای مزخرفی بود که مارو آورده بود مردتیکه آژانسیه!!

دستاورد سوم دیدن پدیده های بسیار جالبی در هنر لباس پوشیدن(و به عبارتی نپوشیدن بود!).دوستان و آشنایان بسیاری دیدم...من جمله دوستی که در دوران دانشگاه از بچه های  انجمن اسلامی دانشگاه بود و در دوران علوم پایه به بچه های دانشکده شون به علت عدم رعایت حجاب،تذکر میداد!و در دوران اکسترنی و اینترنی که چند ماهی با هم همگروه بودیم،و دیگه تذکر نمیداد ولی روپوش سفید بسیار نازک و ملیحی در بخش به تن میکرد،البته  بیرون از بیمارستان چادر سر میکرد.عروسی من اومد..من عروسیش رفتم..خداییش دختر بامزه و باهوشی بود..بعد از اینکه پزشک عمومی شدیم،یه بار بیرون دیدمش با مقنعه و روپوش و بدون چادر...الان مشغول تحصیل و گذراندن دوره تخصصی یکی از رشته های لوکسه.یه شب سر شام،با دوستان سر میزی نشسته بودیم که درست روبروی در ورودی سالن بود..یهو،دیدم خانوم دکتر با شلوار کوتاه و بلوز آستین کوتاه و موهای افشون تا کمر(خداییش موهاش از اول خیلی قشنگ بود)وارد سالن شد و به محض دیدن من،صورتشو تا اونجا که میدونست در خلاف جهت من چرخوند و رفت یه جای دیگه!!در روزهای آینده،شاهد نشستن خانوم دکتر پشت میز بار بودم و چند بار دیگر که کاملا رو در رو شدیم و خواستم باهاش  سلام علیک کنم،آنچنان نگاهش رو به افقهای دور دوخت،گویی دیده بان کشتی است و هر لحظه میخواهد بانگ برآورد که :کشتی میبینم.....

کاش فلوشیپ قبول بشه ،بعد تیپش رو ببینم!!

در کل،مسافرت خیلی خوبی بود.برای ایام عید،جهت سفر به خارج،یکی از بهترین انتخابها همون سواحل مدیترانه(تاکید میکنم ساحل مدیترانه،نه انتالیا) است..چون با این شرایط و امکانات و بریز و بپاش و بخور بخور...بسیار از سفر یک هفته ای به مشهد یا اصفهان و شیراز ارزونتر تموم میشه!اگر جهت اقامت یکی از هلهای اولترا ال اینکلوسیو رو انتخاب کنین و پاتون رو از هتل بیرون نذارین فکر نمیکنم تو یک هفته بیشتر از بیست هزار تومان خرج کنین!اونم واسه استفاده از برخی معدود امکانات هتل که با بهای کم و کاملا معمولی به پول ما،رایگان نیست...ولی اگر میخوایین برین بازار و مغازه و خرید و....توصیه همیشگی من همین بوده که یه هتل وسط شهر روبروی یه مرکز خرید بگیرین و برین هر چی دلتون میخواد بازار گردی کنین...

همچین جاهایی و کلا در هر سفری حتی داخل ایران،اگه امکان دوچرخه سواری بود،حتما استفاده کنید.نشستن کنار دریا،فرو بردن پاها تو شنهای حتی سرد ساحل یادتون نره...توروخدا ورزش کنین...بازی کنین...جون من حال مسافرت ببرین،اینقدر به بازار گیر ندین!!!!!

در حاشیه:یکی از خانومهای آشنا به یه خانومی گفت:خیلی قیافه شما واسم آشناست..من شمارو کجا دیدم؟گفت:،من رییس زندان زنان بودم!!!!

در حاشیه:بهاره رهنما رو ندیدم!!

همسفرای خوبی داشتیم.

گلف خیلی باحاله!شیش تا آدم با کلاس خارجکی با لباسهای ساده و اسپرت مارکدار،دور یه توپ فسقلی جمع میشن و میزنن به توپ،بعدش به نظرم با ماشینای کوچولوی بامزه،میفتن دنبال توپ!!شایدم میرونن برن از یه جای دیگه بزنن تو سر توپ!!

آسوده منم که تکلیفم از اول زندگی با خودم روشن بوده و تکلیف دیگران هم با من!!