آهوی دشت زنگاری..
همانطور که مستحضرید،این آهوی قلم مجددا از خرامیدن باز ایستاده و همچون پدر قبله عالم در سریال قهوه تلخ هر از گاهی نیاز به فوت شدن و ری استارت پیدا میکند!!خوب،یک آهوی قلم با این ظرافت تا کی میتواند تک تنها در این صفحه مجازی به خرامش و جفتک پرانی ادامه دهد..شاید در گوشه ای آهوی ما بر درخت تکیه کرده باشد..خدایا،مددی بفرست..آهوی مدادی،آهوی خودکاری،اهوی روان نویسی ،چیزی بفرست ،بلکه چشمان اهوی ما با دیدن جمالات آن یار از سفر برگشته،سویی پیدا کند و زانوهای ناتوانش از لرزه باز ایستد و همچنان ،همچون ایام جوانی به دویدن و جفتک پرانی در عرصه این صفحات مجازی باز گردد....
ما هرچه سعی کردیم کتابهای مدرن و معاصر،در طی این سه ماه مطالعه کنیم،دریافتیم که سیر قهقهرایی میپیماییم...و بیشتر مشکلات آهوی فکر ما ،ناشی از ترجمه های غریب و نامانوس دوستان مترجم میباشد..پس مجددا،فرمان را کج کردیم به سمت چند قرن پیش و فاتحه ای بر روح پرفتوح استاد دلبند،مرحوم ذبیح الله منصوری فرستادیم و عشق آغاز شد...باذوق چشم میگشاییم و با چشمان نیمه بسته دست بر سطح پاتختی میکشیم،و ان هنگام که انگشت بر صفحات ساییده میشود،همچون تشنه ای در بیابان ،که به آب رسیده ،چشمانمان باز میشود این هوااااااا.......!!!!و مینشینیم ببینم،آخر چه شد،چجوری شد،اینجوری عاشقم شدی.....!!!!
راستی،به قول مقاله ای از محمود دولت آبادی،دچار خود سانسوری شده ایم!!و این ما را می آزارد!!!ما،در پی خویشیم...نه در پی ریش...
براستی!خدایا، رخصت فرما،من جگر برزو خان و مستشار و بلوتوث رو در این سریال قهوه تلخ،کلهم خام خام قورت دهم...در طی این چند سال،تا بدینجا عاشق لهجه مشهدی نرفته بودم!!!
آه ه ه ه ه......
در پایان،چند عدد زیتون اصل اسپانیا ،تقدیم تو خواننده عزیز باد!!