روایت یک تصویر
جریان از این قرار بود که یک خانوم خیلی خوش تیپ و خوش هیکل که با وجود فصل سرما،یک مینی ژوپ بسیار کوتاه چرمی پوشیده بود و ساق و رانهای خوش تراشش رو فقط جورابی نازک پوشانده بود،کنار یکی از اتوبانهای بزرگ استانبول ایستاده بود جهت اتو استاپ..ولی از قرار،این خانوم مامور پلیس بود!و دوربین مخفی هم همراه ایشون بود.
تقریبا هر چند لحظه یکبار ماشینها کنارش ترمز میزدند و مردا شروع به لاس زدن و طی قیمت میکردند.زن مذکور هم قیمت خیلی ارزونی پیشنهاد میکردو مردها هم بلافاصله ازش میخواستند که سوار بشه.
ولی وقتی میخواست سوار ماشین بشه ،میگفت:راستی ،یه مساله ای رو باید بگم.من مبتلا به بیماری ایدز هستم!!!! باز هم راضی هستید که بامن باشید؟
اکثرا مردها چند لحظه تردید میکردند...ولی باور کنین،تقریبا از هر ۵ ماشین ،۳ تاشون بین وسوسه بودن با یک زن زیبا اونهم با قیمتی ارزان در برابر احتمال ابتلا به بیماری مهلک ایدز ،تسلیم وسوسه میشدند...
بعضی ها گفتند شوخی میکنی..بعضی دیکر گفتند از وسیله محافظتی استفاده میکنیم... یکی گفت،من چیزیم نمیشه!!ولی در هر صورت ترسی که جای سرخوشی رو گرفته بود تو چهره شون پیدا بود...