ترجمه و اقتباس:ذبیح الله منصوری
از بچگی ترجمه و به قول خودش ترجمه و اقتباس هاش رو میشناختم.البته وقتی فکر میکنم اون زمان این اندازه هم تنوع کتاب نبود.ولی به هر حال خیلی از کتابهاشو خوندم.به قول خودم و خیلی های دیگه بعضی جاها واقعا نوشته هاش ادمو کلافه میکنه.از پاورقیهای طولانی که دو برابر خود ورق بود بگیر تا تکرار مکررات...ولی بعدها که یادم میفته میبینم بیشتر همون پاورقیها و نکات مهم کتابها یادم مونده..
مدتها پیش کتاب"محمد،پیغمبری که از نو باید شناخت"رو میخوندم.تا اونجا که یادمه تعداد تیراندازهایی که تو جنگ احد مامور میشن بر فراز کوه بایستند رو نوشته بود.و در مورد اون تعداد نصف صفحه توضیح و ادامه اش روتو پاورقی نوشته بود.یادمه،یهو کلافه شدم!با خودم میگفتم حالا ۱۰ تا این ور اونور چه فرقی داره ،داستان رو تعریف کن بینیم!!فرداش که داشتم ادامه کتاب رو میخوندم،یهو خیلی از حرف دیروزم شرمنده شدم.چون وقتی یادم افتاد که جناب منصوری نوشته بود،راجع به این تعداد اختلاف نظر هست و اسم چند تا کتاب و مورخ رو برده بود که اینا اینطوری نوشتند و اونطوری...یهو فکر کردم چقدر یه آدم میتونه پشتکار داشته باشه و به حقوق خواننده احترام بذاره.
زمانی که اکثر کتابها رو ترجمه کرده بود،اینترتی نبود.امکاناتی نبود...شاید باید چند تا کتاب رو به دوست و آشنا سفارش میداد تا از فرانسه واسش بیارن!!تا اون بتونه بعد از مدتها یه صفحه فلان کتاب رو بنویسه.
البته،چون ایشون همیشه رو جلد و اسم خودشون مینوشتند ترجمه و اقتباس ،پس دلیل میشه که کارشون تنها خط به خط ترجمه کتاب نبوده.ولی هر چی بوده،اگه داستان سرایی بوده،اگه تقلب بوده،اون هم فکر میخواد،قدرت میخواد.پشتکار میخواد.
من جمله افرادی که همیشه دوست داشتم اگه زنده بود میدیدمش و ساعتها باهاش حرف میزدم ذبیح الله منصوری بود.همیشه همین چهار تا اطلاعات ناقصی رو که راجع به تاریخ دارم،مدیون مرحوم ذبیح الله هستم.
روحش شاد