طی هفته گذشته با خواهر شوهر گرامی به تماشای فیلمهای بسیاری نشستیم.ار جمله ۳ فیلم تجاری-گیشه ای از ایرج خان نوذری .البته مطمئن باشین که هیچ کدوم از نقشها شباهتی به هم نذاشتند.مثلا در فیلم هشتمین روز در نقش یک تاجر حدودا ۴۰ ساله ٬پولدارو عاشق پیشه  که نیمچه غیرتی هم در وجوذش به چشم میخوره٬ظاهر شده.در حالیکه در فیلم عاشق نقش یک مهندس حدودا ۴۳ ساله٬سوپر میلیاردرو رمانتیک که نیمچه انضباطی هم در زندگیش هست٬را ایفا کرده .بر عکس در فیلم ملودی از پس اجرای نقش یک لوطی حدودا ۴۵ ساله٬با وضع مالی خوب٬که ذره ای از جهالت لوطیای قدیم رو داره و بسیار عشقولانه هم هست٬به خوبی برامده.

توجه کردید که تفاوت نقشهای فوق از زمین تا نمیدونی کجا میره بود؟

همین نکته در مورد فیلمهای اخیر بهرام رادان هم به عدسی چشممون میخوره!اینکه فرق یک روانی با یک فرد سایکوپات و یک موجی که میتونه شامل به دیوار کوبیدن سرودست٬فریادهای هیستریک و محو کردن کامل سیاهی چشمها و راه رفتن رو اعصاب ادم که حیف پسر به این جوونی...باز هم از زمین تا زیرمینه..فکر میکنم مادرش وقتی فیلمهای کاکل زریشو میبینه کلی غصه میخوره..

البته٬در جذابیت مردانه و نفس گیر ایرج خان نوذری٬خصوصا موقعی که یه نموره بابا کرم اومد و عقل از سر نسوان محترم پراند٬حرفی نیستا..

یا در پیشرفت چشمگیر بازی رادان نسبت به جوونک عاشق فیلم شور عشق و البته خوش تیپی ایشون هم حرفی نیست.

حرف من٬کلیشه شدنه.البته اونا چه کنن.هنر پیشه هستن و لابد بهتر از من میدونند که جکار کنند.

ولی من و تو که هنرپیشه نیستیم٬نباید کلیشه بشیم.نباید قابل پیش بینی باشیم.چون اون موقع اطرافیان راه ضربه زدن رو ۳ سوت طی کرده و خلاصه کلاهه که سرت میره..