انقدر این روزها در مورد زلزله و عوامل بوجود آورنده آن! خوندم و شنیدم که دیدم اگه منم خودمو این وسط قاطی معرکه نکنم،عقده ای میشم!!

اولین بار که زلزله رو تو زندگیم حس کردم،نزدیک نیمه شب بود و ما مشغول تماشای یکی از بازیهای فوتبال جام جهانی بودیم.بابام که اون زمانها خیلی خونسرد بود،با آرامش تمام در حالی که پاشو رو پاش انداخته بود،گفت:زلزله!

من و مامان داشتیم با دقت به بازیکن های فوتبال نگاه میکردیم که چه اتفاقی افتاده اونجا ؟!!!یهو بابا گفت:منظورم زمین لرزه است!و اشاره کرد به لوستر...و من اولین بار میدیدم که لوستر چه تاب تاب عباسی...بازی میکنه.این لرزش همچنان ادامه داشت که دیگه بابا،مامان خونسرد من گفتند بریم تو درگاهی در بایستیم..خلاصه بعد از لحظات نسبتا طولانی لرزش زمین تموم شد.بابام گفت:خدا به خیر کنه،فردا صبح تقش درمیاد کجا با خاک یکسان شده...(این خاطره فکر کنم مربوط به ۲۰ سال پیش میشه که اینترنت و ماهواره و این چیزا نبود!تقریبا عهد دقیانوس).صبح بیدار شدیم و فاجعه زلزله رودبار و منجیل رو از رسانه ها شنیدیم...

در طی این سالها زلزله های خفیف رو خیلی احساس کردم.مخصوصا تو تبریز هر چد ماه یکبار این اتفاق میفته.چند بار بعد از ظهر از صدای مهیب و ترسناکی از خواب بیدار شدم و تکون خوردن لوستر اتاق رو دیدم،و فهمیدم که زلزله شده..

آخرین بار که کمی از حالت عادی!!شدیدتر بود،به نظرم دی ماه ۱۳۸۶ بود که حدود ساعتهای ۱۰ شب بود که بکهو لرزشی شدید شروع شد.ولی این بار لوستر نمیلرزید.ولی نگاهم که به گلدون رو میز ناهارخوری افتاد،دیدم برگهای گل عین بید دارن میلرزن!!طی یک پرش ،گلدون رو خوابوندم رو میز که اگه شیشه میشکست حکایتی می داشت...خلاصه هنوز تو کف این زلزله بودیم که به فاصله حدود یک ربع یا نیم ساعت بعدش،یک زلزله اساسی دیگه شروع شد..اینبار فرزاد گفت:میخوای بریم تو محوطه؟کمی فکر کردم و گفتم:۱۱ طبقه رو با پله بریم یا با آسانسور؟اگه برق رفت چی؟تازه رفتیم تو محوطه،تو این سرمای استخوان سوز بریم اونجا چیکار کنیم؟بشینیم تو همین خونه،اگه قرار باشه مردنی باشیم،سر کوه قاف هم که بریم می میریم.پس جامون خوبه!

جونم واستون بگه که فردا ظهرش ،داشتم از تو کمد لباس ،لباس برمیداشتم که یکهو یک صدایی اومد و دیدم این چوب رختی ها،که از رگال آویزون بودن دارن بندری میرقصن!!!خلاصه کلام دو سه روزی تب زلزله اهالی تبریز رو گرفته بود و خیلی ها چادر زده بودن تو پارکهاو...

شکر خدا تا امروز زلزله ویران کننده ای رو ندیدم و امیدوارم که این بلا سر هیچ کس نیاد.ولی یک مساله ای که هست راجع به این مانورهای زلزله است:

چند وقت پیش تو تی وی یه مجری داشت به بچه ها کارهایی رو که موقع وقوع زلزله باید انجام بدن میگفت:بچه های عزیز،هر وقت زلزله شد،فورا برین زیر میز یا یه سرپناه،ضمنا شیر اصلی گاز رو هم ببندین!!

خداییش کسی که داشت این حرف رو میزد به نظرم تو عمرش حتی کسی هلش هم نداده بود!!آخه کل زلزله معمولا چند ثانیه بیشتر نیست.مثلا اگه ۲۰ ثانیه باشه،باور کنین،۱۵ ثانیه طول میکشه که آدم بعد از نگاه کردن به در و دیوار و چراغ باورش بشه که نه بابا...راست راستی زلزله است!!بعد تا بیای بجنبی و زیر میز و بیرون از خونه و اینور کدو،اونور کدو بری زلزله تموم شده!که در این صورت دو حال بیشتر نداره،یا اتفاقی نیفتاده،یا اینکه انقدر شدید بوده که حتی فرصت اشهد خوندن هم نداشتی!!

حالا تو این هیر و بیر،بچه ۹ ساله چطوری هم بپره زیر میز،و هم بره شیر اصلی گاز رو ببنده؟؟؟حالا نمی خوام خیلی هم این اموزشها رو زیر سوال ببرم،ولی اینها همه بدرد بعد از زلزله میخوره،به عبارتی نوشدارو پس از مرگ سهراب!زلزله هایی که زرت و زرت تو ژاپن میاد با اون شدت و حداکثر یک شیشه میشکنه،اگه یک هزارمش هم کمتر تو یکی از شهرهای مدرن! ایران بیاد ،تبدیل میشه به شهر سوخته!!

در پایان بهتره  دخترخانوم ها حجاب رو رعایت کنند،آقاپسرها کمتر  زیرابرو بردارند تا از بروز زلزله جلوگیری بشه!