روز معلم مبارک.
از بستگان:فکر کنم طفلک،هیپوفیزش پرکار بوده!!!
به قول ویگن:بارون بارونه،زمینا تر میشه...گل نسا جونم کارا بهتر میشه..ماشالله،شرق و غرب کشور هوا عالیه..کلی حال و هوای بهاره..
من بعد از شونصد روز میخوام این وبلاگ رو آپ کنم،این فرناز نشسته پیش من هی داره حرف میزنه و سوال میپرسه!!آخه چه انتظاری از آهوی قلم دارین!!
امروز روز معلمه..
من همیشه معلم کلاس اولم خانوم پورناصریان رو خیلی دوست داشتم.همیشه جزو خاطراتش از من،اینه که اومده تو کلاس گفته:بچه ها شما باید مواظب تغذیه تون باشید،شیر بخورید تا استخوانهای قوی داشته باشید،شما باید سالم و قوی باشید چون مادران آینده هستید..
من 6 ساله:خانوم معلم اجازه!یعنی شوهر؟!!
معلم کلاس پنجمم خانوم اسبقی رو خیلی دوست دارم..بلند قد،چهار شونه و صدایی بسیار رسا..سختگیر و در عین حال دارای قلبی از طلا..همیشه 5 دقیقه اخر ،زنگ آخر رو تعطیل میکرد و سوالات اطلاعات عمومی ازمون میپرسید..پایتخت کشورها و از این چیزا...کلی چیز یاد میگرفتیم.
یه بار از مهسا پرسید:پایتخت ایران کجاست؟گفت:تبریز!...نه،اصفهان!!مشهد؟؟
(وقتی شاگرد کلاس پنجم پایتخت ایرانو ندونه،چه انتظاری ازش دارین!!بزرگ هم که شد،هیچ گ....نشد!!فقط در زمینه تیغ زدن پسرها موفقیت چشمگیری کسب کرده!!البته این لابد هنره دیگه..)
نسبت به معلمهای راهنماییم احساس چندان خاصی ندارم!
معلم زبان دبیرستانم،آقای فخیم رو خیلی دوست داشتم..شاید تنها معلمی بود که الی صدام میکرد..همیشه یه بشکن میزد و میگفت :الی تو بگو!!
خانوم آقابیگلو معلم طرح کاد،یه خانوم سرو زبون دار که خیلی با ما خودشو مچ میکرد...کلی برنامه سینما و تفریح ردیف میکرد و مبردمون الواطی...داشتن همچین معلمی تو سن دبیرستان نعمته..
آقای صدیق نیا،دبیر عربی که بیشتر شبیه هنرپیشه ها بود..قد بلند که در اثر کهولت سن کمی خمیده شده بود..موهای خوش حال و یکدست سفیدش که یه عقب شونه میزد و چشمان درشت سبز خوشرنگش..
هر وقت کسی بلند نفس میکشید میگفت:آه نکش دختر...خدا کریمه...
همیشه هم به المیرا میگفت:آش کلم بخور،قدت بلند بشه..
بعدهاچند بار تو ولی عصر دیدمش و باهاش حرف زدم..تا اینکه چند سال پیش اعلامیه فوتشو دیدم.خدا رحمتش کنه..
و آقای دهدیلانی دبیر ادبیاتم...مظهر فروتنی و ادب...هم معلم سر کلاسم و هم معلم خصوصیم بود.به خاطر اینکه خونه هامون نزذیکه،ساعت تدریس منو آخر شب میذاشت.و گاهی وقتا نزدیک به 2:30 منشست ،بدون اینکه پولش رو حساب کنه..کلی با اون صدای رسا شعر میخوند ،گاهی شاهنامه میخوند،نمی دونم با اینکه من اهل شعر نبودم ولی انگار خوب گوش میکردم..همیشه میگفت ما دنبال همچین شاگردهایی هستیم.هرگز درصد ادبیاتم کمتر از 96 درصد نشد..ولی از اون همه اطلاعات الان انگار جای مضاف و مضاف الیه رو هم قاطی میکنم...
روزی که یه هفته مونده بود به کنکور مرحله اول،آخرین جلسه ما بود.برام یه شعر معلم خوند..و من اشک ریختم و اشک ریختم...واقعا دوسش داشتم و دارم..
رفت خونه و زنگ زد به مامانم گفت:خانوم،من خیلی ناراحت شدم که دختر خانوم شما ناراحت شدند...
هنوزم میبینمشون گاهی..با دخترای پزشکش دوستم. عروسیشونم رفتم.ماشالله خود آقای دهدیلانی کم از داماد نداشت.مظهر ادب و تواضع بود..
مامانم معلم بود.ازش متشکرم...از اینکه با تمام سختگیریهاش خیلی چیزا رو یادم داد..اینکه اگه اون سختگیریها رو نمیکرد منم احتمالا فرق خاصی با مهسا نمیکردم!!!
روز معلم مبارک....خودمم چند سال معلم بودم.از خاطراتمم نوشتم..روز معلم به همه کسانی که سالهای سال زحمتمو کشیدن مبارک...