قاشق زنی!
چهارشنبه سوری امسال:باغ داداش نسرین در شیراز!
چهارشنبه سوری سال بعد:........؟؟؟؟؟؟؟
یاد چهارشنبه سوریهای بچگی بخیر......وای ما که راهنمایی دبیرستانی بودیم،تو ایرداک،کوی افسران و کوی علامه..چه قیامتی میشد..یادمه افشین و دوستاش آکاردئون و تنبک میاوردن و دور آتیش بزن برقص راه میفتاد ،بیا و ببین...دیگه اون زمونا،سی دی چنجر!!نبود که...نیم ساعت پسرا دور آتیش میرقصیدنو دخترا دست میزدن..دیگه یعنی خیلی کار غیر عادی بودا!!!تا اینکه کمیته میریخت و همه جیم میزدن و میرفتن یه محل دیگه..
موبایل هم که نبود به هم خبر بدن!!هی ،هی....(احساس تعلق به قرن ۱۸ قبل از میلاد بهم دست داد!)
منم تا همون اواخر بچگی(منظور۲۳ سالگی!!)مشغول جلافت بازی بودیم...البته از ترقه و این چیزا خداییش میترسم و همچین جسارتی هم در پریدن از آتیش بلند ندارم!!یه شعله در حدی که یه برنج بخوای دم کنی!!کافیه واسه عرض اندام من!!
ولی قشنگترین چیزی که تو شب چهارشنبه سوری دوست داشتم،قاشق زنی بود..که سالها با سارا ،دختر همسایمون که ۶ ماه ازمن کوچکتره و تا وقتی که ازدواج کرد و رفت تهران،با هم بودیم ،این مراسم رو اجرا میکردیم.گاهی هم پیام و علی و المیرا قاطی میشدن ولی در کل من و سارا پایه فابریک قاشق زنی بودیم.در طی سالها،میزان لارج بودن تعدادی از همسایه ها در بذل و بخشش هم توسط ما شناسایی میشد..دیگه میدونستیم که پر پر(مخفف پروانه خانوم!)حسابی آجیل میده و چند تا شکلات توپ هم روش میذاره...و خانوم ف کلا در رو باز نمیکنه!میدونستیم که دکتر پ حتما در حین ریختن شیرینی تو کاسه ،یهو پاشو میذاره رو چادرمون و هویتمون لو میره...میدونستیم که اگه لیدا خانوم و عارف باشن بهمون میگن یه دور برقصین تا بهتون ۲ تا ریس بدیم!!خلاصه بعد از یک کاسه گردانی حسابی... و کرکر خنده فراوان ،در حالی که نمیدونستیم چطوری هم این چادر رو تو دهنمون جمع کنیم ،هم زیر پامون نره،هم قاشق رو به کاسه بزنیم و هم نخندیم و مهمتر از همه نفس بکشیم!!!کاسه هامونو پر میکردیم و معمولا میومدیم خونه ما...مامان میگفت:خوب نشون بدین ببینم چی گیرتون اومده!
ما هم با افتخار کاسه های گداییمون رو میریختیم رو میز و شروع میکردیم به تعریف و خوردن.!!
یادش بخیر...ساراکه الان یه پسر ۴ ساله داره!!نمیدونم اگه بازم یه سال با هم باشیم،بهش بگم بیا بریم قاشق زنی میاد یا نه؟خودم چی؟میرم یا نه؟؟....ولی خداییش من یکی که میرم.اگه یکی باهام پایه باشه میرم!اگه یه روز دیدین یه نفر با پشت خمیده چادر به روش کشیده و در خونتون قاشق به کاسه میزنه،میتونین با خودتون فکر کنین این خاله آذره،الان باید ۹۰ سالی داشته باشه ها.........
(ماشالله چقدر من طول عمر واسه خودم در نظر گرفتم!!!)