88نامه!!
بهترین روز سال ۸۸:به نظرم روز تولدم ۱۱ مهر بود که خیلی خاطره انگیز شد.
بهترین هدیه سال ۸۸:وقتی تو ماه رمضان مامانم به صورت غیر منتظره یه جعبه پر از انواع نون روغنی و شیرینی و حلوا گردویی و مربا...فرستادو با فرناز و فرزاد نشستیم پای خوردن اونا موقع افطار..(عکسشو تو پستی که راجع بهش نوشته بودم گذاشتم...).
ضمنا کادویی که فرزاد از تبریز واسم آورد و بیشتر از همه بسته بندی قشنگش مبهوتم کرد..
بهترین سفر سال ۸۸:سفر که زیاد رفتم ولی کنگره مزوت تو لبنان خیلی پر هیجان و جالب بود...
بهترین کتابی که تو سال ۸۸ خوندم:کتاب "شور زندگی"،زندگینامه ونسان ونگوگ.یه کتاب کاغذ کاهی مال جوونیای دایی فرزاد...ورق ورق و کهنه...وای چه حس نوستالژیکی بود.من عاشق زندگینامه ونسان شدم و خیلی اعتماد به نفسم بیشتر شد.
بهترین دوست سال ۸۸:دوست زیاد پیدا کردم،ولی بیشتر دوستای اینترنی و آثارشون برام موندگار شد.دور از خانه،یک نیم وجبی،لونت،امیر.
بهترین کاری که تو سال ۸۸ انجام دادم:اینو نمیتونم بگم،ولی چند تا کار، خیلی پررنگ به ذهنم میاد.حتی یکیش دقیقا همین دیروز عصر بود..خیلی احساس خوبی از انجامشون دارم.خیلی.
بهترین غذایی که تو سال ۸۸ خوردم:والا،غذای جدیدی که خیلی به مذاقم خوشمزه بیاد ،تو ذهنم نیست.ولی یه قیمه پلو،با سبزی خوردن و بعدش یه چای نعنا و نون برنجی و خرما...تو یه رستوران ایرانی بعد از چند روز فست فود کوفت کردن بدجور بهم چسبید!ضمنا یه شاورمای مرغ هم تو یک رستوران بین راهی تو یکی از روستاهای سوریه خوردم که خیلی خیلی خوشمزه بود...از اون ساندویچا که کاغذ کاهی دورش میپیچن...ساندویچ کثیف!
بهترین فیلم سال ۸۸:الان فقط فیلم فرزند خاک یادم میاد.ضمنا من کلا هرسال فیلم head in the clauds رو میبینم و میمرم واسه اون فیلم و گیلدا...
بهترین پستی که تو سال ۸۸ نوشتم:نمیدونم..بعضی از پستهامو خیلی دوست دارم.ولی الان یادم نمیاد.
حالا چند تا سوال دیگه هم واسه خاطر اینکه یادم نره،میخوام به این بازی اضافه کنم:
خطرناک ترین تصمیمی که تو سال ۸۸ گرفتین:یه مسافرت ۵ روزه که در عرض یک ساعت تصمیم به رفتنش گرفتم و هیچ کس به جز فرزاد نفهمید. دعوام نکرد،ولی بعد از برگشتنم گفت لطفا دیگه از این کارای غیر مترقبه انجام نده...خیلی نگرانش کرده بودم..
بزرگترین کلاهی که تو سال ۸۸ سرتون رفت:بهار امسال بود که با تمام زرنگ بازیهام،از یک نفر بعد از ۷ سال رودست عجیبی خوردم...هویت و ملیتش از نطر من یه چیز دیگه بود ولی بعد از سالها اعتراف کرد که....گرچه خداییش عکس العمل بدی نشون ندادم.و فقط ازش خواستم علت دروغشو توضیح بده.جالبه که هنوز با هم دوستیم!!
بهترین جایی که تو طبیعت تو سال ۸۸ رفیتد:پاییز و زمستون امسال رو با تمام وجودم درک کردم،یعنی یه چیزی میگمااااا.....
بیشترین چیزی که از دیدنش تو سال ۸۸ خوشحال شدین:بعد از قبولی گواهینامه رانندگی ام حدود ۱۱ سال یش،که موقعی که افسر گفت قبولی!از خوشحالی نمیتونستم راه برم و تمام راه رو دویدم،امسال از دیدن چاپ یکی از پستهای وبلاگم تو روزنامه فوق العاده حس خوبی بهم دست داد..
از سال ۸۸ چه درس گرفتین:باز هم به همون حرف خودم رسیدم که هیچ کاری از هیچ کس بعید نیست.بازم فهمیدم که نباید به چشمهای خودمم اعتماد کنم.یاد گرفتم که بعضی آدمها چقدر به نفسشون مسلط هستند و غبطه خوردم بهشون.و بازم فهمیدم که برای اینکه یه کاری رو بخوای انجام بدی باید به باور قلبی برسی...و فهمیدم که من کلا قصد درس عبرت گرفتن ندارم!!!
چه اسمی واسه سال ۸۸ میگذارین:۳۰ سال زندگی،۳۰ سال تجربه.