صبحانه ای با یک شیمیدان!!
یک سینی بزرگ آماده میکرد و می اورد تو اتاقش که حسابی آفتابگیر بود.داروها و کرمهای مختلفش رو هم تو یه سبد دیگه کنارش میذاشت.بعد مینشست جلوی تلویزیون و با جدیت تمام برنامه های صبحگاهی ایران یا اخبار بی بی سی رو تماشا میکرد!!!
تو سینی ،کره به مقدار بسیار اندک،پنیر سفید که همیشه برشهای مربع شکل صافی داشت،گردو و نون و..با یک قوری چای و یک فنجان بزرگ چینی و یک لیوان شیر!
بعد از تناول این صبحانه ،مرحله آخر شروع میشد.همیشه در این لحظه مامان بزرگ منو یاد شیمیدانهای تو آزمایشگاه ،در حال کشف یک ماده جدید مینداخت!!
داخل اون فنجان چینی که در مرحله آخر استفاده میشد،اندکی شیر،روش مقداری چای،دوباره شیر،کمی عسل و به همین منوال این روند ادامه میافت تا فنجان پر بشه!!
عارف،که سالها ساکن آلمان بود،میگفت این شیر چایی،تو آلمان واسه خودش حکایتی داره!حالا دقیق یادم نیست که گفت مردم شرق و غرب یا شمال جنوب آلمان...!خلاصه گویا مردم یک منطقه اول شیر رو میریزن تو لیوان بعد روش چای میریزن .اما در منطقه مقابل ،اول چای رو میریزن تو لیوان بعد روش شیر میریزن!و شدیدا هم معتقدند که هرگونه جابجایی در این روند ،خلل و ضایعه اسفباری در طعم اون محلول ایجاد میکنه!!امروز که مامان فرزاد ،تو لیوان چایی ریخت،روش شیر و یه قاشق کوچولو هم عسل ،باز یاد اون آزمایشگاه شیمی افتادم!!
ضمنا مامان بزرگ من ،در پایان این انگلیش برک فست،اندکی از کرم روز،کرم جهت رفع ترک پاشنه پا،کرم مرطوب کننده دست و ویتامین آ رو قسمتهای مختلف پوستش میمالید و بعد که خوب دستاش چرب و چیلی شد ،یکهو طی حرکتی نمادین،دست راستش رو محکم میکشید رو موهاش!!آخه موهاش خیلی فر بود و به نظرم به جای موس یا ژل استفاده میکرد!کلا شیمیدان بود...!!
در پایان پست:نمیدونم چرا همه اش از افعال ماضی استفاده کردم،اخه طفلک زنده است!!اونی که چند ماه پیش فوت کرد پدر بزرگم بود...
پی نوشت پست قبلی:ممنون از کامنتهاتون ،و در تصویر داشتم عشقولانه تون حسابی زده بود بالا!اما یه توضیح کوچولو بدم ،که چرا فکر کردین من 3 سال کنج عزلت گزیده بودم و فقط منتظر بودم که طبق گفته فرزاد شاید 3 سال دیگه قسمتمون شد!و هیچ فرد مذکری به چشمم دیده نشده؟!چرا واقعا آیا به نظر شما من این قدر خل و چل و رویایی به نظر میام؟این بد اموزیهارو اشاعه ندین بابا....اونی که رفته ،رفته !میخواین بشینین که گیساتون رنگ دندوناتون بشه ولی تو خیابون آقا رو ببینین با خانوم بچه ها دارن بستنی میخورن؟!!!