در حاشیه جشن هالووین!!
مجموع عوامل به نفع پایین آمدن مود بود!خلاصه،کمی تریپ غمگینو ،ساکت بودن و اصلا حرف نزدن (که دیگه خواجوی کرمانی هم میفهمه من تو لکم!!![]()
گرچه خیلی هم مورد تحویل واقع نشدم!!!خلاصه ،کم کم به این نتیجه رسیدم ،که حالا حرص خوردم که خوردم!!مگه دفعه اولته!آقا هژبر فوت کرده که خدا بیامرزدش،گیرم که کلی آدم اتو کشیده و سخنور و جنتلمنی بود،سپیده هم که رفته زن فرش فروش شده ،نوش جونش!مگه همه باید زن دکتر مهندس بشن!!حالا اگه از لج فلانی بوده ،بوده که بوده!!فلانی که اخرش واسه این شوهر بشو نبود!!
البته که به طور عادی نمیشه به این نتایج رسید !منکه همیشه تو تالار اندیشه دستی به سرو روی امور و هیجانات زندگی میکشم!حالا بستگی داره ،به اهمیت و بزرگ یا کوچک بودن مشکل!خلاصه ،گلاب به روتون،بلا نسبت شما،تالار اندیشه منکه دستشویی یا زیر دوش حمامه!!مال شماها کجاست؟؟![]()
خوب مگه من چیم از فلاسفه و دانشمندان کمه؟!فقط تابحال ،از تو حموم ندویدم بیرون که یورکا یورکا داد بزنم!!!حالا اونم انشالله اگه به مرحله ششم نظریه اخلاقی کلبرگ نایل شدم،شاید اتفاق افتاد!!!
خلاصه در پاسی از نیمه شب،خلق ما بالا رفت!گرچه کلا اوقاتمان مزه گس میدهد،انگار!!!ولی که چی؟دنیا ارزششو داره،نه والله!!گور بابای این جهان ناسوت!!کجایی ای لاهوت!بگیر منو که اومدم!
راستی کجایی؟
گاهی یه دوستی ...یه آشنایی....یه وقتی ....یه جایی...یه حرفی بهت میزنه...ییهو....به خودت میای!میبینی که نه بابا!همشم لاهوت نمیشه!بالاخره که داری با این کائنات میزیی!!(فعل رو دارین!)به قول ترکا،اله آنجاخ که ،ما تمام قد مخلص این آشناهای قدیمیم....
خلاصه ،در این لحظات به نوای موسیقی عربی ترکی (از این قر تو کمرا!دمبل و دیمبل) گوش سپردم و کلا خلق پایین از نظر من ملغی است!!![]()
*من قسمت بالارو چند ساعت پیش نوشتم..ولی بابام چند تا ماالشعیر از نوع دلستر لیمویی!!خریده بود.منم ایندفعه با بطری یکیشو بالا رفتم.تریپ تگزاسی!!خلاصه....جریان دلستر که یادتونه!!در این لحظات:همه با هم....امشب که مست مستم !!از من مپرس کی هستم!!!![]()