دستخط

دست خط هم از آن چیزهایی ست که در طی سالهای متمادی، دستخوش تغییرات زیادی می شود. شخصا از مختصر دفترهای یادگار دوران تحصیل، تنوع دست خط خودم را به وضوح حس می کنم. اوایل که به سن مداد در دست گرفتن رسیدم، خط هایی کج و معوج می کشیدم. یعنی که الف، یعنی که آ باکلاه! بعد کم کم سر و شکلی پیدا کرد و قابل خواندن شد. طوری که دیکته نوشتم و حتی معلم کلاس اولم، نمره نوزده و نیم داد و زیرش نوشت دخترم اگر با دقت بنویسی بهتر است! من چندان حوصله دقت نداشتم، شاید چون کم سن تر از عرف عادی به مدرسه رفتم هم بی تاثیر نبود...من هنوز در حال و هوای بازی با عروسک خرس کوچک قهوه ای رنگی بودم که خود را پشت نیمکت های مدرسه یافتم! یکی دوسالی دست خط معقولی داشتم تا کلاس چهارم که خودکار چندرنگ مد شد! این شاسی را می زدیم صورتی می نوشت، شاسی دیگر سبز و باقی آبی و مشکی...اصلا قیامت! بعد ناگهان همزمان با مشق های رنگارنگ نوشتن، من و دوستم به شکسته نویسی روی آوردیم! چه اصراری بود ر را چنان صاف بنویسیم انگار پایه صندلی به ل وصل شده باشد خدا عالم است! راستش خوشحالم که از آن دوره خط سیخی عبور کردم! سال بعدش ناگهان دست خطم گرد شد! عاشق کاف نوشتن بودم، انگار گردن اردک نقاشی می کردم! این هم نتیجه تقلید از دست خط بچه های همسایه بود که شاگردان آقای خجسته بودند! اقای خجسته آن زمان برندی بود در خطاطی...در دوران راهنمایی خطم به تقلید از پدر کمی کشیده تر و ادایی از نستعلیق بود! نمی دانم چرا اول دبیرستان، مقداری فرفری می نوشتم! انتهای ر را فر می زدم انگار که ر بیگودی پیچیده باشد! رسید به سالهای اخر دبیرستان که کم کم خط نرمال و ثابت خودم را پیدا کردم...گرچه در کمال تعجب هرسال بعد از تعطیلات عید یا تابستان خطم یادم می رفت! و چند کلمه ای طول می کشید تا به تنظیمات کارخانه برگردم! شما که غریبه هستید، اما از وقتی بحث جمع شدن دفترچه های تامین اجتماعی و راه اندازی نسخه های الکترونیکی پیش آمده است ناگهان حس دلتنگی می کنم! درست است که خیلی وقتها به خاطر حجم زیاد نوشتن، بی حوصله تر می نویسم، اما اعتراف می کنم که هروقت دفترچه بیمه جدید زیر دستم می آید، حس دفتر مشق نو، بوی کاغذ و مدرسه خاطرم را پر می کند. همیشه نسخه های دفترچه های جدید را با همان وسواس مشق صفحه اول می نویسم...آرام تر و موزون تر...راستش برای همکاران کم سنی که بعد از این فارغ التحصیل می شوند و سنگینی و نرمی کاغذهای دفترچه بیمه جدید را تجربه نخواهند کرد، کمی افسوس دارم...به گمانم تکنولوژی حواس ما را تک تک به یغما می برد...

سرسام!

نمی دانم چه حکمتی ست که دقیقا همان لحظه که مریض وارد اتاق معاینه می شود٬ تلفن همراهش زنگ می خورد. نه یک بار٬ نه ده بار٬ به تعداد نفس های همه ساکنین ساختمان! تلفن یا در جیب کت است یا در کیف زنانه. اکثرا موسیقی زنگ چنان بهم پیوسته و بلند شونده و استرس آور است٬ تو گویی هر آن آرتیست وارد می شود و همه را به رگبار می بندد! در عجبم که چطور همین صدا را متوجه نمی شوند و بعد از چند دقیقه که اشاره کنیم گوشی رو خاموش کنید٬ می گویند ای بابا! گوشی منه؟! و دست را تا آرنج در اعماق کیف زنانه یا جیب فرو می برند و بعد از دقایقی چند جستجو٬ گوشی بیرون می آید و با صدایی چند برابر مهیب تر به زنگ زدن ادامه می دهد! در اینجا دو حالت وجود دارد: یا رد تماس می کنند که نتیجه فاجعه ست! شخص پشت خط قابلیت زنگ زدن تا روز قیامت را دارد. یا جواب می دهند. معمولا با لحن فرمانده سپاه یزید! هااان؟ قطع کن زنگ می زنم! و اگر فکر می کنید طرف قطع می کند سخت در اشتباهید! چون این بار زنگ می زند و می پرسد چی شده؟ کجایی؟ و این بار جواب می دهد بابا تو مطبم! بذار یه کم دیگه زنگ می زنم. اه! 

خب معمولا در این لحظه اگر قوم و خویش دیگری زنگ نزند مجادله به پایان می رسد. اما حالت دوم معمولی هم هست که گوشی را جواب می دهند و می گویند الو! آی الو! هاا...ممد تویی؟ ممد من الان تو مطب دکتر هستم. هااا... الو! دکتر! مطب!! مطب!! هاا...هیچی بابا انگار باید عمل بشه ببینیم چی میشه...ها...غده داره! معده ش. نه انگار کبدش! یهو رو می کنه به من میگه کجاش غده داشت؟! حالا هی بگو حاج خانم٬ داداش٬ گوشی رو خاموش کنید. سیس! سوووس! با دستش به من اشاره می کنه که الان تموم میشه! و میگه ممد من باید گوشی رو خاموش کنم٬ تو به جبراییل بگو الان زنگ می زنم تعریف می کنم. قربانت. سلام برسون...و بعد از قطع کردن می گوید اصلا نتونستم درست صحبت کنم. می خوای شماره رو بگیرم تو باهاش حرف بزن؟