DONE
به هرحال من كه به اميد دوستم كه ديد مهندسي قوي دارد و مديريتش خوب است دست به چنين جسارتي زدم و به ديگران پيشنهاد دادم. نگويم كه در اين يكسال فهميدم چقدر سر و كله زدن با كارگر و بنا و نقاش و كاشيكار و كابينت ساز( واي واي امان از كابينت ساز) و لوله كش و موكت كار و پرده دوز و برقكار و ...كار آساني نيست. و چه شبهايي كه احساس كرديم خاك بر سرمان شده است و از دست بدقولي ها و گندكاري هاي كارگران تا نيمه شب چت كرديم و استيكر آه و ناله فرستاديم ولي در نهايت يك درميان يا دوستم به من اميد داد يا من دوستم را دل دادم و هي بهم گفتيم كه نبايد ماست مالي كنيم، نبايد اجازه بدهيم خستگي و مشكلات كار بيرون و بچه و خانواده و فلان دلسردمان كند...
امشب تقريبا ماموريت ما به پايان رسيد و من خودم را بايد براي استرس ديگري در اخر هفته اماده كنم كه انشالله خير باشد و به سلامتي بگذرد...
در هر صورت شايد يكي از لذت بخش ترين حس هاي دنيا، خراب كردن كهنه ها و از نو ساختن باشد...
مهمترين چيزي كه ياد گرفتم صبر و اميد داشتن بود. فهميدم كه قطعا نمي توانم با يك دست چند هندوانه بردارم. حتما يك جايش خواهد لنگيد...و ديدم كه چه ياد گرفته ام هرسال يك كاري، حرفه اي، هنري را در حد اماتوري حتي سفت و سخت امتحان كنم تا بلكه اين روحيه تنوع طلب من آرام بگيرد. در اين ماه، بعد از چندسال از بيماران قلبي هم خداحافظي كردم و انشالله بعد از مدتي در خدمت بيماران خاص جديدي خواهم بود...مخلص كلام، تجربه هاي جديد مستلزم سختي كشيدن و استرس و ديدن نارضايتي برخي از ادمهاست، ولي در نهايت من ادم يكجا ماندن نيستم...پيش به سوي ادمها و دوستي ها و تجارب جديد.