...

"حاج كاظم :تو مي‌دوني گردان بره خط گروهان برگرده يعني چي ؟ تو مي‌دوني گروهان بره خط دسته برگرده يعني چي ؟ تو مي‌دوني دسته بره خط نفر برگرده يعني چي ؟"
داغ از دست دادن اينهمه همكار و دوست...دوستاني كه ديگر دور آن ميله هاي ايستگاه آتش نشاني سر نخواهند خورد...در محوطه نيستند تا واليبال بازي كنند...در كشيك ها خبري از آنها نيست، كلاه هايشان، كمدهايشان، لباسهايي كه ديگر صاحب ندارند...نمي دانم چرا مدام ياد روپوش سفيدها و كمدها و تمام همكاران و دوستانم ميفتم كه چه روز و شبها با هم كار كرده ايم...خدايا مرگ حق است، ولي خودت رحم كن. به قول تركها " اولوم وار اولوم دي، اولوم وار ظلم دي..."

يادداشت هاي يك ديوانه

ادبيات روسيه متعلق به همه فصول است، خصوصا زمستان! زمستان بي داستانهاي سرد و برفي و بالاپوش هاي كهنه خاكستري و اسبهايي كه در بوران مي تازند، شايد چيزي كم داشته باشد!
گوگول ساده مي نويسد، جزييات را خوب تشريح مي كند. طنز شيريني دارد، و شديد غافلگير مي كند...از بين داستانهاي اين كتاب سيصد صفحه اي داستان " شنل" بسيار ملموس و دلچسب و تلخ بود!
طنز داستانهاي آخر كتاب گاهي حسابي پرملاط بود...
از همين كتاب"اما آنچه حقيقتا شگفت انگيز بود اين بود كه هر در صداي مخصوص خودش را داشت. دري كه به اتاق خواب باز مي شد صدايش زير بود، صداي در اتاق نهارخوري بم بود. اما در بيروني صدايش تحريري عجيب و ناله وار داشت و اگر خوب گوش مي دادي كاملا به وضوح مي شنيدي كه مي گويد خدايا! يخ كردم!"

پ.ن: نام كتاب يادداشت هاي يك ديوانه و هفت داستان ديگر نوشته نيكلاي گوگول و ترجمه خشايار ديهيمي است.

ذكر روز

ذكر امروزم اين بود:

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود...

زناني كه با گرگها مي دوند

كتاب " زناني كه با گرگها مي دوند"، نوشته دكتر كلاريسا پينكولا استس. احتمالا مي شد ششصد و پنجاه صفحه را در سيصد صفحه خلاصه كند. ولي شايد كتابي كه براي بيدار كردن روح وحشي زنها نوشته شده است، همان بهتر كه تا دلش مي خواهد حرف بزند و توضيح دهد و مثال بياورد. زنانه تر است به نظرم...
كتاب بر پايه داستانهاي كهن و اسطوره شناسي ها، به تحليل چگونگي از دست رفتن روح و حيات وحشي زنها در طي دورانها پرداخته است. شايد در عصر كنوني كه زنها بيشتر از هر دوراني مردتر هستند، گاهي رجوع به روح خلاق زنانه، باعث گشايش بسياري از بن بست هاي عاطفي و خستگي هاي روحي باشد...
پررنگ ترين جمله اي كه از اين كتاب در ذهنم ماند اين بود " زني كه راز دارد، زني خسته است..."