بیشعور
فکر میکنم در این حال کشیدن سیگار خیلی باید حال بده...خاک بر سر من که تو این زندگی به قول دوستی نه اهل ورق بودم نه اهل عرق نه اهل دود!!ولی دلم میخواد یه سیگارو بچسبونم به لبهامو تا میتونم یه پک محکم بزنم بهش و دودشو از جفت سوراخهای بینیم بدم بیرون!!تو فیلمها اینجوری آدما خیلی حال میکنن انگار...
آستانه تحملم اومده پایین..دلم هوا میخواد..تنفس!بعد از مدتها ترک تلویزیون،ام بی سی پرشیا منو به تی وی برگردوند...و با عشق ،گریز اناتومی میبینم و صد البته با مردیت حال میکنم و حالم از از اون کریستینای قزمیت بهم میخوره که برای جراح قلب به اون خوش تیپی کلی کلاس میذاره چون انترن زرنگیه!و لابد میدونه که دو روز دیگه اون هم یه جراح خیلی خوبی میشی و نباید به مردها محل بذاره و غیره...
حالم از اعتقادات فمینیستی بهم مبخوره!در عین حال که گاهی خودم یک فمینیست تمام عیار میشم!نه فمینیست نمیشم،احتمالا هیومنیست میشم...حالم از جامعه و ادمهایی که همه چیزو با پول و مدرک میسنجند بهم میخوره...اهان،صبر کن!حالم از ادمهایی که تواضع الکی دارن بیشتر به هم میخوره!!اونایی که میخوان بگن اصلا پولداریمون برامون مهم نیست و یا تو حرفهاشون خودشونو الکی دست پایین میگیرن و....گاهی حس میکنم این توهین بیشتری به شعور من مخاطبه!مگه من کورم یا خرم که نفهمم داری خودتو الکی انسان خاکی نشون میدی....
بدتر از همه اینها حالم از هرچی آدم بی شعوره به هم میخوره!توی بیشعوری که درست راس افطار،یه آمپول ب کمپلکس میگیزی دستت و میگی خانوم یه دونه آمپوله دیگه!یا یه فشار گرفتن مگه چقدر وقتتو میگیره...
بی شعور..نفهم!تویی که بد حال نیستی چرا قلم پاتو نمیشکنی ده دقیقه بعد بیایی بگی بذار اینا هم یه لقمه کوفت کنن...تویی که میای تو اتاق معاینه و بلند بلند با موبایل صحبت میکنی به طوری که هرچی زور میزنم بفهمم این فشار دیاستولیک مادرت چنده نمیشنوم و اخرش به خودم فشار میارم و میگم آقا لطف کنین بیرون صحبت کنین..میگی:آره،خوب منظورتو رسوندی که صدای خیلی گوش خراشی دارم و نمیخوای صدامو بشنوی!!مردتیکه مگه تو خسرو شکیبایی هستی که بگم توروخدا یکم حرف بزن تا با اون ش گفتنات حال کنم؟
این جور وقتا دلم میخواد پنجه بوکس داشته باشم...محکم پاشم بزنم تو دهن هرکی که اضافه حرف میزنه...دقیقا از اون لحظاته که دلم یه نیسان آبی با کلی میله اهنی روش میخواد تا بدون اینکه تو هیچکدوم از اینه ها نگاه کنم گاز بدم برم...و این میله رو اسفالت خیابون کشیده بشن و جرقه بزنن و بیفتم رو فرمون و از هرچی چراغ قرمزه رد بشم!!واقغا چرا کارخونه برای این ماشینا آینه بغل تعبیه میکنه؟!
دلم میخواد تو غرب وحشی بودم ..میرفتم تو سالون و اون دو تا در چوبی رو با دستام فشار میدادم و محکم میکوبیدم رو میز و یه تاقار آبجو میخواستم و اونم از اونور میز شوتش میکرد جلوی من..سر میکشیدم بالا و به بچه مثبت سالون گیر میدادم و یه دعوای اساسی راه مینداختم...بزن بزن!!
حالم از تویی که زنگ میزنی که واسم از فلان دکتر وقت بگیر لطفا و من با رودربایستی به استادم اس ام اس میزنم که شاید امروز یکی از اشناها اومد مطبتون..ایشون هم بگن خواهش میکنم حتما ....بعد که زنگ میزنم به طرف میگم؛میگه..اوه ه ه...کی میخواد بره خیابون 17 شهریور!شوهرم میگه اگه یه متخصص همین دوروبرا باشه بریم بهتره!!خداییش یکی تیپ و قیافه و اصالت و ریخت و پاش هاتو ببینه میگه بله..از اون خانواده های اصیل هستند!ولی من میگم تو یک بی شعور خودخواهی و بس!!که فکر میکنی رو انداختن به مردم و گرفتن وقت شلوغ یه کسی که فوق تخصص داره مهم نیست!
حس به استضعاف کشیده شدن و حس مورد سو استفاده گرفتن از خصوصیات اخلاقی در من داره فوران میکنه..گرچه این فقط یه حس گذراست و من مطمئنا اعصاب جواب دادن به هر کس و ناکسی رو ندارم و نمیتونم یه چوب بردارم تو جامعه راه بیفتم و مردم رو تادیب کنم!پس کفایت میکنم به اینکه ته دلم بگم این فرد که داره این حرف رو میزنه یک بی شعوره و بس!و تمام مدتی که از دهان یک نفر حرفهای مزخرف میریزه بیرون تو دلم بهش خواهم گفت:بی شعور..بی شعور..بیشعور....
*اعتراف میکنم که هیچ چیز به اندازه نوشتن این متن آرومم نکرد...قربون شوهرم برم که گاهی میگه دلم میخواد بمب اتم داشته باشم و بریزم رو سر هرچی آدم عوضیه!حاضرم رو همون بمب اتم بشیینم و باهاش فرود بیام رو زمین...