داستان مروارید تو شکم ماهی!!
چند سال پیش،خانوم یکی از همسایه هامون میره عروسی.طبق معمول وقتی که ما خانوما واسه مهمونی اماده میشیم ،و من هرگز نمیتونم بفهمم چرا انگار بمب منفجر شده تو اتاق خواب که اینهمه ریخت و پاش صورت گرفته!شوهر خانوم همسایه،بعد از اینکه میاد تو اتاق خواب،میبینه خانومش،کلی ار طلا و جواهراتش رو ریخته رو میز و رفته مهمونی..با خودش میگه،اینا رو که نمیشه ول کرد همین طوری!تمام اون طلاها رو میریزه تو یه نایلون سیاه!!و با خودش میبره بیرون....میره بازار تبریز..کلی میچرخه و کمی هم میوه و گوجه فرنگی میخره و برگشتنی هم واسه اینکه زود برسه،سوار اتوبوس میشه و میاد خونه!خانومش میگه،فیروز،این طلاهای منو جمع کردی کجا گذاشتی؟آقا فیروز میگه:ایناها تو یکی از همین نایلوناست!خانوم هم میره یه بازرسی اجمالی به عمل میاره و غیر از گوجه فرنگی و سیب زمینی و احتمالا باقلا چیزی دستگیرش نمیشه!!جالب اینجاست که خانومش میگفت:این آقا فیروز به عمرش خرید نمیکنه هااااا.....نمیدونم چه کاریه که رفته خرید اونم از بازار تبریز!!خلاصه خدا میدونه طلاها تو کدوم میوه فروشی هوتوتو شده....
چند روز پیش،لوله آب یکی از همسایه های خانه پدری!میترکه...کلی کند و کار و....آخرش لوله کش میگه ،باید طبقه بالا رو هم بررسی کنیم.با آقای دکتر میرن بالا و اوستا میگه این وسایل رو بکشید کنار تا دیوار پشتشو کامل ببینیم..نگو خانوم دکتر،یه چند تا بشقاب و قاب عکس نقره(اونایی که من یادم میاد کم کم ۵ میلیونی میشه) رو سلفون پیچ کرده بوده و گذاشته بوده تو یه کارتن پشت رختخوابها...خلاصه،بعد از اینکه اونجا رو جمع و جور میکنن،آقای دکتر میاد یکی دو تا کارتن رو میذاره دم در تو کوچه!!که یعنی در نظافت و خانه تکانی به همسر عزیز تر از جانش کمک کرده باشه....کارگرایی که چند تا خونه پایین تر مشغول ساختمان سازی هستن،میان یه کم خرت و پرت از همون حوالی برمیدارن.پشت سرشون آقای دکتر فریاد میزنه که آهای....چرا اون خرت و پرتا رو میبرین،این کارتن مارتنای دم خونه منو نمیبرین؟!!!!!!......خلاصه،نقره جات هوتوتو شده......!!
از علاقمندان به همسایه های سخاوت مند خانه پدری ،دعوت میشه،اگه راغب به یافتن نقره جات تو خاکروبه و یا طلاجات بین سیب زمینی و گوجه فرنگی هستن،آدرس کوچه مذکور رو در اولین فرصت تقدیم بکنم!!