پری خانوم در شمس العماره!
کلا خیلی باحاله که من به ازای ۳ بار مشهد اومدن،یکبار میرم تبریز!!یعنی مامان بابای من چی فکر میکنن با خودشون احتمالا آیا؟نمیگین این یکدونه بچه از خانه پدر بیزاره؟همش میره پیش قوم شوهر؟نمیاد پیش ننه باباش؟کلا من جواب خاصی ندارم!!چون هفته بعد احتمالا از شمال شرق میرم به شمال غرب!!
اینجا شده شمس العماره!!این خواستگار میره ،اون یکی پیشنهاد ازدواج میده،اون یکی شرط و شروط تعیین میکنه!و این وسط اوایل فکر میکردم من نقش شریفه رو دارم بازی میکنم!!
ولی به مرور به این نتیجه رسیدم که خود خود پری خانوم هستم!!
کلا خیلی باحاله که خودت شوهر کرده باشی و شاهد اعصاب خوردی یک دختر جوان دم بخت باشی!!و هردم رو اعصابش راه بری و اظهار نظرهای ضد و نقیض بکنی!!و وقتی سیماش حسابی قاطی شد،پیشنهاد بدی که دختر دیوونه،پاشو برو ممالک خارجه!!شوهر میخوای چکار؟آقا بالاسر میخوای چکار؟!!
تو مراسم خواستگاری با شلوار لی در نقش عروس خانواده نشستی،و معرفیت میکنن که این عروس ما پزشک هستن و....یهو میپری وسط حرف بزرگترا که شما دییپلم چه سالی هستین؟پسره میگه ۷۵!منم میگم پس ۵۷ هستی؟میگه :نه متولد۵۸ هستم.منم میگم..ای ول،پس شما هم مثل من زود رفتی مدرسه!!و کلا انگار من با خواستگار خواهر شوهرم بیشتر به تفاهم میرسم!!!
فرزاد که معتقده خطرناکه تو جلوی خواستگارای فرناز بری!!دقت که میکنم ،میبینم خداییش ،انگار من مهلت نمیدم این غنچه نو شکفته با داماد حرف بزنه!!و کلا همچین جو گیر میشم که انگار من قراره زن یارو بشم!!
ناگفته نماند که وسطهاش غیرتی میشم،و قاط هم میزنم(ترک بازی اساسی!!)و کلا به این نتیجه میرسم که اصلا شما دو تا به درد هم نمیخورین!!خوبه خدا به من پسر بده،،به جون خودم مخصوصا اگه قدبلند و خوش تیپ بشه!!!ازش دودستی آویزون میشم!!عمرا بذارم یه دختر نگاه چپ به پسرم بنداره!!کلا از حسودی میمیرم...از اون مادرشوهرا میشماااااااا.......
خلاصه،خیلی خوش میگذره.من که خواهر و برادر و دختر خاله دختر دایی وعمه و از این قبیل مسایل نداشنم که شاهد همچین مراسمی باشم!قربونش برم خواستگاری و عقد و عروسی خودمم که به صورت ام پی تی ری!برگزار شد،نفهمیدم کی عروس شدم!
ولی کلا سر خواهر شوهر گرام ،میخوام عقده های چندین و چند ساله رو خالی کنم!!
پ.ن:شلوار لی در خون من عجین شده!!با خودم فکر میکنم میبینمم خوبه تو عروسی خودم شلوار لی نپوشیدم!!
پ.ن:من برای فصل کردن آمده ام،نی برای وصل کردن آمده ام!!
پ.ن:یه حرفهایی میزنم خودم از خودم میترسم!!خدایا دستت بر سر من!!
پ.ن:فخرالدین خیلی اسم بانمکیه ،نه؟
پ.ن:بهزاد،سر پست طوطی خیلی خندیدم!!حالا چطوری جونور؟
