شکوفه های صورتی بهمن ماه..

اولین شکوفه های صورتی رنگ رو امروز تو باغ ارم دیدم..یادمه همیشه اولین شکوفه های بهارو  قبل عید نزدیکای اصفهان میدیدم و پایان تعطیلات عید تو پیچ جاده های میانه تازه شکوفه ها باز شده بود.

با خودم فکر میکردم که شاید دیگه هیچ وقت خونه ای نداشته باشیم که یه سر کوچه باغ ارم باشه ٬ و سر دیگه کوچه باغ ناری..من میدونم که بعد ها که از شیراز بریم دل بد مصب من واسه این شهر تنگ میشه.خدایا دیگه نمیدونم دلم باید واسه چی٬کی٬کجا تنگ بشه.دچار اختلال هویت و از خود گسیختگی فرهنگی٬روانی٬ اجتماعی ...شدم!

پ.ن:به خدا میدونم لاغر شدم٬صورتم لاغر شده..منم آینه دارم تو خونهوقتی آدم تپل میشه٬هیچ کس نمیگه صورتت قشنگ شده٬همه میگن چاق شدی ماشا لله!!ولی وقتی لاغر میشی ٬بلافاصله میگن صورتت لاغر شده ٬چرا ؟!!بهت نمیادا

تولد تولد تولدشون انشالله مبارک!!!

نمیدونم تو خبرها شنیدین یا تو اینترنت خوندین که تو انگلیس یک دختر ۱۵ساله و یک پسربچه ۱۳ ساله صاحب فرزند شدن؟!!اخه جالبه که اگه عکس پسربچه رو ببینین عمرا بیشتر از ۸ سال نشون بده.و دختره هم به عنوان یه دختر ۱۵ ساله ٬حسابی درشت تر و بزرگتر از سنش نشون میده!!!

وقتی نوزاد تو بغل پدرش!!بود ٬خبر نگار ازش پرسید که به عنوان پدر چیکار باید بکنی؟جواب داد بچه رو قبول کنم٬شیرشو بدم و حموم ببرمش! وقتی پرسیدن که چطور از عهده مخارجش میخوایی بربیایی؟جواب داده بود هزینه یعنی چی؟!!!

خدای من ٬حالا اگه مملکت جهان سوم بود و چه میدونم سکس تو انگلیس تابو داشت آدم میگفت پیش اومده دیگه...ولی آخه مگه قحط الرجال بوده که با یه بچه در حد  ۸  ساله رابطه برقرار بکنه٬ و تازه تو ممالکی که از ۸٬۹ سالگی  روابط جنسی و نحوه پیشگیری از بارداری آموزش داده میشه ٬همچین اتفاقی بیفته و تازه این بچه رو نگه دارن و سقط نکنن!!

حالا نمیدونم این خبر دیگه رو شنیدین که تو آمریکا زنی که ۶ تا بچه داشته که از طریق  ای وی اف  صاحب اونا شده بوده و بزرگترینشون ۱۰ ساله هست در یک اقدام دیگه از طریق لقاح خارج رحمی صاحب ۸ قلو میشه و میخواد که همشونو نگه داره!!میمیرم اگه نگم این خانوم زوج جنسی نداره و از طریق بانک اسپرم اقدام به باروری کرده!!!!!!

البته مقامات قضایی آمریکا اقدام به بررسی جوانب قضیه کردن چون به نظرشون بودار اومده.مثلا شاید سواستفاده علمی تحقیقاتی داره از این خانوم خل منگ میشه!!

گزیده هایی از ذهن آشفته من!!

از بعضی چیزا واقعا چندشم میشه.مهمترینش این که موقع شیر خوردن یهو تیکه های سرشیر بیاد تو دهنمواقعا در حد تهوع حالم بد میشه....و یا اینکه بری دستشویی یا حمام پا تو دمپایی خیس بذاری..ووویییی.از اینکه موقع غذا خوردن غذا رو از رو میز به خاطر شستن ظرفا بردارن بدم میاد.بابام جان٬من همیشه میگم غذا خوردن انجام وظیفه نیست که تند تند بدون اینکه بجویم هورتی قورت بدیم..با آرامش تو مهمونی بشینیم دور میز بخوریم،حرف بزنیم ،حتی انقدر دوست دارم چای رو بیارن رو میز ناهارخوری..ولی کو گوش شنوا؟

امروز کوزت بودم اساسی.هنوز هم مقداری از کوزت بودنم باقی مونده ولی عصری باید برم سر کار.انشالله بقیه خانه داری واسه شب.ماشالله ۳ هفته ای میشه تو این خونه درست حسابی نیستم.

هیچ وقت نتونستم واسه آینده دور تصمیم بگیرم و برنامه ریزی کنم.حداکثر واسه ۴٬۵ ماه اینده میتونم برنامه ریزی کنم.چون میدونم زندگی آنقدر هم که ما فکر میکنیم رو نظم و ترتیبی که ما میخواییم پیش نمیره.ضمنا همیشه به بهمن و اسفند به چشم یک ترانزیتی به سال آینده نگاه میکنم.فروردین هم که تا به خودمون بیاییم ۱۵ روز اولش به خاله بازی و چه میدونم مسافرت و از این جور چیزا میگذره.و زندگی در سال نو معمولا بعد از اون تاریخ شروع میشه!

یه جمله جالب دخترخاله مامانم گفت:آروادی اولان کیشی٬هش         آروادی اولمین کیشی ٬لاپ هش!!

(خداییش نمیشه به فارسی ترجمه کرد ٬چون بی مزه میشه)

23بهمن!

امروز شیراز به طرز شگفت انگیز مندناکی!!بارونیه.جالب اینجاست که صبح صدای رعد و برق ما را ۲ متری از جا پراند!!

*به نظرم به زودی استخدام هواشناسی میشم!!

22بهمن...

امروز صبح شیراز بوی عید میداد.یاد سالهای زیادی افتادم که از ۲۹ اسفند میرفتیم اصفهان..درست حال . هوای اون روزا رو داشت..

خدایا منو بیامرز!!

استرس دارم٬اگه بگم احتمالا میخندین ولی اگه علتشم بگم٬بهم حق میدین.در هر صورت فعلا هیچکدومو نمیگم!!

دوباره مدتی نیستم٬شایدم خیلی خوش بگذره٬چه میدونم...

کتاب یا فیلم؟

 هر کتابی گیرم میادمیخونم غیر از شعر٬و فلسفی صرف٬و این کتابای موفقیت در ۳ سوت٬لاغری دز ۲دو روز٬قورباغه رو از بالا بنداز٬توپ رو به میمون بده٬چه کسی پنیر ٬خیارشور منو هپلی هپو کرد....

تقریبا هیچ کتابی رو ۲ بار نخوندم٬یعنی نمیتونم بخونم.یادم ۹ ساله بودم٬تب سینوهه همه رو فرا گرفته بود.تابستون اون سال تو انباری خنک پشت اتاقم چند روزی بست نشستم و سینوهه رو خوندم.بماند که خیلی چیزاشو متوجه نشدم.ولی دیگه هم نتونستم دوباره بخونمش!دبیرستان که بودم کتاب پرنده خارزار مد شد.منم با رقابتی جانانه  با مامان و کش رفتن از اتاقش اونو خوندم.کلی حال کردم.۴ ماه بعدش فیلمش رسید دستم.خیلی قشنگ بود.ولی با دیدن کشیش و پسرش شدیدا تو ذوقم خورد.اونقدر تو کتاب از زیبایی این ۲ نوشته بود که تصور من خیلی متفاوت تر بود..

همیشه فیلم ذهن آدم رو محدود میکنه٬چون ساخته و پرداخته ذهن کارگردانه..بالعکس٬کتاب به آدم مجال میده رویا پردازیها رو تا جایی که دلش میخواد بسط بده..

چندین بار تصمیم گرفتم کتاب برباد رفته رو بخونم ولی چون فیلمشو دیده بودم نتونستم..

۳هفته پیش کتاب خاطرات یک گیشا رو خوندم.مثل تمام کتابهایی که شروع میکنم و اولش همیشه با خودم میگم اصلا به درد نمیخوره٬از صفحات ۷۰ به بعد کلی مشتاق شدم بدونم آخرش چی میشه.مخصوصا اینکه بیوگرافی هم بود.وقتی رفتم مشهد ٬فرناز بهم گفت فیلمشو دیده٬کلی هیجانی شدم.و بالاخره فیلمو با خودم آوردم شیراز.خیلی قشنگ بود.بعضی جمله هاش دقیقا مثل کتاب بود.هنرپیشه ها هم تقریبا مثل اون چیزی بود که تجسم کرده بودم..ولی باز هم کتابش یه چیز دیگه بود.شاید تموم اون احساساتی رو که واسه بیانش تو کتاب ۳ صفحه صرف شده بود٬تو فیلم یک صحنه چند ثانیه ای بیشتر نبود...

ولی حظ کردم اساسی.

هرچی فکر کردم عنوان پیدا نکردم!!

از بچگی عاشق مسافرت و چمدون بستن بودم.یادمه شب قبل مسافرت که مامان بابام در حال جمع اوری وسایل بودن میرفتم می نشستم تو چمدون..

الان که بزرگ شدم نمیتونم بگم از مرحله چمدون بستن خوشم میاد.چون از اینکه چیزی رو فراموش کنم خوشم نمیاد و به همین دلیل معمولا وسایلم زیاد میشه!!ولی همچنان از مسافرت خوشم میاد!!

۵شنبه هفته قبل با تنی چند از قوم شوهر(به قول خودشون!)تلفنی صحبت کردم و ابراز امیدواری جهت دیدار  هرچه زودتر کردم.چند لحظه بعد  وقتی همسر گرامی اعلام کردن که تا یکشنبه تو اتاق عمل و بیمارستان تشریف دارن٬یهو به این نتیجه رسیدم که اصلا نمیتونم تنها بمونم شیراز ٬ساعت ۲۰:۴۵ تصمیم به جمع اوری وسایلم کردم .ساعت ۲۱:۳۰ راهی شده٬و با پرواز ساعت ۲۳ عازم مشهد شدم!کلی حال کردم٬این یه هفته کلی پربار بود و خوش گذشت .

البته رکورد تصمیم به سفر اصفهانم ۱۰ دقیقه بود.خلاصه اینجانب پایه هرگونه سفر برنامه ریزی شده و نشده و٬اعم از یک روزه تا چند هفته٬با الاغ و قاطر تا شاتل فضایی ٬از چادر تا هتل اولترا ال این کلوسیو  میباشم!!