*دختر یکی از دوستامونو شوهر دادن تهران.تو یه مهمونی حرف خریدن وسایل و جهاز بود که خانومی از مامان دوستم پرسید:جهیزیه ساناز رو از تبریز خریدید یا تهران؟
در پاسخ مامان دوستم بادی به غبغب انداخت و گفت:والا یخچال و فریزر و ماشین لباسشویی و جارو برقی و وسایل برقیشو از تهران خریدیم...بقیش میموند وسایل اتاق خواب و فرش و مبلمانش که اونم ۲تا تریلی!!!!بار زدیم فرستادیم تهران.
ساناز جون نبرده بودن کاخ نیاوران.اقا داماد خونشون ۲ خوابه بود!
*حالا چرا راه دور بریم...فکر کنم پنجم ابتدایی بودم که زلزله منجیل و رودبار اتفاق افتاد.اون شب مسابقات جام جهانی فوتبال بود و همه بیدار بودیم.تبریز دقابق طولانی لرزید و من اولین بار حس وحشتناک و رعب انگیز زلزله رو شناختم..فردای اون روز خالم از انگلیس زنگ زده بود به مامان بزرگم و نگران بود.مامان بزرگ منم ضمن تعریف حادثه شب فبل یهو جوگیر شده بود و گفته بود انقدر تبریز لرزیده که یه قطره آب تو حوض حیاط نمونده!!
حالا تبریز لرزیده بود ولی کسی حوض همیشه پر از آب حیاط رو سرو ته نکرده بود خداییش!!
*خانوم دکتر رادیولوژیستی تو فامبلمون هست که تازه استخدام دانشگاه شده بود و ضمنا تازه یه مطب هم تاسیس کرده بود که تصیمیم به مهاجرت به کانادا گرفت و حدود ۶سال پبش با بچه هاش رفتن کانادا.۲ ماه قبل پدرشونو تو خیابون دیدیم و احوال خانوم دکتر رو پرسیدیم که گفتن:اولین پزشک ایرانی هستن که تو کانادا استخدام دولت شده ولی حقوقش خیلی پایینه،در حد ماهی ۳۰ هرار دلار!اخه وقتی تبریز بود درامدش خیلی بالا بود.تو تبریزمعادل ماهی ۱۰۰،۱۵۰ هزار دلار درآمد داشت...
*نمیدونم چرا هرکس دخترشو شوهر میده آمریکا برای اینکه نشون بده خیلی وضع داماد خوبه ۲ تا جمله رو اکثرا میشنویم:۱)پسره تو امریکا پمپ بنزین داره ۲)داماد کشتی تفریحی داره...
*یکی از دوستان زبل با یه بازاری که تو کار خرید فروش خشکبار بود ازدواج کرد.وقتی جهت عرض تبریک تماس گرفتم،و گفتم خوب نامزدت کیه؟میشناسییمش؟گفت:نامزدم فوق لیسانس اقتصاده.تو کار صادرات و واردات خشکباره...
