جد بزرکوار ما!
پارسال تو یه مراسم شامی مهمون بودیم.( خیلی هوس کردم بنویسم ضیافت شام، ولی چاخان می شد!) سر میز من بین دو تا از اتندینگ داخلی نشسته بودم. از هر دری حرف بود، تا اینکه من از دکتر الف پرسیدم اقای دکتر ماشالله چقدر لاغر شدین. با ورزش یا رژیم؟ توضیح داد که روزی چقدر پیاده روی و دوچرخه سواری می کنه...و فقط یک وعده ناهار می خوره، تا ناهار فردا! خیلی تعجب کردم گفتم جدی؟ اخه اینهمه توصیه می کنن که صبحانه رو جدی بگیرید، پس اون چی؟ گفت ببین! انسان اولیه، صبح که از خواب بیدار می شده، تا بره دنبال شکار و یه چیزی پیدا کنه واسه خوردن، بعداز ظهر می شده. و کهن الگوها خیلی سال طول می کشن تا عوض بشن. در نتیجه ما هم یه مدت تمرین کنیم کاملا عادت می کنیم و مشکلی پیش نمیاد...داشتم راجع به استدلالش فکر می کردم که اقای دکتر ح اروم گفت خانوم دکتر، باخ منه! گفتم بفرمایین استاد! گفت ببین بشر اولیه اگه یه ذره عقل تو کله ش بود، از شکار امروزش، یه تیکه میذاشت کنار سرش، تا فردا که از خواب بیدار شد تا شب از گشنگی و دنبال شکار دویدن غش و ضعف نکنه، تو به حرف دکتر الف گوش نده، صبونه تو بخور!