از كتاب نظريه هاي تحليل روان ٢، مقدمات روانشناسي يونگ

در سال ١٩١٨ و در پايان جنگ جهاني اول يونگ نوشت: " زماني كه حيوان درون ما سركوب مي شود، بيشتر تبديل به يك هيولا مي شود". و در ادامه مي گويد : بي شك همين نكته علت بدنامي مذهب مسيحيت به سبب ريختن خون بي گناهان است، همچنين علت اينكه دنيا هرگز جنگ هايي خونبارتر از جنگ هاي ملل مسيحي نديده است. معني اين نوشته ها اين است كه تعاليم مسيحي به شدت سايه را سركوب مي كند. همين مشاهدات در مورد جنگ جهاني دوم ، كه خونين تر از جنگ نخست بود و نيز جنگ هاي بعدي صدق مي كند. در تمام اين موارد و موارد بي شمار ديگر كه مي توان به شهادت تاريخ از آنان ياد كرد، سايه سركوب شده عصيان مي كند و ملت ها را به خونريزي و كشتار مي كشاند...

پ.ن: طبعا تاكيدم روي نوع مذهب نيست. سايه يا هيولاي درون، آن بخشي از روان ماست كه شناختن و كاويدنش نتايج جالبي در زندگي براي ما به ارمغان خواهد آورد.

ملت عشق

فرم روايي كتاب" ملت عشق" جذاب است. گرچه عجيب تداعي گر روال رمان هاي جومپا لاهيري ست. داستان شوريدگي حضرت مولانا و شمس تبريزي هم قصه اي آشنا و هميشه شنيدني ست. حتي ماجراي رمانتيك امروزي عزيز و اللا هم چندان غريب و دور از انتظار نيست. شايد تمام اينها باعث شد رمان غافلگيرم نكند. اما از آنجا كه زندگي شمس نكات پوشيده و ناشناخته اي دارد، همواره دستمايه روايات مختلفي قرار مي گيرد كه هربار وي را جذاب تر و جسورتر مي توان پنداشت. ملت عشق كتابي آرام بخش است، حرفها و ذكرهاي تكراري را روان نوشته است، به گمانم مي شود باز كرد و با جملاتش فال گرفت. يا كه قرار گرفت...

از همين كتاب: " خلاء، پديده هايي كه نبودنشان برما تاثير مي گذارند نه بودنشان"

پ. ن: ملت عشق نوشته اليف شافاك با ترجمه ارسلان فصيحي