کروکی شما کجاست؟

اگه قرار باشه به آدمهای یه شهر بگن،دور جاهایی که تو این شهر واسشون خاطره انگیز بوده ،یه کروکی بکشن،شاید اون شهر تبدیل به تصویر نقاشی یه بچه  کوچولو بشه..

شاید بیشترین جاها،تو مسیر یه مدرسه دخترونه،پاساژهای بالای شهر،پس کوچه های پایین شهر ،جلوی فلان کافی شاپ یا فست فود معروف ،تو کریدورای دانشگاه یا حتی پشت دستشویی یه پارک باشه!

شاید خیلی از ماها که فکر میکنیم زیر فلان درخت ،یا جلودرب فلان سینما یا هتل،یا کنار فلان خیابون یا بلوار یه خاطره منحصر به فرد رو برای ما رقم زده ،وقتی بخواییم کروکی بکشیم ،ببینیم نقش چند تا کروکی قبل از ما اونجاست....

اگر از احوال آذر میپرسید.....

۱)خیلی کیف داره یه روز صبح از خواب پاشی و هر چی ساعت رو با میزان روشنایی هوا مقایسه کنی،سر درنیاری چرا تاریکه!!و وقتی پرده رو بزنی کنار ،ببینی همه جا سفیده و برف میباره  و مه همه جا رو گرفته...و بی اختیار زیر لب بگی:تبریز مه آلود.... تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

۲)خیلی ضایع است که یه روز صبح پاشی و ببینی یعد از چند سالی که از طی دوران بلوغت میگذره !یه جوش زیبا ،تپل و خوشگل درست وسط گونه چپت قرمز شده باشه!!اونم کی؟وقتی درست ۴ روز پشت سر هم مهمونی و عروسی دعوت باشی!!از نظر بابای من ،پماد تتراسایکلین بر هر درد بی درمان دواست!و با نظریه پماد بتامتازون من ،کنتراورسی  داره!و بحث بر سر درمان جوش من کلا بی فایده بود!و من طبق معمول معتقد بودم که خودش درست میشه!و همین اتفاق هم داره میفته...

باز شکر خدا تو اون چند روز فرزاد نبود که با دیدن این جوش ذوق مرگ بشهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com و بگه از نظر اون هر ابسه ای باید تخلیه بشه!والا احتمالا باید یقیه عمرم رو با یک حفره در اندازه اصابت یک شهاب سنگ به کره زمین رو گونه چپم طی میکردم....

۳)من نمیدونم مجبورن با لهجه ترکی غلیظ تو یک مجلس سانتی مانتال میکروفون رو بگیرن و آهنگ نسل سومی بخونن:تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

بازم شراره،دلا رو دیوونه چردی،مامانیت موهاتو عروسچی شونه چردی!!رنج چشای شراره گشنجو نازه....

آذریتو بخون عزیز من....ما هم حالشو میبریم.لبی لبی لبی، لبی لبی لب....

۴)ریحان رو دیدم و یک محموله فرهنگی جابجا کردیم!به عبارتی معامله پایاپای!۳ کتاب در مقابل ۳ کتاب !!اینبار یخمون تقریبا شکسته بود....تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

۵)از نیم وجبی ،دوری ،ریحان و ایما که سراغ خالشون رو گرفتن ،قربونشون میچسبم!!من واقعا خجالت میکشیدم که بگم باز یه سایت دیگه رفتم!!

۶)تبریز شخده خانا ده....آی یاپیشیر پالتو جیئماخ.....

Khale zende!khale tabriz!very sharmande!

شدم پزشک بدون مرز،رفت پی کارش!!

یه دوستی بهم میگفت دنیای مجازی رو زیادی جدی میگیرم!راست هم میگفت.من نمیدونم چرا اگه بتونم در ظاهر چیزی رو لو ندم،عین مسخ شده ها تو این دنیای مجازی حس صداقتم میزنه بالا در حد لا لیگا!!اصلا وقتی مینویسم انگار یکی خنجر گذاشته بیخ گلوم و میگه چاخان نکن آذر!تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com!این اسمم هم که منو کشته!یعنی خاله گفتنای شماها یه دو دندونه که چه عرض کنم!در حد یک دست دندون مصنوعی منو متاثر و جوگیر میکنه،و کلا اکثر مواقع در ارتفاعات به سر میبرم!!تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

بماند که این ریحان بالا،معتقده که من همیشه پیاز داغ مطالبم زیاده،ولی از رو نعش بلاگفا رد شم ،اگه چاخان کرده باشم!بعدشم،نمیدونم چرا یکی دوبار کامنتهای من به بعضیها برخورده..شاید دیگه خیلی راحت برخورد کردم!خلاصه ،برو بچ عزیز..من اگه بخوام کسی رو مسخره کنم اول از همه خودم آنقدر جا و نکات برتر واسه مسخره کردن دارم که کلی باید تو صف واستین تا نوبت به مسخره کردن شماها برسهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com!!از همینجا در این روزعید قربان،از اونایی که حرفام بهشون برخورده طلب بخششو حلالیت میکنم.خدا رو چه دیدی ،شاید تا چند ساعت دیگه اذن اومد که یکی بیاد بیخ تا بیخ گلوی منو تو این عید قربون ببره!نمیشه که مشمول ذمه باشم!!

فعلا که با چند تا از برو بچ وبلاگی حسابی رفیقم!!فرزاد که خیلی با عقلش جور درنمی اومد!!

دیشب یکی از رفقای فابریک وبلاگم،ساعت ۱۱ و اندی تماس گرفت و گفت:خاله ،ایندفعه واسه مشکل جسمیم زنگیدم!!چون اینجا عید پاکه،فردا و پس فردا هم تعطیله،بابد پامیشدم میرفتم بیمارستان!!گفتم به خاله ام بزنگم،و ....خلاصه مشکلشو گفت.جالبه که گفتم:فلان انتی بیوتیک رو داری؟گفت:آره،گفتم:چند تایی داری؟گفت...نگران نباش..یه هزارتایی با خودم اوردم!!بابا،ای ول تجارت دارو!!مافیای انتی بیوتیک....تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com!!خلاصه ما نسخمونو پیچیدیم و سلامی هم به فرزاد رسوند و خداحافظ شما!

وقتی قطع کردم،فرزاد گفت کی بود..گفتم د....!!گفت:جدی؟به خاطر بیماریش زنگیده بود؟گفتم:ها!!!

فکر کردی فقط تو دکتری که  فامیلات از اقصا نقاط کشور بهت زنگ میزنن و مشکلشونو میپرسن!!!

گفت:حالا مطمئنی این دوستت آمریکاست؟منم گفتم:والا من کلا سعی میکنم هیچ وقت صد درصد حرف نزنم ولی یه ۹۹ درصدی میدونم که از ناف تگزاس میزنگه!!!تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

البته شما فضولهای عزیز،خصوصا نیم وجبی انتظار ندارین که من مشکل بیمارمو به شما بگم!!

ضمنا یدالله عزیز،شما خوب غش میکنین موقع غیبت کردن پشت سر خاله آذرتون هااااااا!!!!!(این ها ترکی بوداااا).درسته شما دندانپزشکی،ولی اگه مورد پزشکی داشتی من مشکلی ندارم.از همون اتیوپی میتونی ویزیت بشی!!

قربون شما:خاله آذر که داره اهنگ آذری گوش میده!!

 

میخوام نظرمو اعلام کنم!!

از نظر خاله آذر:

خنده،رقص و بتامتازون بر هر درد بی درمان دواست!!تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

ضمنا با استفاده از تبصره میتوان دلستر لیموییتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com و برنامه ریزی برای سفرهای نرفته و شاید هرگز نخواهد رفتهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com(الان تن اساتید ادبیات تو قبر داره میلرزه!)را به موراد فوق اضافه کرد.

*جرات دارین بنویسین کسی نظر از تو نپرسید!!!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

باز پاکت تهوع ،ولی یک عدد همراه با دستمال کاغذی...

بچه که بودم ،لحظه ای که یک مهمون یا مسافر  میرفت یا خودمون میخواستیم از سفر برگردیم گریه میکردم.حتی یادمه یکبار عید که میخواستیم از اصفهان برگردیم رفته بودم تو حمام  و زیر دوش آب ایستاده بودم تا به بهونه خیس شدن من، نتونیم از خونه عمو بیژن بریم!!

یادمه هر بار که خاله ام میخواست برگرده انگلیس هممون زر زر گریه میکردیم.تنها کسی که هیچ وقت واسه بدرقه نمیومد فرودگاه و لحطه خداحافظی دم در خونه هیچ وقت گریه نمیکرد،مادر بزرگم بود.الان میفهمم که شاید کارش خیلی درست بوده که باعث نمیشده دل مسافر تنگ و آزرده بشه...

بزرگتر شدم ولی همچنان لحظات قبل از خداحافظی رو دوست ندارم.یادمه وقتی ازدواج کردم،۶ ماه اول ازدواجم فرزاد همه اش در حال رفت و آمد به مشهد بود و گاهی دو یا ۳ هفته نمیدیدمش.هر دفعه موقع خداحافظی ،مامانم به چشمام نگاه میکرد و انگار منتظر بود که اشکام سرازیر بشه.ولی هیچ وقت گریه نکردم.

آخرین باری که یادم میادبه خاطر ترک جایی بدجور گریه کردم،روزی بود که بعد از ۲ سال زندگی تو خونه پدرم ،قرار شد بریم سر خونه زندگی خودمون!لحظه ای که داشتم میرفتم خونه خودمون ،یهو دلم واسه اتاقم تنگ شد..حس کردم ۲۷ سال اتاقم،زندگیم ،دنیام ،بچگیم ،نوجوونی و دانشجویی و نامزدیم  رو دارم ترک میکنم..زدم زیر گریه و گفتم دوست ندارم برم..با گریه من فرزاد هم به گریه افتاد..مامانم اون لحظه اومد و گفت:عجب دختر لوسی شدی تو!پاشو برو سر خونه زندگیت!تا کی میخوای ور دل ما بمونی!برو یه نفس راحت بکشیم!!گرچه بعدا یکی از همسایه هاشون گفت:مامانت اون روز تو آسانسور زده بود زیر گریه و گفته بود الناز دیگه رفت...

ولی دیگه مدتهاست موقع خداحافظی گریه نمیکنم .اگر هم خیلی بهم فشار بیاد حداکثر چند لحظه کوتاه و بعد خودمو کنترل میکنم.دلم میخواد مثل مامان بزرگم قوی باشم.

امروز موقع خداحافظی ،مامان فرزاد وقتی بغلم کرد ،اشک تو چشماش جمع شد و چند بار گفت منو ندیدی حلالم کن..خیلی دلم گرفت..بیشتر از اونچه که فکرشو بکنین......تو راه فرودگاه ابرهای سیاه دلمو بدتر تنگ کرد..

از پنچره هواپیما زل زدم به بیرون،پارک جنگلی طرق رو که دیدم یاد صبح جمعه ۲۹ آبان ،یه صبح بارون زده پاییزی افتادم.....یک صبح قشنگ..

تو کیفم کاغذ داشتم ولی باز رو پاکت تهوع نوشتم درحالی که تا آخر این جملات اشک ریختم....

غزل غزل، صدا شدم....

گفتم:انگار دوباره 17 ساله شدم،سنت شکن شدم،حس شدم،شور شدم..

گفتی:میشناسمت.بهتر از خودت..

گفتم:انگار خودم شدم..

گفتی:مواظب باش..

گفتم:الان که اینو گفتی دیگه داغون شدم...

گفتی:بدون که هر تصمیمی که میگیری درسته..

گفتم:دیگه برم بخوابم..

گفتی:امیدوارم این مساله ات حل بشه..

گفتم:حتی نمیدونم که دلم میخواد این مساله حل بشه یا نه؟

گفتی:پس امیدوارم واسه همیشه یک حل نشدنی بدون دردسر بشه برات.....