لاست شدگان!

از شوهر ،خاطره ای دور در ذهنم مونده!!یک هفته است ندیدمش.فقط مشغول درآوردن جگر و قلوه ملت و پیوند زدن به این و اون هستن ایشون!!این پیوند کبد،پیوند قلبهای ما رو گسسته...

حالا خواهر ش اومده پیشم(به عبارتی خواهر خودم)و ما داریم حال شیراز میبریم.الواتی در حد لا لیگا!!به قول خودم ما لاست شدیم!و ضمنا سرخود!تا نصفه شب که برنامه فیلم  دیدن به راهه!در تاریکی مطلق&حس شدید سینما هم بهمون دست میده..بقیه روز هم واسه خودمون برنامه ریزی داریم..ولی شب گردی هامون از همه بیشتر کیف میده!قبلا خودم با ماشین شبگردی میکردم،ولی الان ..مثلا 11 شب راه میفتیم پیاده روی و 12:40 شب برمیگریم خونه!!اون شب رفتیم باغ جهان نما &کلی عکاسی  کردیم.وقتی از در باغ اومدیم بیرون،در باغ رو پشت سرمون بستن!!روبروی باغ جهان نما یه کتابفروشی هست,که من هرکسو ببرم جهان نما،باید اون کتابفروشی هم ببرمش پرسه زنی.انقدر دوست دارم تو کتابفروشی ول بچرخم..

دیروز،یکی از آشناها زنگ زد و گفت بالاخره کارش درست شد و امشب داره میره انگلیس پیش شوهرش.کمی بعد یکی از دوستای فری زنگ زد و گودبای پارتی دعوتش کرد ،چون داره این هفته میره سوئد.2ساعت بعد خبر رسید یکی از دوستامون واسه تحصیل موسیقی 3 هفته بعد داره میره اوکراین!خلاصه،منم فکر کردم دیدم بد نیست منم برم کارامو درست کنم برم امپراطوریه گوگوریو!البته یه اقداماتی کردیم!احتمالا تا 6 ؛7 ماه دیگه ویزامون جور میشه میریم تبریز!!!خیلی هم باکلاسه،دوست  دارم.مسخره خودتونیین.

این پست هم فرت.خاله آذر و فری ،لاست شدگان جزیره شیراز!

 

یک خط بس است.

اسم این ۳ تا نوزاد رو به یاد پژوهشکده رویان اصفهان میذارم:تامینا،بنیانا،فوتینا!!

(منظور این سه بره داخل لیوان است!)

گاهی وفتا ،بعضی آدما یه حرفی به آدم می زنن که ادم انچنان شاخی درمیاره که دیگه وقت به سوختن دماغ  نمیرسه!!اون لحظه باید خیلی تیز هوش یاشی که جواب دندان شکن بدی یا اینکه طرفو اصلا حساب آدم نیاری.

میگن یه روز یه آخوند از یه راننده تریلی میپرسه که شما که اکثرا خونه نیستی و بیرون شهرین،از کجا میفهمین که بچه هاتون واقعا بچه شما هستن؟

راننده میگه:خوب،صبر میکنیم نا بزرگ بشن،اونایی که شکل خودمون هستن که مطمئن میشیم بچه خودمونه،اونایی که شبیه ما نیستن رو میفرستیم حوزه علمیه

(جون من حال کردین جوابو!!یوه یاه یاه)

رد پای کیم ایل سونگ در ایران!!

بیربط:نمیدونم چرا اکثر امامزاده ها بالای کوه ،آخر ده،ته جاده هستن!!مگه ما از تبار جومونگ هستیم؟خداییش به گروه خونی مسلمون جماعت میخوره اینهمه کوه و دشت بره بالا پایین؟

چند وقت پیش یه سفرنامه تو مجله چلچراغ خوندم.سفر به پیونگ یانگ،پایتخت کره شمالی.

نوشته بود:اینجا آخر دنیاست.پیونگ یانگ،شهر شب،شهر تاریکی ها.واقعا شبهای اینجا دلهره آور است.تاریک تاریک.تو هیچ خونه ای لامپ بیشتر از ۵۰ وات روشن نیست.یعنی نمیشه روشن کرد!اینجا مردم ۲ دسته هستن.یا ارتشی هستن یا وابسته به ارتش.مجسمه های خیلی غول پیکر و بزرگی تو میادین شهر هستش که مایه مباهات کره ایهاست.هر روز رژه نظامی ۱۵۰۰۰۰نفری تو خیابونهاست.هرچند ساعت یکبار صدای وحشتناک مارش نظامی از بلندگوها تو سطح شهر پخش میشه.حتی نصف شب!تا مردم همش به یاد قدرت ارتش باشن.

اینجا مردم کم میرن حموم.شاید ۲هفته یکبار!و به خاطر رفع بوی بدنشون یه ماده خاصی به تنشون میمالن که به نظر خودشون خیلی خوشبوست!اینجا برجها و ساختمونهای خیلی بلندی هست ولی بعضی از همونا آب لوله کشی نداره!مجسم کنین یارو از طبقه بیستم یه سطل میگیره دستش میاد پایین لب چشمه!لب جوی!لب شیر آب!سطل رو پر اب میکنه و از پله ها میره بالا،حالا نصف سطل هم خالی میشه تا طبقه بیستم!ولی همش دعا به جون ژنرالها میکنن که این امکانات رو بهش دادن.

اینجا متوسط درآمد ماهیانه ۴ یورو هست!!!غذا،پوشاک به صورت کوپنی و جیره ماهانه دریافت میشه.سیگار و گاهی هم مشروب روی همون جیره غذاییه!

اگه تونستین یه مغازه پیدا کنین جایزه دارین!اینجا ترافیک نیست،چون ماشین خیلی کمه.مردم عادی ماشین که سهله، اجازه دوچرخه سواری هم بصورت گزینشی به بعضی ها داده میشه!همه از وسابل نقلیه عمومی استفاده میکنن.

موبایل و اینترنت وجود نداره.به تازگی اکثر خونه ها دارای تلفن ثابت شدن. داشتن انتن ماهواره اعدام داره!تلویزیون ۲ شبکه داره که از ساعت ۱۷ تا ۲۲ برنامه پخش میکنه.حتی کارتونهایی که پخش میشه اکثرا نظامی و جنگیه!

اینجا عاشق شدن هم زیر نظر دولت و نظامه!یعنی دختر و پسر میرن دفتر حزب کارگر،میگن با اجازه ارتش!ما میخاییم عروسی کنیم!حالا اگه صلاح دیده شد،بعد از اون دفتر حزب، تاریخ و مکان عروسی،شغل عروس و داماد و محل زندگیشون رو تعیین میکنن.و روز عروسی عروس یه کیمونوی خیلی زیبا میپوشه و بعد از عقد ،اول باید برن تو شهر به تندیسهای کیم ایل سونگ و دیگر نمادهای قدرت تو میادین ادای احترام کنن!که خدا سایه شمارو از سر ما زوج خوشبخت کم نکنه!و بعد یه مراسم ساده میگیرن و میرن به زندگی کمونیستی خودشون ادامه میدن.

اینجا عاشق فرد بیگانه شدن مفهوم نداره!چند سال قبل پسر سفیر سوریه در کره شمالی ،عاشق یه دختر کره ای میشه.این مطلب توسط صمیمی ترین دوست دختر ،لو میره.و به ۳ سوت دختر و خانواده اش غیب  میشن.۳ روز بعد همگی در  ملا عام اعدام و تیرباران میشن....تا درس عبرتی باشه که دیگه هوس عشق و عاشقی غیر چشم بادومی به سرشون نزنه!

البته ژنرالها بهترین ماشینها رو دارن،حق استفاده از موبایل،کاباره و مسافرت به خارج رو دارن!

خلاصه،نویسنده این مطلب هر دو سطر یکبار نوشته بود که برین قربون مملکت خودمون برین و راست هم گفته بود.

وقتی که به یه دختر کره ای گفته بود که شماها عین مورچه واسه ژنرالها کار میکنین و اونا شمارو استثمار میکنن،دختره قاط زده بود و گفته بود:که ما در عوض بلندترین ساختمانها،بزرگترین مجسمه ها،بزرگترین ارتش دنیا،و انرژری هسته ای داریم. ما موشک قاره پیما داریم و به چشم بهم زدنی ژاپن و آمریکا رو میتونیم با خاک یکسان کنیم! 

وقتی فکر میکنم میبینم ما ایرانیها، فقط چشممون رو باز کردن ولی فکرمون رو در حد قرون وسطی سعی میکنن نگه دارن!یعنی اگه همین فیلتراسیون اینترنت رو به صورت کامل ادامه بدن و به خاطر داشتن ماهواره هم حکم اعدام بدن دیگه حل میشه مشکلات!

تنها فرقی که باعث شده ما هر روز رژه نظامی نداشته باشیم به نظر من اینه که اصولا همه ما یک عنصر حیاتی نداریم.با عرض معذرت ک... نداریم!

والا شک نکنین که ما هم بزودی همقطار کوبا،کره شمالی و امثالهم میشدیم